صبر وشکیبایی نشانهء دینداری و بزرگواری است. آنهائیکه حرص

می زنند و دریوزگی میکنند، به روزیشان افزوده نمی شود.تملق ها

و چاپلوسی ها  و خاموشی در برابر ستمگر، مرگ کسی را عقب

نمی اندازد.

این خانه که خدای من آفریده ( دنیا ) سخت بی ثبات وبی آرام و

بی دوام است. زیرا هر روز به مراد یکی می گردد. و هر لحظه

بی خبری را فریب میدهد.

مجو درستی عهد ، از جهان سست نهاد

که این عجوزه ، عروس هزار داماد است

ای مردم هر کدام از شما بار غمی را از دوش دل خسته جانی بردارید

خداوند زنگ اندوه دنیا و آخرت را از آیینهء دل شما می زداید.

شادی آور است که دل شکسته را به دست آورید و چشمان اشکبار

وبی فروغ از پا افتاده ای ،حاجتمندی،را به لبخند مسرت بخش و

سرورانگیز مبدل نمایید.

بزرگترین نعمت که خداوند به شما داده آن است که عده ای را نیازمند

شما ساخته است.مبادا حرص و آز و حسد پیشه سازید،که به خاک

مذلت می نشاندتان.

صبر وتوکل وانفاق باعث آرامش وشادمانی روح می گردد.وقتی شما

دلی را شاد می کنید ولبخندی به لب نیازمندی می نشانید انعکاسش

را در روح خود حس می کنید و ناخودآگاه لبخندی به لب خودتان

می نشیند.

انفاق فقط مادیات نمی باشد ،بلکه یک دلجویی ،محبت ،حتی یک

لبخند،همه انفاق است.

می کند وعدهء دیدار ،به فردا امروز

یار دانسته که امروز مرا ،فردا نیست

فوت وقتی است که شخص جان می دهد و جنازه اش را دفن

می کنند.

موت ، قطع دلبستگی به دنیاست.موت یعنی ادب و تواضع نسبت

به خدا و اولیائش. موت یعنی تواضع ،سکوت و تسلیم ارادهء خدا

موت یعنی حب دنیارا از دل راندن.

قبل از اینکه به فوت برسی ،سعی کن به موت برسی

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

آن عیش نباشد که بود پر بسته

یک لحظه خوش وزمان دیگر خسته

ای بی خبر از عیش بیا تا بینی

عیشی ز ازل تا به ابد پیوسته

+++++++++++++++++++++++++++++++

پیامبر(ص) می فرماید:

نشانهء نور در قلب فرار کردن از دنیا وروی آوردن به آخرت وآمادگی

برای موت قبل از فوت است.

از دنیا آن چه که داری مالکش باش ،نه مملوکش .

تنها مملوک خدا و اولیایش باش که آنها هم به تو عزت می بخشند.

و نگذار دنیا تو را به خدمت خود بگیرد.

خداوند می فرماید:همهء چیزها را به خاطر تو آفریده ام وتو را به خاطر

خودم آفریدم.

زهد این نیست که مالک چیزی نباشی بلکه معنی زهد این است که

چیزی مالک تو نباشد.هر کس از دنیا رو برگرداند و به آخرت رو کند

خدا او را مالک دنیا می گرداند.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پرسیدم:چطور میتوان بهتر زندگی کرد؟گفت:گذشته ات را

بدون هیچ تاءسفی بپذیر با اعتماد زمان حالت را بگذران و

بدونبدون ترس برای آینده آماده شو،ایمان را  نگهدار و ترس را

دور انداز،شکهایت را باور  نکن و هیچگاه به باورهایت شک

نکن زندگی شگفت انگیز است به شرطی که بدانی چطور زندگی کنی.

مائیم که در بحر فنائیم همه

در کشتی عمر ناخدائیم همه

تا آمده ایم، رفته ایم از عالم

در گوش زمانه، چون صدائیم همه

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بی تو چه خون فشان کنم ،روز وداع دیده را

شربت واپسین دهم، جان به لب رسیده را

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

این که در حدیث آمده است؛ منزل وسیع و زن سازگار و مرکب راهوار

از سعادت انسان است؛این نیست که یک خانهء ویلایی وزنی زیبا در

کنارمان و ماشین مدل بالا زیر پا ،موجب سعادت است وما سعادتمند

می شویم؛.

منظور از خانه وسیع (خانهءدل )است.که هر چه بزرگتر باشد(یعنی

دل دریا شود) شخص سعادتمندتر است و غرض اززن سازگار (نفس

سلیم )است ومرکب راهوار ،همان بدن فرمانبر است

این که در حدیث آمده است؛ منزل وسیع و زن سازگار و مرکب راهوار

از سعادت انسان است؛این نیست که یک خانهء ویلایی وزنی زیبا در

کنارمان و ماشین مدل بالا زیر پا ،موجب سعادت است وما سعادتمند

می شویم؛.

منظور از خانه وسیع (خانهءدل )است.که هر چه بزرگتر باشد(یعنی

دل دریا شود) شخص سعادتمندتر است و غرض اززن سازگار (نفس

سلیم )است ومرکب راهوار ،همان بدن فرمانبر است

اگرمن جای او بودم
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهانرا با همه زیبایی وزشتی
بروی یکدگر،ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه،چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان ولرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین وآسمانرا واژگون،مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نا بجایی، ناز بر یک ناروا خاری می فروشد
گردش این چرخ را وارانه،بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد!
وگرنه من بجای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد...

عشق آمد وشد چو خونم اندر رگ وپوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجود من همه دوست گرفت

نامی است زمن ؛بر من،و باقی؛ همه اوست

****************************************************

در حیات تن ،سفر کردن،ز تن می خواستم

یک سراسر سیر عالم ، بی بدن می خواستم

پر فشانی در قفس ،نتوان به کام خویش کرد

نیست عالم ،جای پروازی که من می خواستم

ماند بر ما جستجوی در زمین و آسمان

در صدف ها نیست آن گوهر که من می خواستم

http://jigsaw.w3.org/Yves/BW/bird.jpg

****************************************************************************

زندگی دنیوی چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست.در واقع زندگی

دنیوی عبارتست از؛یک سلسه عقاید اعتباری و غرض های موهوم

و دنیا از آنجا که آدمی را از مهمات حیات اخرویش که حیات حقیقی و

ابدی است باز می دارد نوعی لهو و لعب است.

لعب یعنی سرگرمی به موهومات

لهو هم چیزی است که انسان را از امور مهم باز می دارد .

دار آخرت حیاتی است حقیقی و ثابت،چنین حیاتی جز برای اهل تقوی

حاصل نمی شود.

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

آنگاه كه غرور كسی را له می كنی، آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی، آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی، آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی؟

۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷

آه..

همیشه با بدست آوردن اون كسی كه دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازم هست كه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میكنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی كردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مكن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشدافسوس...آن زمان كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازی میكنیم و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می كشیم.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

ای زاهد خود پرست ،احوالت چیست

حاصل ز خداوندی ، امثالت چیست

من در طلب رضای یک کس مردم

ای بندهء صد هزار کس حالت چیست

***************************************************

انسان ،( انسان ) است و حیوان نیست او موجود بی همتای این جهان

هستی است ،او را از روی قصد آفریده ، وبرای آفرینش او حکمتی

منظور بوده است.انسان فرمانروای زمین وبندهء خداست.اوست که بر

زمین تسلط دارد وهر آنچه در آنست برای اوست.انسان جانشین خدا

بر روی زمین میباشد.انسان (انسان) است چه  مرد وچه زن،همه از یکجا

ولی دو جنسند.ولی در عین حال با تمام این نیروها واستعدادها

مخلوقی است ضعیف وجاهل،که احیانا"شهوات بر او غلبه پیدا میکند

وهوای نفس او را محکوم می سازد،احیانا" ناتوانی او را از پای

درمیاورد و نادانی و جهل همیشه با او همراه است واز همین نظر

اسلام او را به خود واگذار نکرده که در مسیر حیات،شهوات و هوای 

نفس و ناتوانی و نادانی نتوانند او را رهنمون باشند.نخستین مرتبه ای

که ناتوانی وعجز انسان در برابر شهوات به ظهور رسید فریب خوردن

آدم از شیطان بود که تسلیم شد و علاقهء به زندگی برای او

فراموشی آوردو از خاطر برد که شیطان دشمن اوست. اگر نگهداری

خداوند نباشد وبشریت از راه خدا منحرف گردد به شقاوت وانحطاط

مادی ومعنوی سوق داده خواهد شد.

------------------------------------------------------------------------------------------------

 

از صد سخن پیرم ،یک حرف مرا یاد است

عالم نشود ویران ،تا میکده آباد است

تا دل که توان دادن،تا دل که توان بردن

دل دادن ودل بردن ،این هر دو خدا داد است

*******************************************************************************

پنج چیز بدون پنج چیز دیگر مسخره است.

1-هر کس با زبان استغفار کند،ولی در قلب استغفار نکند

خود را مسخره کرده

2-هر کس از خدا توحید بخواهد وکوشش ننماید

خود را مسخره کرده

3-هر کس هوشیاری و احتیاط در زندگی بطلبد ولی بی

مبالاتی کند.

خود را مسخره کرده

4-هر کس از آتش جهنم به خدا پناه برد ولی خواسته های

نا مشروع دنیا را ترک نکند.

خود را مسخره کرده

5-و هر کس به یاد خدا باشد ولی سرعت برای دیدارش نگیرد

خود را مسخره کرده

------------------------------------------------------------------------------------------

زمین به پنج سخن فریاد می زند.

http://www.shosho-starac.com/up/up/soil4.jpg

1- ای پسر آدم ! اینک بر پشت من راه می روی در صورتیکه

عاقبت در شکم من منزل می کنی.

2- بر پشت من شادی میکنی ودر شکم من غمگین می شوی

3- بر پشت من گناه میکنی ودر شکم من عذاب می شوی .

4- بر پشت من خندانی و در شکم من گریان

5- بر پشت من حرام می خوری ودر شکمم خوراک کرم ها

خواهی شد.

پس هرگز بر روی پشت من با فخر راه نرو !

-------------------------------------------------------------------------------------------

ساعت طبیعی فوق‌العاده جذاب بدن
تا حالا شده است حس کنید که صدای آلارم موبایل را شنیده‌اید، در حالی که هنوز چند دقیقه‌ای به زنگ زدنش مانده است؟ معمولا وقتی خواب هستیم این اتفاق زیاد می‌افتد. اگر برای شما هم این اتفاق افتاده است بهتر است سر تعظیم فرود بیاورید جلوی دوست عزیزمان، آدرنوکورتیکوتروپین!
این هورمون عزیز، اگر خیلی اسم پرطمطراقی دارد اما بسیار کوچک ولی در عین حال موثر است. این هورمون مدتی قبل از زمانی که باید از خواب بیدار شوید ترشح می‌شود و یک کمک بسیار بزرگ به شما می‌کند!
این هورمون ( adrenocorticotropin ) به صورت ارادی ترشح می‌شود. در حقیقت کافی است شما به خودتان القا کنید که باید در فلان ساعت خاص بیدار شوید. خود به خود بیدار می‌شوید.
اگر به این موضوع علاقه‌مند هستید، یک مقاله عالی از ایندیپندنت این مسئله را بیشتر تشریح کرده است. اگر به کارایی این روش شک دارید، باید بدانید من به صورت تجربی ( بدون اطلاع از این هورمون ) توانستم بدن خودم را برای بیدار شدن در ساعت 4:30 صبح آماده کنم و به دانشگاه بروم! زمانی که من دانشگاه می‌رفتم، روزهای دانشگاه رفتنم کاملا ثابت نبود برای همین عادت دادن بدنم اصلا کار خوبی نبود. من هیچ وقت به غیر از روزهایی که ساعت 4:30 باید بیدار می‌شدم، ساعت 4:30 از خواب بیدار نشدم. adrenocorticotropin را قبلا برای مواجهه با رویدادهای استرس‌زا می‌شناختند. اما دانشمندان حالا به این نتیجه رسیدند که این هورمون یک کاربرد فوق‌العاده هم دارد. شما را از شر استرس‌هایی که از ترس خواب ماندن به سراغ شما می‌آید نجات می‌دهد! در حقیقت دانشمندان با بررسی این هورمون در بین کسانی که می‌دانستند توی فلان ساعت خاص باید بیدار شوند، و کسانی که بدون هشدار قبلی در آن ساعت بیدار شدند به این نتیجه رسیدند. میزان آدرنوکورتیکوتروپین در دسته اول بسیار بیشتر بود. فکر کنم شما هم به نکته جذاب این قضیه پی برده‌اید!

******************************************************

عبادت اگر فقط از روی خوف از عذاب باشد؛انسان را دچار نومیدی

ساخته و به ترک عبادت منجر می شود.

وهمچنین عبادت اگر فقط از روی طمع به کسب ثواب وپاداش باشد
...

انسان را به وقاحت و بیرون شدن از روش عبودیت وا می دارد.
لذا خداوند می فرماید:
خدا را با خوف وطمع بخوانیدتا هر یک از آنها مفاسد دیگری را اصلاح

کند و به اعتدال برساند.

خداوند اعتدال در عبادت و دوری از فساد را احسان خوانده است.

------------------------------------------------

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا http://www.shamsqatar.com/gallery/data/media/3/19.jpg

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟

------------------------------------------

اگر باورتان قوی شود هر چه را که باور کنید همان هست.اگر باور کنید

که شیطان رفت و دیگر وجود ندارد شیطان نخواهد بود.

هر چه می توانی در باورت بکوش،در اصلاح نیاتت بکوش.کسی را که 

باور نکند به شهر خدا راهش نمی دهند.

کسی که با باور به شهرخدا برود دیگر بیرون نمیاید برای چنین کسی

همهء ماه ها شهرالله است.نور یقین بی رنگ است رنگهایی مثل

سفید،سبز،قرمز،وحتی سیاه که شخص میبیند مربوط به شیشه ها

است که از پشت آن نور تابیده است یقین تعریف شدنی نیست.

تنها با علامات وآثارش می توان ازآن صحبت کرد.مثلا"میگوییم کسی

که به یقین رسیده است،صابر است.

یقین صدا ندارد و تعریفی ندارد .در دستگاه خدا اهل یقین نه گریه

دارند نه خنده.اهل یقین در هر حالتی که پیش می آید میگویند خدا

هست.موءمن به یقین که برسد دیگر تحریک نمی شود.نه ترس

موجب حرکت او می شود،نه تشویق او را به راه می اندازد.

--------------------------

همهء کاستی ها و ناقصی ها از ضعف باور است همهء ذکر ها و عبادات هم برای ایجاد باور است .

انسان با ذکر و عبادت به خود تلقین میکند وبا تکرار و تلقین باور و یقین ایجاد می شود.

http://mathwork222.persiangig.com/317.jpg

تلقین آنقدر شریف است که حتی بر مرده موقع دفن می خوانند. پس چرا آدم تا زنده است به خود تلقین نخواند؟

تا به باور برسد خدا ورسولش و ائمه خوبند.

باور یاور موءمن است.

بیشتر اهل بهشت افراد خوش باورند .کسانی که هر چه خدا میگوید: توبه که کردید،گناهتان را آمرزیده ایم ،باور نمیکنند؛خود را از آمرزش الهی محروم میکنند.

لذا در حدیث داریم که تنها کسی از حجاج در روز عرفه در عرفات  بخشیده نمی شود که شک کند (آیا من هم بخشیده شده ام؟)

اکثر اهل بهشت انسان های خوش باور وساده هستند البته (این سادگی نمایانگر ابلهی نیست) زیرا زودتر به باور ویقین میرسند.

آفت علم وزرنگی شکاکیت و دیر باوری است.

آیا آن خوش باوری و سادگی که انسان را به بهشت میرساند بهتر است یا شکاکیت ونا باوری که تو را به جهنم ببرد؟ 

-------------------------------------

در این چمن چو من ای گل تو نیز همدم خاری
گلِ همیشه بهاری ولی بهار نداری
چه روزگار غریبی، خوش آنکه دل نسپارد
نه با امید وفائی، نه بهر یاریِ یاری
به دل نه شوق بهاران، نه آرزوی جوانی
چو غنچه خون جگر می خورد، چه باغ و بهاری؟
نه یاس سینه ی دیواری و نه نرگس مستی
که پا به پای نسیمی، کنیم گشت و گذاری
خمیده قامت سرو و، صنوبر است پریشان
چراغ لاله نسوزد،http://mostafasaid82.jeeran.com/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%82%202.jpg مگر به لوح مزاری
به گوش سبزه ی نو رس، چه گفت باد خزانی؟ 
که رخ ز شرم نهان کرد زیر برگ چناری
یکی است ماتم و شادی در این چمن، که ز هر سو
دهان به خنده ی خونین، گشوده است اناری
گذشت عمر و تو گوئی که خواب بود و خیالی
شب شرابی اگر بود و بامداد خماری
نشان زِ باده ی شبنم، به جام لاله چه جوئی؟
که غیر گریه ی حسرت، نمانده آینه داری
به تخته پاره ی تن، جان خسته چند زند چنگ؟
کجاست سیلی موجی، که کوبدش به کناری

 ---------------------------------------------------------------

اگر رنج ها نباشد ،انسان نابود است و اگر سختی نباشد ،

انسان ضعیف می شود .

لذا خداوند اگر از انسانی راضی نباشد ؛به او راحتی می دهد

در واقع قدرت را از او می گیرد و او رشد نخواهد کرد

--------------------------

سر تا سر عالم هستی جلوه گاه عظمت الهی است

و

انسان قلب این جلوه گاه

بهترین شما آنکس است که دنیا را برای آخرت ترک نکند و

آخرتش را  فدای دنیا ننماید ونیز سر بار  اجتماع نباشد.

------------------

رمز وراز رسیدن به معرفت آن است که ذهن را بر آنچه ندارید متمرکز نکنید.

و از هر مجالی برای شکر گزاری وقدردانی از نعمت هایی که دارید بهره گیرید

باید تصور کرد که امروز آخرین روز زندگی من است و می خواهم هر لحظهء آن

را به بهترین ،زیباترین،و رضایت بخش ترین لحظهء قابل تصور زندگی؛ بدل کنم

چنان که پنداری ،فردایی در کار نیست.

باید بیاموزیم بر رویدادهای خارج کنترل خود بی اعتنا باشیم،آنگاه به امید

دستیابی به بهترین نتیجه ؛به هشیاری برتر خود اتکاء می نمائیم،تا این

هشیاری توانایی ناخودآگاهی را که از دید پنهان است،به مراقبت از جزء جزء

اعمالمان بگمارد.

ذهن و تن خویش را در آرامشی عمیق فرو می بریم و میتوانیم ترس از آن

نداشته باشیم که شیطنت نفس با ما چه میکند.

پس وقتی به عشق و خرد الهی که در قلب و ذهن  در حقیقت هستی

توجه داشته باشیم ما را بسوی شادی و خوشبختی هدایت ودلالت مینماید.

-------------------------------

'گردون نگری ز عمر فرسودهء ماست

جیحون اثری ز اشک آلودهء ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهودهء ماست

فردوس دمی ز وقت آسودهء ماست

زمانیکه پا به عرصه دنیا می گذاریم با اعتماد به نفس وعزت نفس

کامل وارد جهان می شویم،یک نوزاد آنقدر اعتماد و عزت نفس دارد

که با یک گریه کردن به هر چیزی که می خواهد می رسد.اعم از

خوردن،خواب،نظافت و غیره......

اگر در کودکی نیازها فورا" برآورده شود و احساساتش سرکوب نشود

و مورد درک قرار گیرد؛اعتماد به نفس و عزت نفس در او رشد می کند

و پیشرفت می کند،اما اگر نیازهای فیزیکی واحساسی در زمان

نوزادی و کودکی ناپیوسته و ضعیف برآورده گردد؛اعتماد به مرور

کاهش پیدا می کند.
و اگر این شرایط کماکان ادامه پیدا کند و به قوت خود باقی بماند

کودک به مرور زمان احساس می کند به اندازه کافی خوب نیست که

دیگران برای او اهمیتی قائل نیستند.

بزرگسالانی که شرایط فوق را در زمان کودکی تجربه کرده اند باید یک

بازنگری کلی نسبت به خود داشته باشندو مجددا" اصول اعتماد به

نفس را در خود پایه گذاری کنند.


================================================

عبادت اگر فقط از روی خوف از عذاب باشد؛انسان را دچار نومیدی

ساخته و به ترک عبادت منجر می شود.

وهمچنین عبادت اگر فقط از روی طمع به کسب ثواب وپاداش باشد

انسان را به وقاحت و بیرون شدن از روش عبودیت وا می دارد.
لذا خداوند می فرماید:
خدا را با خوف وطمع بخوانیدتا هر یک از آنها مفاسد دیگری را اصلاح

کند و به اعتدال برساند.

خداوند اعتدال در عبادت و دوری از فساد را احسان خوانده است.
--------------------------------------------------------------------

امیرالموءمنین(ع) هم فرمود:کسی که به اوضاع دنیویش ناخشنود

باشد در واقع نسبت به مقدرات الهی خشمگین است.عبادت چنین

شخصی از روی اکراه می باشد،این عبادت اگر کیفر نداشته باشد

ثواب هم نخواهد داشت

---------------------------------------------

کلید غنا،فقر در درگاه ربوبی است؛و کلید قدرت،اظهار عجز است؛ و

کلیدعلم،اظهار واقرار به جهل است.اگر به جهل خود یقین کردی،راه

علم به رویت باز شده است. در زندگی سه بار بگو نمی دانم؛یکی

برای دنیا،دیگری برای برزخ، و سومی برای قیامت.

یعنی نه تنها الان نمی دانم ،همواره هم نخواهم دانست.وقتی به

جهل خودت اقرار کردی ،خزائن علم الهی به رویت باز می شود این

اقرار رشد می آورد.

----------------------------------------------------------------

در برابر تقاضای حضرت موسی (ع) در مورد روءیت خدا ،حق تعالی

پاسخ داد:(لن ترانی)ابدا" نمی توانی مرا ببینی. این ندیدن ، به خاطر

شدت ظهور حق است،نه دوری او.

یعنی او آنقدر به تو نزدیک است که در تخم چشم تو است و همهء

وجود تو را فرا گرفته است ،لذا تو نمی توانی او را ببینی؛چرا که دیدن

فاصله می خواهد.اگر چیزی را آنقدر به چشم نزدیک کنی که

فاصله ای نباشد دیگر چشم قادر به دیدن آن نیست.

هیچ موجودی از او جدا نیست،وگرنه موجود نیست.تا آدمی خودش را

میبیند،محال است خدا را ببیند.تا خشنودی خودش وجلوه های خودش

را خواهانست ،محال است خواهان رضای خدا باشد.

تا مشتاق دنیا وریاست ومقام ومال باشد ،مطلب به هر روشنی که

باشد،نمی بیند.خداوند (فراموشی) را بیهوده نیافریده است،

فراموشی را آفریده است تا غیر او را فراموش کنیم.

----------------------------------------------

کلید غنا،فقر در درگاه ربوبی است؛و کلید قدرت،اظهار عجز است؛ و

کلیدعلم،اظهار واقرار به جهل است.اگر به جهل خود یقین کردی،راه

علم به رویت باز شده است. در زندگی سه بار بگو نمی دانم؛یکی

برای دنیا،دیگری برای برزخ، و سومی برای قیامت.

یعنی نه تنها الان نمی دانم ،همواره هم نخواهم دانست.وقتی به

جهل خودت اقرار کردی ،خزائن علم الهی به رویت باز می شود این

اقرار رشد می آورد.

---------------------------------------

علامت آن که ؛آیا حق تعالی

شخصی را دوست دارد ،در سه خصلت است که به او میدهد

1-سخاوتی چون سخاوت دریا

2-شفقتی چون شفقت آفتاب

3-تواضعی چون تواضع زمین

------------------------------------------------------------

حیا و انس به خدا ،به درب دل می آیند

اگر در دل زهد و ورع باشد،داخل می شوند

وگر نه ، باز می گردند.

ورع ؛ترک دنیا است و دنیا ؛نفس است.

-------------------------------------------------------

دلی دارم خریدار محبت

کزو گرم است بازار محبت

لباسی بافتم بر قامت دل

ز پود محنت و تار محبت

-----------------------------------------

انسان که از پروردگار و سیستم و راهنمائی پروردگار دوری گزید

انسان که خود را پرستید وهوای خویش را خدای خویش گرفت

انسان که خود را نشناخت و بی راهنما در وادی حیرت به افت وخیز

پرداخت و سیستم زندگی خود را بر پایهء این نادانی و هوا پرستی بر پای داشت

انسان که خدایانی بجز خدا ،برای خود گرفت؛

از مال و ثروت خدا ساخت،از هوی وهوس خدا ساخت ، از ماده خدا

ساخت،از تولید خدا ساخت،از نژاد خدا ساخت ازسرزمین خدا ساخت،

ازقانونگذاران خود خدایانی ساخت؛تا آنها،این حق ویژهء خدا را غصب

کنند و بدینسان حق الوهیت را نیز که ویژهء خداست غاصبانه در اختیار

گیرند.

انسان همهء این خدایان را ساخت وپرستید تا از خدا بگریزد و از

پرستش او سر باز زند!

انسان که همهء این کارها را به خود کرد ،به ناچار باید کیفر سرشت

را بچشد و جریمهء مخالفت با فریاد عمیق فطرت را بپردازد.

جریمهء کمر شکن،کوبنده و نابود کننده ،و چنین شد ،انسان ، این

جریمه را از جان،از اعصاب، از بدن، از سلامتی، از آرامش، از مواهب ،

از ویژه گی ها ،از دنیا و آخرت خود پرداخت.

------------------------------------------------------------

'گردون نگری ز عمر فرسودهء ماست

جیحون اثری ز اشک آلودهء ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهودهء ماست

فردوس دمی ز وقت آسودهء ماست

--------------------------------------

 

آن چه را ما حادثه می پنداریم،در حقیقت طراحی های الهی برای انجام یافتن ارادهء اوست.
مردم ظاهر حوادث را می بینند ولی از اهداف و برنامه های الهی بی خبرند.
در حوادث باید علاوه بر صبر و توانایی های درونی از امدادهای الهی استمداد نمود.
بهترین نوع صبر آنست که علیرغم آن که دل میسوزد و اشک جاری میشود،خدا فراموش نشود.
میان بنده و حق ؛حجاب دو چیز است.1-صحت  2-مال
آنکس که تندرست است میگوید خدا کو؟من نمیدانم!و همینکه بیمار میشود ؛آغاز یا الله یا الله گفتن میکند و با حق هم سخن و همراز میگردد؛ پس دیدی که صحت حجاب بود و حق زیر آن پنهان.(البته برای بعضی).
تا زمانیکه مال است ونیازی نیست و در رفاهی؛شب وروز به آن مشغولی؛همین که بینوائی روی می آورد،نفس ضعیف میشود و گرد حق میگردد و حق را می خواند.
بنابراین اگر حوادث را درس الهی بدانی ودرهر حال از او غافل نباشی چه در درد و چه در رفاه ؛درس را گرفته ای و امتحانت را با موفقیت گذرانده ای.

------------------------------------------------------------

ای قلب من

می دانم که روزی از ضربان خواهی افتاد

و پس از آن همه تلاش

در روزهای سپید و شبهای سیاه

افسرده ،

در گوشۀ زندان سینۀ من خواهی مُرد

اما، قلب من

آیا به هنگامی که آخرین ضربانت  به پایان میرسد

با عشق او خواهی مُرد؟

و آن عهدی كه در ازل بسته‌ای را،

فراموش نخواهی کرد؟

كه اگر نه، پس تو جاودانه خواهی ماند.

آری

اگر چه من خاك شوم! 


http://persian-star.org/1388/3/03/1/30_Persian-Star.org.jpg

------------------------------------------------------------------------------------------------------------


 

http://www.parsiblog.com/FirendsAlbum/thavol/cloud.jpg

بدی به مجموع عواملی اطلاق میشود که انسان را از مسیر حرکت روحی اش به سوی مبدأ منحرف کند یا حرکت او را کند و یا متوقف سازد؛از این رو کارهای نفس اماره که معارض رشد ملکوتی است،از نظر انسان بد یا منفی به شمار می آید.
منظور از منفی،انسانهای منفی میباشند که در تمام سطوح جامعه حضور دارند بخصوص در محیط های مذهبی و عرفانی.
اینان ظاهر صالح و فریبنده دارند و حقیقت را وارونه می بینند؛حق را باطل،و باطل را حق می بینند؛وتنفر نا خودآگاهی نسبت به اولیاء و مومنین دارند.
اگر کسی در معرض معاشرت این افراد قرار گیرد بی آنکه خود متوجه باشد مسموم می شود.
این افراد اثر کلام منفی دارند و می توانند ایمان را از دل موءمن ببرند. این اشخاص ممکن است جنبهء دینی داشته باشند یعنی ظاهر صالح دارند و خداپرستی را مطابق رأی مردم انجام می دهند و غالبا" به باطل بودن ایمان خود وقوف ندارند و ایمان باطل خود را حقیقت میدانند.
در مقابل این اشخاص،افراد نوری صفت قرار دارند از حضور و کلام آنها محبت به خدا و انرژی مثبت تراوش می شود،به طوری که در محیط اطرافشان اثراتی از ایمان،آرامش،خیر وفور نعمات مادی و معنوی ساطع می شود.
همین انرژی مثبت است که مانع می شود اثرات بد اعمال انسانها همه چیز را ویران کند.
------------------------------------------------------------------------------
http://bache-dehati.persiangig.com/image/photo15-%c2%a9.jpg
----------------------------------------------------------
هنگامی که به کلمهء قربانی فکر میکنیم؛حضرت ابراهیم و اسمعیل
را به خاطر می آوریم ویا گوسفندی که ذبح میشود.
ولی اگر کمی دقت کنیم متوجه میشویم که این آزمایش بزرگ الهی
درسی برای همهء انسانها میباشد.

ما هر لحظه قربانی میدهیم،اما نه گوسفند را،بلکه خودمان را قربانی
می کنیم.
هر لحظه که از عمر ما می گذرد،آن لحظه قربانی شده است؛اما
قربانی برای کی؟
قربانی در راه عشق خدا؟و یا قربانی در راه شیطان و هوی نفس؟

هر لحظه که قربانی می کنیم؛می باید گلوی هوای نفس و طمع را
قطع کنیم در واقع باید نفس اماره را قربان کرد.

چرا خداوند به جای حضرت اسمعیل ،گوسفند را فرستاد؟
یعنی ای انسان خود را قربانی نکن،حیوان را قربانی کن.حیوان همان
نفس اماره می باشد.

تو در هر صورت قربانی می دهی؛اگر برای خدا باشد،حیوان درونت،
یعنی نفس اماره را قربانی می کنی.
و اگر برای شیطان باشد،خود را کامل (یعنی انسانیت،روح و جسم)
قربانی خواهی کرد.

---------------------------------------------------------------------

http://i22.tinypic.com/23say50.jpgعشق ما در ره تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم

زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم

حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
-----------------------------------------------------------
  سوره قیامت از سوره های مکی بوده و مشتمل بر ۴۰ آیه می باشد.  این سوره سراسر شگفتی اشاره به روز قیامت دارد . 
 آیه چهارم این سوره:  " بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ "
    یعنی : "آرى قادریم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنیم " در مورد خطوط سر انگشتان بوده و انسان را به شگفتی وامی دارد. با مشاهده و قرائت و تفسیر این آیه پی به این حقیقت خواهیم برد كه: آیا تنها و تنها همین آیت و نشانه (خطوط  سرانگشتان) که یکی از شاهکار های عجیب خلقت می باشد برای ما کافی نیست که به علم و قدرت و عظمت بی نهایت خداوند پی ببریم!؟ ، قدرتی که در فکر هیچ شخصی نخواهد گنجید در حالی که گذرجمعیت کره زمین حدود 6 (شش) میلیار نفر است و اگر بخواهیم کل جمعیت بشری را از ازل تا ابد یعنی از زمان خلقت انسان تا پایان حیات كره زمین محاسبه نمائیم هیچ ابر رایانه ای که به دست بشر ساخته می شود قادر به محاسبه این جمعیت و تعداد انگشتان دست آنها نخواهد بود . با این حال اثر خطوط انگشتان هر شخص با شخص دیگری متفاوت می باشد. حتی اثر انگشت دوقلوهای همسان نیز متفاوت است!  
     استفاده از اثر انگشتان دست برای "تشخیص هویت" انسانها علمی جدید به حساب می آید. هر چند در سال های 906 الی 618 قبل از میلاد از آثار انگشت برای تشخیص هویّت استفاده می شده است اما سابقه تاریخی بررسی خطوط برجسته سرانگشتان و کف دست و پا "به صورت علمی" به نیمه دوم قرن هفدهم میلادی بر می گردد. در حالی که به این شگفتی خلقت در قران كریم كه درحدود ۱۴۰۰ سال (یكهزار و چهارصد سال) قبل نازل شده ، اشاره شده است. 
     در تحقیقات گسترده ای که راجع به موضوع تأثیر وراثت در اثر انگشت توسط دانشمندان و محققان مختلف صورت گرفته است به این نتیجه رسیده اند که نقوش سرانگشت توارثی نیستند . همچنین تحقیقات نشان داده است که هیچ تغییری در اثرانگشت زمان طفولیت اشخاص با اثر انگشت دوران بلوغ آنها به وجود نمی‌آید. !
 از آیه ۴ سوره قیامت چنین برداشت می شود که خداوند قادر متعال حتی پس از مرگ انسان  و تبدیل شدن جسم او به خاک قادر به زنده نمودن مجدد انسان بوده و حتی قادر است اثر انگشتان را نیز عینا به شكل قبلی خود باز گرداند.!!!
     آیا این نشانه و آیت چنین تفکری را در ذهن ما تداعی نخواهد نمود که هیچ بنی بشری قادر نخواهند بود که علم ، قدرت و عظمت واقعی خداوند را درک نمایند. !؟ البته هر شخص به فراخور تفكر و علم و معرفت و ایمان خود  به عظمت خداوند پی خواهد برد.  
       
--------------------------------------------------------------
عصر حاضر،زمان معجزهء علمی است.معجزهء قرآن در هر زمانی به قدرتخود باقی است.
اگر دقت و توجه داشته باشیم؛پی می بریم که قرآن پرده از حقایق هستی مادی برمیدارد و آنچه در آینده خواهد آمدرا می گوید به این چند آیه توجه کنید.
سورهءالروم آیهء47،خدا آنست که بادها را می فرستد و ابرها را بر می انگیزاند وآنرا در آسمان چنانکه می خواهد می گستراند وآنرا متراکم و برهم می گرداند و باران را می بینی که از میان آنان بیرون میاید.

امروز علم نجوم و رصد ثابت کرده که حرکت ابر و فرود آمدن باران در اثر فرستادن باد است.
سورهء انعام آیهء125،کسی را که خدا بخواهد در گمراهی خود بماند (سینهء او را جهان تنگ و سخت میگرداند که گویا به آسمانها بالا میرود.)

علم ثابت کرده است که انسان بر فراز آسمانها با کمبود اکسیژن مواجه میشود و بی شک سینه اش به تنگی می افتد.


سورهء الذاریات آیهء46،وآسمان را بنا نهادیم به توانائی خود وما بر بنای آن و غیر آن توانائی داریم.

وحدود هستی چنانکه آسمان آنها را نشان میدهد از روی علم رفته رفته وسیعتر ومنبسط تر می شود.


سورهء واقعه که در آن از فاصله و جایگاه ستارگان یاد شده ،و دانشمندان بعد از پی بردن به این فواصل گفتند خداوند به حق سوگند به جایگاه ستارگان میخورد.

سورهءدخان آیهء9،منتظر باش روزی را که آسمان دودی ظاهر بیاورد.

سورهءقیامت آیهء6،و چون نظر خیره شود و قرص ماه تیره گردد و خورشید با ماه جمع شود،آدمی در آن روز گوید که کجاست فرارگاه.


سورهءالحاقه آیهء13،وزمین کوه ها برداشته شود ویکدفعه در هم کوبیده وشکسته گردد.

دانشمندان فلکی گفته اند:ناچار است حرارت و حجم و اشعهء آفتاب نیز مانند ستارگان ناگهان به اندازه ای افزوده شود که پیش عقل ها باور کردنی نباشد.

در آن زمان سطح خارجی آن به علت شعله و دخان منبسط میشود تا به ماه میرسد،در چنین حلتی توازن همهء منظومهءشمسی به هم میریزد.
این فقط ذره ای از این دریای بیکران بود که به آن اشاره شد.
----------------------------------------------------------------
وفای به عهد

)یا ایها الّذین آمنوا أوفوا بالعقود أحلّت لکم بهیمة الانعام الّا مایتلی علیکم غیرمحلّی الصّیدوانتم حرم إنّ الله یحکم ما یرید)؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید،به پیمانها و قراردادها وفا کنید.چهارپایان دامی برای شما حلال شده است، مگر برآنچه بر شما خوانده میشود. این در حالی است که شکار را آنگاه که محرمید،حلال نمیشمارید، بیتردید، خداوند هر حکمی بخواهد مقرر میدارد.(سوره مائده،ایه 1)

طبق نظرمفسران،سوره; «مائده» یا سوره عقود آخرین سوره یا یکی ازآخرین سورههایی است که بر پیامبر(ص) نازل شد؛یعنی نزدیک به دو یا سه ماه پیش از رحلت رسول گرامی اسلام(ص).بنابراین در آن به خاطر موقعیت ویژهاش روی یک سلسله مفاهیم اسلامی تأکید شده است.

خداوند در ایه1این سوره افراد را به وفای عهد و پیمان ملزم میکند؛و میفرماید:

)یا ایها الذین آمنوا أوفوا بالعقود)؛ای کسانیکه ایمان آورده اید،به قراردادهای خود پایبند باشید.

به خاطر اهمیت این مسأله و سایر اموری که در این سوره مطرح شده است،ترجیع بند ایات این سوره«اتقوا الله» است و پیوسته این عبارت تکرار میشود تا با سرکوب هوای نفس،خرد انسانها را به پایبندی بر قرادادها سوق دهد.

علت تأکید سوره مائده بر وفای به عهد،اهمیت آن به عنوان یک نیاز اساسی در زندگی اجتماعی است.بیتوجهی به عهد و پیمانها موجب میشود که بذر بی اعتمادی در میان مردم کاشته،در نتیجه جامعه به هرج و مرج دچار شود.

نکتهها:

با توجه به اینکه «العقود» جمعی است که دارای«ال» است،پس افاده عموم میکند و همه عهد و پیمانهای مردم را شامل میشود.بنابراین،طبق این ایه شریف،وفاء به هر عهد و پیمانی واجب است و همه مسلمانان وظیفه دارند که به قراردادها و پیمان های خود جامه عمل بپوشانند،تفاوتی هم نمیکند که طرف هم پیمان آنها مسلمان باشد یا غیر مسلمان،قرارداد به زمان پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) مربوط بوده یا مثل عقد بیمه،…جدید باشد.

با نگاهی کوتاه به وضعیت کنونی جامعه می توان به این نتیجه رسید که بیشتر مردم به عهد وپیمانهای خود پایبند و در واقع،برایشان ارزشی قائل نیستند.از جمله این عهدو پیمانها مهریه زن است که بسیاری مردها خود را به پرداخت آن مکلّف نمیدانند و در میان مردم این سخن رایج شده است که:«مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته است؟» با وجود آن که هنگام جاری شدن صیغه ازدواج، مرد عهد میبندد که مهریه همسر خود را که مقدار آن معلوم و مشخص شده است،بپردازد،با این طرز تفکر مخالفت خود را با مفاد این ایه اعلام میکند.

از دیگر نمونههای عهد و پیمان،قول و قراری است که پدرها و مادرها به فرزندانشان میدهند که مثلاًاگر نمره خوبی گرفتی فلان چیز را برایت میخریم،ولی به دلیل این که طرف قرارشان بچه است ،آن را نادیده میگیرند.

در مورد اهمیت وفایی به عهد و پیمان،احادیث بسیاری از امامان نقل شده است،از جمله:حضرت علی(ع) در فرمان خود به مالک اشتر میفرماید:

«در میان واجبات الهی هیچ موضوعی همانند وفایی به عهد در میان مردم جهان با وجود تمام اختلافاتی که دارند،مورد اتفاق نیست.به همین جهت،بتپرستان زمان جاهلیت نیز پیمانها را در میان خود محترم میشمردند؛زیرا عواقب دردناک پیمان شکنی را دریافته بودند

---------------------------------------------------------
انسان زمانی نزدیک پروردگار خود بود،اما به زندگی در زمین وادار شد

و به این ترتیب نوعی فاصله و جدایی میان او و خالقش به وجود آمد

فاصله ای که دردناک است.

برای کاستن از رنج این جدایی و دوریاست که اعمال خاص و عبادات

و طلب و جستجوها معنا پیدا می کند،با انجام این اعمال در واقع بشر

از احساس تنهایی و غربت و درد دوری از خالق می کاهدو به آرامش

می رسد.

خداوند می خواهد که آدمی زنده باشد و حرکت کند،شور و شوق و

تلاش و وجد آدمی،سبب می شود که به رابطه ای لطیف و ظریف پی

برده و خدا را درک نماید،و بر اثر آن به قدرت های خداوند آگاهی یافته

و از آنها بهره گیرد،این درکهمه جهنبه نمی باشد.

---------------------------------------------------------
http://tebyan-ardebil.ir/images/58117591-e5e9-4000-ab95-09d90fe8775c.jpg
بشر نمیتواندبه وجود خدا ایمان داشته باشد؛مگر این که خود شخصا"

علاقه ای نشان بدهد.اعتقاد به وجود خدای حاضر و ناظر در رفتار

انسان نسبت به همنوعان خود تأثیر فوق العاده ای دارد؛و شخص با

ایمان،به زندگی با دیدهء مخصوصی مینگرد و همیشه در ورای عالم

طبیعت،مشیت و غایتی مشاهده میکند.

دلایل علمی برای ایمان؛باید با روش علمی اتخاذ شود؛یعنی متضمن

فرض؛امتحان،واخذ نتیجه باشد و نتیجه باید ایمان به خدا را تأیید کند.

در عصر حاضر میدان علم وسعت یافته،و بسیاری از موضوعات با

اصول علمی تحت مطالعه قرار می گیرند،ولی اعتقاد به خدا را

نمی توان مستقیما"با اصول علمی تحت مطالعه قرار داد؛زیرا چنانکه

می دانیم خدا نیروی مادی و محدود نیست و فکر و تجربهء محدود

بشر نمی تواند آن را تعریف کند.ایمان و اعتقاد به خدا یک کار قلبی

است گر چه اثبات علت وعلل بوسیلهء علم نیز بطور غیر مستقیم این ا

ایمان قلبی را تأیید می کند.
-------------------------------------------------------------------------
من که می ترسم از هجرت دوست

کاش می دانستم .....

لحظه هایی که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد

کاش می دانستم. ....

که چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

به خود می لرزد........

---------------------------------------------------------------

در میان پیامبران الهی که هر یک ویژگی خاصی از فضایل اخلاقی را دارا بودند حضرت ایوب علیه‌السلام به عنوان پیامبر صبور شناخته می‌شود او الگوی صبر و استقامت در برابر مشکلات بود به همین دلیل حالات او در سوره «ص» موقعی که مسلمانان در مکه تحت فشار شدید قرار داشتند به عنوان یک سر‌مشق بزرگ نازل شد و به مسلمانان درس صبر و استقامت داد.

در آیه 44 سوره صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آمده است:
ما ایوب را شکیبا یافتیم، چه بنده خوبی بود که بسیار باز‌گشت کننده به سوی خدا بود.

حضرت ایوب به عنوان یک آزمون بزرگ گرفتار مصائب عظیمی شد تا درجه شکر ‌گزاری او آشکار گردد و به مقام قرب پروردگار نزدیکتر شود او که اموال، زراعت و گوسفندان فراوان و فرزندان برومند و لایق و متعدد داشت در یک آزمون بزرگ همه چیز خود را از دست داد و خود نیز به بیماری شدیدی مبتلا شد.

img/daneshnameh_up/0/01/p1-1.jpg



آن حضرت چنان بیمار گشت که از شدت درد به خود می‌پیچید و بدین‌سان اسیر و در بند بستر بیماری و درد گردید ولی هیچ یک از این امور، از شکر او نسبت به درگاه خداوند نکاست. زخم‌ زبانهای زیادی از دوست و دشمن شنید، مصیبتی که شاید بالا‌ترین مصائب بود گاهی راهبان بنی‌اسرائیل و عبادت‌کنندگان آنان به دیدنش می‌آمدند و به صراحت می‌گفتند: تو چه گناه عظیمی کرده‌ای که به این عذاب الیم گرفتار شده‌ای؟ ولی باز هم آن حضرت صبر را از کف نمی‌داد و چشمه‌ی زلال شکر و سپاس الهی را به کفران و نا‌شکری آلوده نمی‌ساخت تنها کاری که کرد این بود که بعد از مدتی طولانی به پیشگاه خداوند عرض کرد:
بارپروردگارا! شیطان مرا به رنج و عذاب افکند او انتظار گشایش را تنها از تو دارم.

هنگامی که تمام آزمایشات را پشت سر گذارد در‌های رحمت الهی به روی او گشوده شد و افزون‌تر از آنچه داشت نصیبش گشت.

--------------------------------------------------------------

http://i12.tinypic.com/29d7go4.jpg

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده وبیدادگر است
سرزده میآید وراه فراری نیست نیست
پس چرا؟پس چرا عاشق نباشم
--------------------------------------------------
در عالم برزخ در صورت نیک بودن اعمال فرد برزخ بهشتی ودر غیر این

صورت برزخ جهنمی مهیا شده است.مزید بر اینها عده ای هم تا قیامت

به حالت (سبات) یا اغماء خواهند ماند.هر گاه خداوند اراده کند قیامت

را بر پا خواهد کرد.و به امر او حضرت اسرافیل در صور خواهد دمید و

در اثر آن همهء اهل زمین وآسمانها می میرند و نه حس باقی میماند

و نه محسوس.بجز ذات خداوند تعالی.حتی ارواح انسانها نیز میمیرند

واین حالت تا مدتی ادامه دارد.در آنموقع که مشیت الهی تعلق گرفت

تا موجودات را زنده کند،در ابتدا حضرت اسرافیل را زنده می فرماید و

او در صور میدمد که در نتیجه اول اهل آسمانها وسپس اهل زمین زنده

خواهند شد.وهمهء تشکیلات دنیا اعم از کوه هاو دریا وزمین وآسمان

در هم می پیچدو دنیا برچیده می شود.و خوب و بد برای محاسبه در

محشر حاضر می شوند
------------------------------------------------------------------
علوم خَفیّه یا علوم غریبه یکی از دو شاخهٔ "علوم" در تقسیمات باستانی است. شاخهٔ دیگر، یعنی علوم جَلیّه، به طب و منطق و هندسه و غیره مربوط است قوانین مشخصی داشت و در کتاب‌ها نوشته و در مکاتب تدریس می‌شد، ولی علوم خفیه ـ که علوم غریبه نیز نامیده می‌شوند ـ به نیروهای مافوق طبیعت می‌پردازد و اسرار آن در نزد عالمانش پنهان می‌ماند.

باور اکثریت دانشمندان امروزی بر این است که توضیحات و ادعاهای نهان‌شناسی یا همان علوم خفیه با علم امروزین سازگاری ندارد و از راه‌های علمی بر مبنای روش‌های علوم امروزی اثبات‌پذیر نیست زیرا علوم امروزی بیشتر به نوعی ادامه دهندهٔ مسیر پوزیتیویسم (تجربه‌گرائی) صرف جهت رسیدن به حقایق هستند و با توجه به نسبی و ناقص بودن علوم امروزی نمی‌توان دلیل محکمی بر وجود یا عدم وجود چیزی که در این دایره (تجربه‌گرائی) نمی‌گنجد آورد.

آنطور که نقل شده است ، پنج علم غریبه وجود دارد كه از عامّه مردم مخفی و پنهان است و آن را خمسه مُحتحبه می نامند. و آن پنج علم عبارتند از:
كیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا، ریمیا و (كله سر) رمز آن علوم است. هر حرفی اشاره به علمی است.

به این نکته می توان اشاره کرد که :
علوم و فنونی مثل طالع‌بینی، جفر (عددشناسی) و رمل در رابطه با این علوم شکل گرفتند و استفاده می‌شوند.

كیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا، ریمیا چیست ؟
1- علم كیمیا (علم صناعت) :  علمی است كه بوسیله آن می‏توان قوای اجرام معدنی بعضی را به بعض دیگر تبدیل كرد. مثلاً بوسیله این علم می‏توان طلا و نقره را از فلزات جدا كرد.  
از این رو مردم در قدیم در آرزوی تبدیل مس به طلا بودند و به کیمیا گری علاقه فراوانی داشتند .

2- علم لیمیا (طلسمات): علمی است كه بوسیله آن روح در بدن دیگری انتقال می یابد .همچنین می توان گفت  علمی است كه از كیفیّت تاءثیر قدرت اراده و روح به وسیله ارتباط آن با ارواح قوی و بزرگ ، مانند ارتباط با فرشتگانی كه موكِّل ستارگانند، گفتگو دارد. ( كیفیّت تمزیج قوای فاعله عالیه با مفعوله سافله تا فعل غریب از آن حادث گردد. )

3- علم هیمیا (تسخیرات) : علمی است كه بوسیله آن سیارات هفتگانه را می‏شناسند و در اثر آن شناخت بوسیله ستاره‏های هفتگانه در زمین تصرف می‏كنند و كارهای عجیب و غریب در روی زمین انجام می‏دهند. و بعضی بر این عقیده اند که علمی است كه از تركیب قوای عالم بالا با عناصر عالم پایین برای دست یابی به تأثیرات عجیب بحث می كند  كه مبتنی است بر وجود ارتباط میان ستارگان و نحوه قرار گرفتن آنها در آسمان با حوادث مادی و طبیعی ، و این كه اگر شكل خاصی از آن را كه مناسب با حادثه ای مانند مرگ یا حیات كسی است ، با صورت مادی مناسب آن تركیب كنند، مراد حاصل می شود .
این علم همان فَنّ تسخیر است ؛ چون به وسیله آن ارواح قوی یا جنیان را تسخیر كرده و از آنان كمك می گیرد .



4- علم سیمیا : علمی است كه انسان بوسیله یادگیری آن ، قدرتی عجیب برای انجام كارهای خارق العاده پیدا می‏كند. همچنین  این علم از آمیختن قوایِ ارادی با  قوای مادی خاص برای دست یابی به تصرّفات خاصّی در  امور طبیعی ، مانند تصرّف و خیال كه آن را جادوی چشم  می گویند، بحث می كند. این علم و فن ، از بارزترین مصداق های جادوگری است .نمونهٔ بارز سیمیاگران در  طول تاریخ جادوگران اجیر‌شده توسط فرعون بودند كه در  مقابل موسی (ع) قرار گرفتند .


5- علم ریمیا : علم شعبده یا شعبده بازی است . یکی دیکر از اعجاب این علم این است به وسیله این علم   می‏توانند در یك لحظه به هر کجا که بخواهند بروند  . (مانند طی الارض)
 ( عبارت است از معرفت قوای جواهر ارضیّه و مزاج آنها در یكدیگر تا از آنها قوّتی حاصل شود كه از آن قوّة فعل غریب صدور یابد . )
-----------------------------------------------------------------

تا حالا برایتان پیش آمده که از خواب بیدار شده باشید ولی نتوانید تکان بخورید؟ در این شرایط ممکن است بسیار هراسان شده باشید بدیش این است که اصلا نمی‌توانید از کسی کمک بخواهید. به این وضعیت، «فلج خواب» می‌گویند. وحشت شما وقتی بیشتر می‌شود که دچار توهم بشوید و در حالی که هشیار هستید چیزهایی ببینید یا بشونید که منطقا نمی‌بایست در اطراف شما شما باشند.

شما ممکن است فقط یک بار فلج خواب را تجربه کرده باشید یا چند بار گرفتار آن شده باشید، حتی ممکن است چند بار در یک شب، دچار آن شده باشید.

واقعا فلج خواب چیست؟

در فرهنگ‌ها و جامعه‌های گوناگون، تفسیرهای مختلفی در مورد فلج خواب شده است. ما ایرانی‌ها به فلج خواب، بختک می‌گوییم. ایرلندی‌ها تصور می‌کنند که فلج خواب ناشی از دروغی است که روز قبل گفته‌اند یا ناشی از ویسکی بدی است که روز قبل خورده‌اند! بعضی‌ها از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کردند و علایم این وضعیت را به گردن دیوهای بدسرشت می‌انداختند. شکسپیر در «رمئو و ژولیت»، فلج خواب را به ساحره بدطینت نسبت می‌دهد. بعضی‌ها هم البته هراسان، شبانگاه راهی اورژانس می‌شوند و تصور می‌کنند که سکته کرده‌اند. تقریبا به تعداد فرهنگ‌هایی که در جهان وجود دارد، اسامی مختلفی برای این مشکل، ایجاد شده و در طی قرن‌ها، انواع و اقسام اجنه، اهریمن‌ها و نفرین‌ها، مقصر دانسته شده‌اند.


تابلوی کابوس، اثر Henry Fuseli که در سال ۱۷۸۱ کشیده شده

اما،‌ فلج خواب توجیه ساده‌ای دارد. فلج خواب وقتی اتفاق می‌افتد که یک شخص هشیاری خود را حین خواب بازمی‌یابد ولی در این هنگام قادر به حرکت نیست. فلج خواب می‌تواند هم در هنگام به خواب رفتن رخ بدهد و هم در هنگام بیدار شدن از خواب.

واقعیت این است که خواب مراحل مختلفی دارد. خواب متشکل از مراحل REM یا مرحله حرکات سریع چشم و مرحله غیر REM یا NREM است. هر  چرخه خواب REM و NREM حدود ۹۰ دقیقه طول می‌کشد. اول مرحله NREM رخ می‌دهد. مرحله NREM ، سه چهارم خواب را تشکیل می‌دهد. در طی خواب NREM، بدن شل می‌شود و استراحت می‌کند ولی در طی خواب REM ، چشم‌های شروع به حرکات سریع می‌کنند و ما رؤیا می‌بینیم. در طی خواب REM عضلات ما قادر به حرکت نیستند.

فلج خواب در طی خواب REM رخ می‌دهد. اگر در خواب REM ، فرد هشیاری خود را بازیابد، قادر به صحبت یا حرکت نیست.

از هر ۱۰ نفر، ۴ نفر فلج خواب را تجربه کرده‌اند. معمولا اولین بار در سنین نوجوانی این پدیده تجربه می‌شود. ولی فلج خواب در هر سنی ممکن است، رخ دهد. کم‌خوابی، خوابیدن در زمان‌های نامنظم، استرس، و افسردگی دوقطبی، خواب‌آلودگی مفرط یا narcolepsy ، گرفتگی یا کرامپ عضلات پا در حین خواب و مصرف بعضی از داروها یا اعتیاد مرتبط با فلج خواب هستند. با این همه ممکن است یک شخص بدون داشتن هیچ کدام از این شرایط دچار فلج خواب شود.

معمولا فلج خواب، نیازمند اقدام پزشکی خاصی نیست، مگر اینکه فلج خواب به صورت آزارنده تکرار شود و باعث خستگی در طول روز شود. درمان آن هم معمولا تنها شامل برطرف کردن اختلال زمینه‌ساز است. پزشک ممکن است توصیه کند که فرد عادات خواب خود را اصلاح کند یا در مواردی داروهای ضدافسردگی تجویز کند

---------------------------------------------------------------------

به راستی اگر انسان به وجدان و عقل وفطرت خود رجوع کند،میفهمد

که در هر چیزی ممکن است شک و تردید کند،به غیر از مسألهءمبدأ و

معاد.
چیزی که هست،بیشتر مردم در اثر فرو رفتن در شهوات و اشتغال به

مادیات و ارتکاب گناهان فطرت خود را ضایع کرده و پر از ریب و شک شده اند.
به حکم عقل باید پس از این عالم سرای دیگری باشد،چرا که لازمهء

عدل خدا نیز،بر پا کردن روز جزا است.نیکوکارانی را می بینیم که عمر

خود را در عبادت وطاعت وخیر گذرانیده اندو آنطور که باید در دنیا

پاداش خود را نمی بینندوهمچنین بدکارانی که چه فسادها و تبهکاری

هایی از آنها سر میزند و چه ظلم هایی که بی جواب مانده است و

جزای کردارهای خود را نمی بینند؛بلکه در اکثر موارد اهل فساد

خوشتر از اهل صلاح وراستی عمر خود را می گذرانند.

و خدا عادل است پس به یقین روزی خواهد آورد که هر کسی به جزای عملش میرسد.

--------------------------------------------

 
نمی دانم که بودی یا چه بودی , ولی بی حرف قلبم را ربودی
نمی دانم که هستم یا چه هستم , ولی هر لحظه در فکر تو هستم‬

نتیجه عمل

   نتیجهء عمل که بیش و کم با مفاهیم دینی (پاداش و مجازات)است؛ 
مطابقت دارد.چیزی است که ارزش معنوی اعمال تعیین میکند. ارزش معنوی اعمال بستگی به معیار های متعددی دارد.از جمله نیت،کیفیت عمل؛وبخصوص ارزیابی مبدأ که از همه مهمتر است.

نتیجهء عمل ممکن است بلا فاصله باشدو در این صورت با عکس العمل در می آمیزد.ممکن است بعدها در این دنیا ویا در عالم بعد به دست آید. می تواند مادی باشد یا معنوی.

نتیجه مادی می تواند کمی باشد یا کیفی؛نتیجه کمی یعنی ثروت یا فقر وغیره...نتیجه کیفی مانند احساس خوشبختی یا بد بختی،شادی یا غم وغیره....

نتیجه دنیوی در این دنیا عاید می شود؛اما نتیجه معنوی در هر دو دنیا عاید می شود.
نیت در عمل در نتیجه معنوی اهمیت دارد.اغلب از ترکیب نتایج چند عمل،یک نتیجه نهایی حاصل می شود که برایمان قابل لمس است. بدین ترتیب ممکن است یک ناراحتی کوچک،حاصل عمل منفی سنگینی باشد که در اثر یک عمل مثبت تخفیف یافته است.علاوه بر این به برکت رحمانیت خدا،در محاسبه اعمال،نتیجه اعمال مثبت معمولا" چند برابر به حساب می آید ونتیجه اعمال منفی تنها یک برابر.
---------------------------------------------------------

دل ،به دلداران سپردن ،کار هر دلدار نیست

من به تو جان می سپارم،دل که قابل دار نیست

---------------------------------------------------------

آن یار که آشنای خود کرد مرا


 

بیگانه شد، آنچنان که نشناخت مرا


 

در بازی عشق من نبردم اورا


 

او برد مرا ورایگان باخت مرا

==========================================

ما در كجا هستيم

http://www.wired.com/images/slideshow/2008/04/gallery_hubble/arp148.jpg


یک فیزیکدان با محاسبات جدید خود مدعی شده که جهان ما به این دلیل در حال انبساط است که خود، ‌درون یک سیاهچاله قرار گرفته است. سیاهچاله‌ای که به دنیایی کاملا متفاوت با شناخته‌های ما تعلق دارد.

در حالی که بسیاری از دانشمندان تلاش می‌کنند انبساط سریع جهان را به انرژی تاریکی نسبت می‌دهند که به نظر می‌رسد همه چیز را پراکنده می‌کند، یکی از استادان دانشگاه ایندیانا فرضیه جدیدی را مطرح کرده است.

بر اساس گزارش پاپ‌ساینس، نیکودم پوپ‌لاوسکی با استفاده از نسخه اصلاح‌شده معادله نسبیت عمومی انیشتین، ادعا کرده که ما درون یک سیاهچاله قرار گرفته‌ایم که خود این سیاهچاله به دنیای دیگری تعلق دارد. در این فرضیه، سیاهچاله‌ای که ما درون آن قرار گرفته‌ایم مانند یک چشمه در حال جوشش و جهش است. در این فرضیه جدید، چرخش ذرات به حساب می‌آید و با در نظر گرفتن این مولفه، محاسبه پیچش، ‌یعنی بخشی از هندسه بعد چهارم (زمان) امکان‌پذیر می‌شود. همچنین این فرضیه خودش را از شر منحصر به فردی سیاهچاله خلاص کرده است، پدیده‌ای که نسبیت عمومی نمی‌تواند برای آن توضیحی به دست بدهد.

بر اساس مطالعه جدید پوپ لاوسکی، بعد چهارم یا همان زمان درون سیاهچاله‌ای که ما در آن قرار گرفته‌ایم، در هر 10 تا 46 ثانیه، به اندازه  1.4 برابر کوچک‌ترین اندازه خود، بزرگ‌تر می‌شود و به همین دلیل هم جهان ما در حال انبساط است. پوپ‌لاوسکی اوائل امسال در مقاله‌ای توضیح داده بود که وقتی غلظت ماده به نسبت خاصی می‌رسد، پیچش با گرانش مقابله می‌کند

-----------------------------------------------------------------------------

برای اینکه بتوان به بهترین وجه در سیر کمال معنوی قدم برداشت،لازم

است که شخص به پیامدهای اعمال خود آشنا شود.وقتی انسان

اطمینان حاصل کرد که پیامد هر عمل به خودش باز میگردد،ترغیب

میشودنیکی کند و از بدی دوری جوید و در مقابل میل به بدی مقاومت 

به خرج دهد.عکس العمل هر عمل بلا فاصله است،حال انگیزه و 

شرایط عمل هر چه خواهد باشد.عکس العمل ممکن است به صورت

مادی نمایان شود مثلا" از کسی بدگویی مکنیم و اتفاقا"زبانمان را گاز

میگیریم.یا به صورت اثری روانی بروز کند در اثر انجام یک عمل


 

دوستانه،شادی بی دلیلی احساس میکنیم.معمولا" بین نوع


عکس العمل و عمل رابطه ای وجود دارد.گاهی اوقات این رابطه بسیار

واضح است که کسی با مشت شیشه ای را می شکند دستش زخم

میشود.اما غالبا" انسان از عکس العمل اعمالش بی خبر است.
------------------------------------------------------

حضور الهي

در انسان ،استعداد درک و آگاهی به حضور الهی نهاده شده است.اما بیدار

کردن آن بستگی تام به میزان رشد روح ملکوتی اش دارد،رشدی که در اثر پرورش فکر صحیح حاصل می شود.بسیاری که خدا را انکار می کنند در واقع

منکر آن تصویر از خدا هستند،که تصورات جزمی و امیال نفسانی دیگران در ذهنشان ساخته و پرداخته است.یعنی تصوراتی از خدا،که انسانها آن را به

منظور حفظ منافع شخصی ایجاد کرده اند.اگر خدا را نه بر حسب اغراض ومفاهیم خودساخته؛بلکه آنچنان که هست تعریف کنند،همه به او ایمان

میآورند.خدای واقعی آنچنان است که اگر حتی باز تاب کمرنگی از جلوهء اودرک شود هیچ کس نمیتواند با یقین به او ایمان نیاوردو از محبتش سرشار

نشود.هر کس که جلوه ای از خدا را بیند،یا حضورش را احساس کند،نمیتواند در برابر جاذبهء عشق او مقاومت کند.جلوهء او پرتوی است با قدرت وصف

ناشدنی،در عین حال بسیار لطیف و دلپذیر و عمیقا" اطمینان بخش،که انسان را کاملا" در بر میگیرد.هستی او را در همه جا وهمه چیز احساس میکند.

در خود و بیرون از خود،هر جا نظر کند اوست.حضورش همچون انرژی هوشمند بسیار توانا سرشار از محبت، عظمت،رحمت، عدالت،کرامت،گذشت و.........

که غیر قابل توصیف است ادراک میشود.

--------------------------------------------------------------------



 

http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/Img/Candle-Flower.bmp

ای منور از جمالت دیدهء جانم چو شمع

از در بختم درآی،تا جان برافشانم چوشمع

از هوای خندهءصبح وصالت روز و شب
زرد و لرزان و گدازان زار و گریانم چو شمع

زلف چون مقراض برکش،رشتهء جانم ببر
بیش از این در آتش هجران مسوزانم چو شمع

-----------------------------------------------------------------------------

http://dildari.webs.com/jza9zn.gif
از خاطر غنچه ها دلم تنگتر است
هر چند که از آیینه بی رنگتر است
بشکن دل بی نوای ما را،ای عشق
که این ساز شکسته اش خوش آهنگتر است
--------------------------------------------------------------------

الفبای عشق

         هر واژه یک لحظه از زندگی من است

                اگر الفبای زندگی ام را بیاموزی حرفهایم

                را ساده تر می فهمی انگاه می بینی که

                واژه هایم برای اینکه در قلب تو جای گیرند

                بر کاغذ نشسته اند و انتظار می کشند!!

                این واژه های سبز و سفید سالها در قلبم

            زندگی کرده اند و صدای صمیمی ان را شنیده اند

               این واژه ها مرا می شناسند و خوب می دانند 

              که چقدر تورا دوست دارم چه شبها که به خلوت

                 ماه رفته ام تا تصویر تو را در چشم او ببینم

               چه روزها که در زیر باران به دنبال تو گشته ام

                 چشمانم را در نگاه مهربانت غرق می کنم

                      و لبانم ذکر عشق را می سراید!!

                    الفبای عشق من با تو اغاز می شود

                  و بر لوح دلم واژه ی مقدس دوستت دارم

                                 حک می گردد!!...

http://sega-game.persiangig.com/top%20wallpaper/top-wallpaper.blogsky.com%20%20%20%20%20%20%20%20heart%20cloud.jpg

----------------------------------------------------------------------------

خود شناسي

http://arliquido.blogs.sapo.pt/arquivo/marc%20quinn%20self%201990.jpg


برای شناختن خود ابتدا باید بدانیم که ( خود ) چیست؟و از چه مبدئی است.

(خود )ارگانیزمی است روحی_روانی که از ترکیب روح بشری و روح ملکوتی بوجود

می آید.ارگانیزمی است پویا و تکامل پذیر.

حال اگر ما بتوانیم افسار نفس را که تنها ساختار روح بشری است دردست بگیریم و به

تزکیه و تصفیه آ ن بپردازیم باعث میشود که (خود) قابلیت هایش را بروز دهد.

ما میتوانیم انگیزش های نفس را نپذیریم و یا ارضای آنها را به تعویق بیاندازیم و به

مرور نفس را تحت ارادهء خود درآوریم و تربیتش کنیم.

نفس باید بداند که ( من)حاکم و سلطان وجود است.اگر نخواهیم زنجیری بر دست و بال

نفس ببندیم قطعا" آن زنجیر را بر وجود باید بست.

ونفس حاکم مطلق العنان وجود انسان خواهد شد. با تزکیهء نفس ما به (خود) اجازه

رشد می دهیم و هر گاه خود را شناسی (من )پیشرفت می کند تا به لقا الله می پیوندد.

(من )از آن هنگامی که (خود) مورد آگاهی قرار می گیرد و میتواند از (جزخود)تفکیک

شود (من) ایجاد میشود و من وخود با کیفیات و توصیفاتی گوناگون ،متنوعمیگردد.مانند

من اجتماعی ،من مجازی،من برتر،من طبیعی،من ایده آل،من حقیقی

 

اگر گفته شود:چون من وجود دارم پس آب وجود دارد؛این جمله باطل 

است زیرا چه من باشم و چه من نباشم آّب واقعیت دارد.

باید چنین اندیشیدکه:چون من خود را نشناسم چیزی از جز خود را

نخواهم شناخت.انسانی که به خویشتن نادان است،هیچ قانونی برای

چگونگی موجودیت و روابط او با دیگر انسان ها مشخص نخواهد بود.

حال ببینیم ( خود) یعنی چه؟خود؛ عامل مدیریت حیات است که تنظیم

روابط حیات را با محیط طبیعی وبا سایر موجودات پیرامون خود به

عهده دارد.بیگانگی از خود عبارت است از(از دست دادن عامل مدیریت)

یکی از مهمترین احتیاجات انسان ،تزکیه و تصفیه است .تا خود را

نشناسی و نادان به خویشتن باشی به احتیاجات خود نیز پی نمیبری

انسان با شناخت (خود)به احتیاجاتش پی میبرد.و اولین مهم در

شناخت خود همان تزکیه و تصفیه است که اگر به هر اندازه که صورت

گیرد،پرده از چهره های با عظمت ( خود )برداشته می شود.


---------------------------------------------------------------------------------------------

یا رب العالمین ،سوگند به خودت که تو را می پرستم و از این که باز

فرصتی دادی به زندگی بر روی زمین ادامه دهم تو را سپاس میگویم واز

تو یاری می جویم که چنان نگهداری ام فرمایی که در دنیا و عقبا از من

راضی باشی و هر چیزی که خلاف رضایتت است هرگز نگذاری به هیچ

علت و سببی مرتکب یا راغب شوم و یا با آن مواجه گردم.

آمین آمین
 

--------------------------------------------------------------

قفس داران سکوتم را شکستند


 

دل دائم صبورم را شکستند


 

به جرم پا به پائی عشق رفتن


 

پرو بال عبورم را شکستند


 

مرا از خلوتم بیرون کشیدند


 

چه بی پروا حضورم را شکستند


 

تمنا در نگاهم موج می زد


 

ولی رویای دورم را شکستند

 

--------------------------------------------------------------------

 

بیشتر کودکان میتوانند به راحتی دیروز را رها کنند و بدون ناراحتی امروز را تجربه کنند.

اغلب اوقات آنها نمیتوانند آزردگی های روز گذشته خود را به خاطر بیاورند. زیرا احساسی را در وجودشان انباشته نمی کنند .

ناراحت شدن و فراموش کردن بخشی از زندگی آنهاست.

برخی از ما نه تنها گذشته خود را که گذشته پدر و مادر هایمان را نیز با خود حمل میکنیم.

دردی که در کودکی تجربه کرده ایم درست زیر لایه رویی آگاهی ما نقش بسته است

 وتا هنگامیکه آن را تغییر ندهیم زندگی ما را اداره میکند.

در واقع این نگرشها و تعبیرات ما از رویدادها هستند که بر احساساتمان تاثیر میگذارند و نه خود آن رویدادها

 

------------------------------------------------------------------------------

از افلاطون نقل شده؛که مگس حریص ترین حشره است ،که برای

معاش خود روی ترشی ،شیرینی،آلودگی و زخم می نشیند.ولی

عنکبوت در گوشه ای می تند و قناعت دارد.جالب این است که خداوند

فعال ترین و حریص ترین حیوان را طعمهء گوشه گیرترین حیوان قرار

می دهد،مگس با پای خود به سراغ عنکبوت می رود،او با تارهای خود

مگس را شکار می کند.


عالم برزخ، عالم متوسطى میان دنیا و آخرت است كه مردگان تا قیامت در آن بسر مى‏برند.


پس از اثبات وجود روح مجرد و بقاى آن پس از مرگ و تخلیه بدن، این مساله اساسى مطرح مى‏گردد كه ارواح پس از مرگ و خارج شدن از قالب اجسام بدنى در كجا زندگى مى‏كنند؟


آیا عالمى به نام برزخ كه واسطه بین عالم دنیا و عالم آخرت است وجود دارد؟ یعنى ما در سلسله عقاید خود و ملاحظه مراحل تكاملى انسانها قبل ا ز این دنیاى مادى، نطفه بودیم و قبل از نطفه عناصرى در زمین، و بعد از نطفه به صورت انسانى در آمدیم و در دنیا زندگى مى‏كنیم آیا بعد از این دنیا هم به عالم دیگرى وارد مى‏شویم به نام عالم برزخ یا نه؟


كلمه برزخ در لغت‏به معناى فاصله و حائل میان دو چیز راگویند.


مرحوم طریحى در مجمع‏البحرین  در معناى كلمه برزخ چنین مى‏نویسد:


«البرزخ: الحاجز بین الشیئین‏» یعنى «برزخ حائل بین دو شى‏ء است‏»، سپس روایتى چنین نقل مى‏كند: «نخاف علیكم هول البرزخ‏» پس مراد از برزخ در این روایت‏بین دنیا و آخرت از هنگام مرگ تا رستاخیز مى‏باشد پس كسى كه مى‏میرد، داخل برزخ مى‏شود. این كلمه و واژه در قرآن سه بار و در سه آیه ذكر شده است: در دو آیه كه یكى در سوره فرقان و دیگرى در سوره «الرحمان‏» است، واژه برزخ به معناى فاصله و حائل میان دو دریا كه یكى شور است و دیگرى شیرین و به هم نمى‏آمیزند، آمده و در آیه سوم كه در سوره «مؤمنون‏» است، در معناى عالم برزخ یا فاصله میان مرگ و رستاخیز ذكر شده است.


آیه اول: «و هو الذی مرج البحرین هذا عزب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بینهما برزخا و حجرا محجورا» .


«او خدائى است كه آب دو دریا را بهم آمیخت، دو دریایى كه آب یكى از آن دو شیرین و گوارا است و آب دیگرى شور و تلخ، و میان این دو آب فاصله و حائلى قرار داد تا همیشه از هم جدا باشند و به هم نیامیزند».


آیه دوم: «.. و بینهما برزخ لا یبغیان...»

«میان آن دو دریا فاصله‏اى است كه به حدود یكدیگر تجاوز نمى‏كنند و به هم نمى‏آمیزند».


آیه سوم: «لعلى اعمل صالحا فیما تركت كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون‏» .


«گناهكاران گویند تا شاید به تدارك و جبران گذشته كردار نیك انجام دهم و به آن خطاب شود كه هرگز چنین نخواهد شد و گناهكاران كلمه «ارجعننى‏» را كه از سر حسرت بر زبان رانند و نتیجه‏اى نگیرند، كه از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى برانگیخته شوند.


غیر از این آیه، آیات دیگرى نیز در قرآن ذكر شده كه از مجموع مطالب آنها استفاده مى‏شود كه عالم برزخ واسطه بین عالم دنیا و عالم آخرت است از جمله آنها:


«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون‏» .


«(اى پیامبر) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان (در عالم برزخ) روزى داده مى‏شوند».


در آیه 171 سوره آل عمران مى‏فرماید:


«و از نعمت‏خدا و فضل او (نسبت‏به خودشان در عالم برزخ) مسرورند و (مى‏بینند كه) خداوند پاداش مؤمنان را ضایع نمى‏كند (نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان را كه شهید شدند)».


«یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و فی‏الآخرة...» .


خداوند كسانى را كه ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد هم در این جهان و هم سراى دیگر (در عالم برزخ و سراى آخرت).


از همه این آیات استفاده مى‏شود كه بعد از مرگ، عالم برزخ است تا روزى كه مبعوث شوند و این برزخ عالم قیامت نیست‏یعنى انسان پس از مرگ بلافاصله به روز قیامت منتقل نمى‏شود.


شخصى به بزگي عرض كرد: چه مى‏فرمایید در آیه «النار یعرضون علیها غدوا و عشیا...» . «آتش است كه هر صبح و شام كه آنان بر آن عرضه مى‏شوند؟» فرمود: «دیگران چه مى‏گویند؟» عرض كرد: «مى‏گویند آن آتش جهنم جاوید (آخرت) است و گویند كه بین صبح و شام عذابى نباشد». فرمود: «پس اینها خوشبخت‏اند «كه بخشى از روز را در آسایش بسر مى‏برند». عرض كرد: «پس چگونه است؟» فرمود: «این، در دنیا است كه مربوط به عالم برزخ است. و اما جهنم جاوید محتواى این آیه است: «... و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب‏» .


«روزى كه قیامت‏برپا شود (مى‏فرماید:) آل فرعون را در سخت‏ترین عذابها وارد كنید».


در احادیث معتبر از پیامبر و ائمه علیهم السلام در توضیح عالم برزخ چنین وارد شده است:


«البرزخ هو امر بین امرین و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الآخرة و هو قول الصادق علیه السلام و الله ما اخاف علیكم الا البرزخ‏» .


«برزخ همان امر بین دو امر ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است و آن قول امام صادق علیه السلام است كه مى‏فرماید: «به خدا سوگند من بر شما (شیعیان) نمى‏ترسم جز از مرحله برزخ بین دنیا و آخرت‏».


در مورد آیه «و من ورائهم برزخ..» بزرگي فرمود: «هو القبر و ان لهم فیه لمعیشة ضنكا و الله ان القبر لروضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النار».


«مراد از برزخ همان قبر مى‏باشد و البته براى كافران هر آینه زندگى سختى در آنجا مى‏باشد به خدا سوگند كه قبر هر آینه باغى از باغهاى بهشتى (براى مؤمنین) و یاحفره‏اى از حفره‏هاى آتش جهنم (براى كافران و..). مى‏باشد .


از اینرو  مى‏فرماید:


«والله اتخوف علیكم فی البرزخ. قلت ما البرزخ؟ فقال: القبر منذ حین موته الى یوم القیامة‏».


من بر شما در عالم برزخ مى‏ترسم، راوى مى‏گوید: من گفتم كه عالم برزخ كجا است؟ فرمود: قبر است، زندگى در آن از زمان مرگ تا روز رستاخیز ادامه دارد».


بزرگي به جمعى  فرمود: به خدا قسم كه تنها خطرى كه من بر شما احساس مى‏كنم، برزخ است و چون قیامت‏شود و كار به دست ما برسد، ما بر كار شما از خودمان اولویت داریم .


از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت‏شده است كه فرمود: «ارواح مؤمنان عالم در برزخ به كنار چشمه‏اى از بهشت‏به نام «سلمى‏» زندگى مى‏كنند .


«ابوبصیر» مى‏گوید: از بزرگي پرسیدم ارواح مؤمنین پس از مرگ در چه وضعند؟ فرمود: «در برزخ در میان غرفه‏هایى از بهشت‏بسر مى‏برند، از خوراك بهشتى مى‏خورند و از آب آن مى‏نوشند و منتظر انجاز وعده پروردگار خود هستند»


پس عالم برزخ حائل بین دو شى‏ء یعنى مابین دنیا و آخرت از هنگام مرگ تا روز بعثت است پس كسى كه مى‏میرد، داخل برزخ مى‏شود كه واسطه و حائل بین دنیا و آخرت است .

-------------------------------------

ادم ها نمی توانند تغییر نکنند


 

رابطه ها نمی توانند عوض نشوند


 

دنیا نمی تواند ثابت بمانذ


 

ولی یک دوست،می تواند تا ابد یک دوست بماند.

-------------------------------------------
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود؛
زندگی،عشق ، اسارت همه بی معنی بود
اگر شیطان نبود ،جایگاه پری نا معلوم بود

----------------------------------------------

شکر کذار باشید که روز دیگری نیز زنده اید و مصادف با بیدار شدنتان

خورشید صمیمانه به شما صبح بخیر می گوید و مژده می دهد که باز

وقت در اختیار داری تا بیاموزی و بخندی وعشق بورزی.
-----------------------------------------------------
به غم کسی اسیرم، کز دلم خبر ندارد

عجب از محبت من،که ذر او اثر ندارد

دروغ است هر که گوید،دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد
---------------------------------------------
هستی خدا را چون گزیدی،هستی خود را فراموش کن

چون مرادت لقای حق شد،مرادات خود را ترک کن

چون عاشق کبریایی،کبر را بگذار و عاشق زار باش

ودر فکر آزار کس مباش ونفس را رها کن که(من) حجاب تو و

خدایت است.در حقیقت فرعونی است وهمسری با او همه

تعلقات دنیاست.

---------------------------------------------------------------------------

آب روح تو از اصل صافی آمده است با مسایل وزشتی های دنیا گل آلوده

وتیره شده است،عشق حق را قبلهء خود گردان وتعلقات دنیوی را ترک

کن وحریص دنیا نباش،واز هر چیز غیر خدایی پاک شو،واز هستی و

مستی خود را رها کن و صاف شو.
-----------------------------------------------------------------------------
روح ها در تن مانند آبند در حوضها،مشاغل ،وسوسه ها و تعلقات دنیا،مثل

خاک اند که به آب آمیخته وآب صاف و پاک را کدر کرده،لذا بر اثر این کدر

شدن آدمی هر چه به جان خود نظر کند چیزی نمی بیند و زود از باطن

جان خود می گریزد.همچنان که اگر در خانه ات مدام اوقات تلخی،و

بی غذایی و زشتی باشد،تحمل خانه برایت دشوار می شود و زود

می خواهی از خانه بگریزی.در صورتی که اگر عکس این می بود

یعنی خانه ای با آرامش و با نشاط ومملو زیبایی داشتی هرگز میلی

به خارج شدن از خانه نداری واگر مجبور شوی برای کاری خانه را

ترک کنی مایل هستی زودتر برگردی.

حالا اگر روح وجانت را از صافی بگذرانی و پاک کنی،دیگر از خود فرار نمیکنی
-----------------------------------------------------------------

بود زندگی کوه ودریاست مرگ

از این رو جاوید وپایاست مرگ

بر آن کوه، غلطان بسی جوی هاست

که مانا همان عمر کوتاه ماست

سرانجام ریزد به دریای مرگ

گذارد سر خیره در پای مرگ

سرانجام زیستن مردنست

که بشکفتن آغاز پژمردنست


-------------------------------------------------
اصولا" قصه های آنانی که قصهء قرآن شده اند قصهء بنی آدم است

اگر از فرعون فرموده،در حقیقت به فرعون درون انسان اشاره می کند.

و اگر به موسی پرداخته،گویای موسای درون آدمی است،که اگر

موسای درون تو بر علیه فرعون تو قیام کند،و به آنچه که در عبودیت

امرش کرده اند عمل کند،به (طور معرفت الله) راهش دهند،و چنین

انسانی زیر تجلیات الهی از هر گونه تعلق وخواسته ای که حجاب

بین رب وعبد می شود رها گشته است و اگر سخن از عیسی بن

مریم است یعنی ای بنی آدم اگر به نیروی موسایی خویش برعلیه

فرعونی خود که نفس اماره بد است قیام کنی حتما" عیسای حقیقت

تو در گهوارهء وجودت به تکلم در خواهد آمد.
------------------------------------------------------------------------
روزی هجده ساله بودم،واز خواب وخیال لبریز بودم،ترانه گوی امید،

مرا به لای لای امید سرگرم می کرد.اما دریغ که کودکی بیش نبودم.

کودکی که امروز پیش او شرمسارم!

ای دوران نیرو وروءیا یادت بخیر باد.


از عمر بسی آرزوها داشتم،آرزوی عشق،قدرت و افتخار!پاک و مغرور و

آزاده بودم ودلم با صفاو با ایمان!

امروز دانا وآزموده و بینا شدم اگر پندارهای دیرین در خانهء مرا که ناله

کنان می گردد،کمتر بگشایند باکی نیست.

اما چه می شد اگر آن روزگار پر سوز که در جوانی در دیدهء من تاریک

و سیاه می نمود،باز می آمدو در کنار سعادتی که اینک در سایهء خود

پناهم داده ،می درخشید.

ای سالهای جوانی مگر چه کرده ام که چنین زود از من گریختید؟

با اینکه دیگر نمی توانید بر بالهای خود پروازم دهید،چرا باز با چندین

حسن وجمال،در خاطرم جلوه گری می کنید؟مگر من با شما چه بد

کرده ام؟

جوانی مرده است،باید فراموشش کنم،بگذارم باد فنایی که او را برده

است من را نیز به کرانه های مرموز،رهبری کند.از من چیزی نخواهد

ماند.کار ما معمایی است وآدم شبحی سرگردان،که می گذرد و از

وجود خود بر دیوار زندگانی سایه ای هم نمی گذارد.

-----------------------------------------------------------------------
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من،جانا به عهد خود وفا کن
---------------------------------------------------------

روان را باید به تربیت زیبا کرد وگرنه زمین هر قدر هم که

مستعد باشد اگر پرورش نبیند بار نمی دهد
.


ریا کار زبانی زیبا وقلبی بیمار دارد.

زندگی برای کسانی که فکر می کنند،خنده آور است و برای

کسانی که آن را حس می کنند،یک مصیبت است.
------------------------------------------------------------------
آن چه را ما حادثه می پنداریم،در حقیقت طراحی های الهی برای انجام یافتن ارادهء اوست.
مردم ظاهر حوادث را می بینند ولی از اهداف و برنامه های الهی بی خبرند.
در حوادث باید علاوه بر صبر و توانایی های درونی از امدادهای الهی استمداد نمود.
بهترین نوع صبر آنست که علیرغم آن که دل میسوزد و اشک جاری میشود،خدا فراموش نشود.
میان بنده و حق ؛حجاب دو چیز است.1-صحت  2-مال
آنکس که تندرست است میگوید خدا کو؟من نمیدانم!و همینکه بیمار میشود ؛آغاز یا الله یا الله گفتن میکند و با حق هم سخن و همراز میگردد؛ پس دیدی که صحت حجاب بود و حق زیر آن پنهان.(البته برای بعضی).
تا زمانیکه مال است ونیازی نیست و در رفاهی؛شب وروز به آن مشغولی؛همین که بینوائی روی می آورد،نفس ضعیف میشود و گرد حق میگردد و حق را می خواند.
بنابراین اگر حوادث را درس الهی بدانی ودرهر حال از او غافل نباشی چه در درد و چه در رفاه ؛درس را گرفته ای و امتحانت را با موفقیت گذرانده ای.


-----------------------------------------
خدایا کیست که لذت مناجات تو،لذت دوستی تو، و لذت یاد تو را و حلاوت محبت تو را چشیده باشد،و به فکر چیز دیگری باشد.
پروردگارا دلم را لبریز محبت خودت قرار بده.
دوستی که همانند ندارد و در قلب من کسی جزءاو نیست.
دوستی که از چشم و برم پنهان، و در دلم حاضر است.
دلم را هم سخن با تو نمودم،و جسمم با دیگران است.
--------------------------------------------

ای قلب من

می دانم که روزی از ضربان خواهی افتاد

و پس از آن همه تلاش

در روزهای سپید و شبهای سیاه

افسرده ،

در گوشۀ زندان سینۀ من خواهی مُرد

اما، قلب من

آیا به هنگامی که آخرین ضربانت  به پایان میرسد

با عشق او خواهی مُرد؟

و آن عهدی كه در ازل بسته‌ای را،

فراموش نخواهی کرد؟

كه اگر نه، پس تو جاودانه خواهی ماند.

آری

اگر چه من خاك شوم! 
------------------------------------------------

بدی به مجموع عواملی اطلاق میشود که انسان را از مسیر حرکت روحی اش به سوی مبدأ منحرف کند یا حرکت او را کند و یا متوقف سازد؛از این رو کارهای نفس اماره که معارض رشد ملکوتی است،از نظر انسان بد یا منفی به شمار می آید.
منظور از منفی،انسانهای منفی میباشند که در تمام سطوح جامعه حضور دارند بخصوص در محیط های مذهبی و عرفانی.
اینان ظاهر صالح و فریبنده دارند و حقیقت را وارونه می بینند؛حق را باطل،و باطل را حق می بینند؛وتنفر نا خودآگاهی نسبت به اولیاء و مومنین دارند.
اگر کسی در معرض معاشرت این افراد قرار گیرد بی آنکه خود متوجه باشد مسموم می شود.
این افراد اثر کلام منفی دارند و می توانند ایمان را از دل موءمن ببرند. این اشخاص ممکن است جنبهء دینی داشته باشند یعنی ظاهر صالح دارند و خداپرستی را مطابق رأی مردم انجام می دهند و غالبا" به باطل بودن ایمان خود وقوف ندارند و ایمان باطل خود را حقیقت میدانند.
در مقابل این اشخاص،افراد نوری صفت قرار دارند از حضور و کلام آنها محبت به خدا و انرژی مثبت تراوش می شود،به طوری که در محیط اطرافشان اثراتی از ایمان،آرامش،خیر وفور نعمات مادی و معنوی ساطع می شود.
همین انرژی مثبت است که مانع می شود اثرات بد اعمال انسانها همه چیز را ویران کند---------------------------------------------------

مشاهده شده که عمل وضو بیشتر چاکراها و کانل های انرزی را فعال و بزرگ میکند.نکتهء جالب آن است که در این عمل میزان افزایش در چاکراهای پایینی بیشتر از چاکراهای بالایی است.
با رعایت چنین آدابی است که تجربیات خداشناسی آغاز میشود.
بررسی انرزیکی وضو و پیوند زیبای آن فریظه ای همانند نماز را به خوبی نشان میدهد.به هنگام پرداختن به نماز سیل انرژی عظیمی بر نمازگزار جاری میشود.
تمیز بودن کانلهای انرژی فردو فعال بودنچاکراهای وی،باعث میشود تا انرژی بیشتری جذب ودرک شودو بطور کلی پتانسیل نمازگزار برای مبادلهءمیزان انرژیبیشتر فراهم میشود.لذا توصیه میشود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری همانند قرائت قرآن یا دعا خواندن با وضو باشیم؛این عمل باعث میشود که تا آنچه از آن قرائت یا دعا قرار است نصیبمان شود، دو چندان شود.
در هنگام وضو بهتر است ازآب سرد استفاده کرد زیرا آب سرد قابلیت
جذب انرژی بیشتری دارد.پوست صورت حساسیت بیش از اندازه نسبت به سایر اندام دارد.بعد با هر دست روی دست دیگر آب میریزیم.باید گفت که اصلی ترین کانال انرژی بدن در اصطلاح سوشومنا میباشد که این کانال اصلی در ناحیه شانه ها به دو کانال فرعی تقسیم میشود که در نهایت به دو دست میرسد.در ادامه این کانال اصلی در ناحیه خاجی به دو بخش تقسیم شده وارد پاها می گردد.
هنگام وضو ،ابتدا صورت را میشوییم در واقع این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد.
هنگام شستن دستها،انرژی منفی را خارج میکنیم یعنی هنگام لمس کردن آرنج تا کف دست و نوک انگشتانکه ادامه می یابد به این می ماند که انرژی های منفی را مشایعت میکنیم تا کاملا"خارج گردد.
این عمل هم چاکراهای کف دست به دلیل لمس سریع فعال میشوند و هم بین انرژی های چپ وراست بدن تبادل وتعادل برقرار میشود.
از دیگر تأثیرات آن ایجاد تعادل بین دو نیمکره چپ و راست بدن است و به این ترتیب در احساسات وعواطف ونیز در تفکر و منطق تعادل برقرار میگردد.
مرحله بعدی مسح پاهاست که دو اثر دارد.اول آن که نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی بدن تبادل انرژی میکند و توازن بر قرار میگردد.
تأثیر دوم تحریک چاکراهای کف پا ست واین امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین میگردد.
البته این فقط ذره ای از فوائد وضو بود هر حرکت وضو از لحاظ معنوی
و تأثیر دقت در وضو و ایجاد حضور قلب و.........را نیز باید توجه داشت.
----------------------------------------------------------------

-دلیلى از قرآن کریم

بجز برخى معدود از اهل تفسیر همانگونه که در خلال‏بحثهاى گذشته گفته شد:عموم مفسران شیعه و اهل سنت گفته‏اند: آیه مبارکه:

«اقتربت الساعة و انشق القمر،و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحرمستمر».

-قیامت نزدیک شد و ماه شکافت،و اگر معجزه‏اى ببینند روى بگردانند وگویند جادوئى است مستمر.

درباره همین معجزه شق القمر نازل شده و همان داستان رابازگو میکند که مشرکان درخواست چنین معجزه‏اى کردند و چون‏به وقوع پیوست روى گردانده و گفتند:جادوئى است مانندجادوهاى دیگر.

تنها از حسن و عطا و بلخى نقل شده که گفته‏اند:«انشق‏»در اینجا بمعناى‏«سینشق‏»است‏یعنى بزودى در قیامت ماه دونیم خواهد شد و اینکه بلفظ ماضى آمده بخاطر اینکه محققا واقع‏خواهد شد،ولى این تفسیر بگفته علامه طباطبائى و دیگران بسیاربى‏پایه است و دلالت آیه بعدى که مى‏فرماید:«و ان یرو آیة‏یعرضوا،و یقولوا سحر مستمر»آنرا رد مى‏کند براى اینکه سیاق آن‏آیه روشن‏ترین شاهد است‏بر اینکه منظور از«آیت‏»معجزه بقول‏مطلق است،که شامل دو نیم کردن ماه هم میشود،یعنى حتى‏اگر دو نیم شدن ماه را هم ببینند میگویند سحرى است‏پشت‏سر هم،و معلوم است که روز قیامت روز پرده پوشى نیست،روزیست که همه حقایق ظهور مى‏کند،و در آنروز همه در بدر دنبال معرفت مى‏گردند،تا بآن پناهنده شوند.و معنا ندارد درچنین روزى هم بعد از دیدن‏«شق القمر»باز بگویند این سحرى‏است مستمر،پس هیچ چاره‏اى نیست جز اینکه بگوئیم شق القمرآیت و معجزه‏اى بوده،که واقع شده،تا مردم را بسوى حق وصدق دلالت کند،و چنین چیزى را ممکن است انکار کنند وبگویند سحر است.

نظیر تفسیر بالا در بى‏پایگى گفتار بعضى دیگر است که‏گفته‏اند:کلمه‏«آیت‏»اشاره است‏بآن مطلبى که ریاضى دانان‏این عصر بآن پى برده‏اند،و آن اینستکه کره ماه از زمین جداشده،همانطور که خود زمین هم از خورشید جدا شده،پس جمله‏«و انشق القمر»اشاره است‏بیک حقیقت علمى،که در عصرنزول آیه کشف نشده بود،بعد از صدها قرن کشف شد.

وجه بى‏پایگى این تفسیر اینستکه در صورتى که گفتارریاضى دانان صحیح باشد آیه بعدى که مى‏فرماید:«و ان یروا آیة‏یعرضوا و یقولوا سحر مستمر»با آن نمى‏سازد،براى اینکه از احدى‏نقل نشده که گفته باشد خود ماه سحرى است مستمر.

علاوه بر اینکه جدا شدن ماه از زمین اشتقاق است،و آنچه درآیه شریفه آمده انشقاق است،و انشقاق را جز بپاره شدن چیزى‏و دو نیم شدن آن اطلاق نمى‏کنند،و هرگز جدا شدن چیزى از چیز دیگر که قبلا با آن یکى بوده را انشقاق نمى‏گویند.

و نظیر وجه بالا در بى پایگى این وجه است که بعضى اختیارکرده گفته‏اند:انشقاق قمر بمعناى برطرف شدن لمت‏شب‏هنگام طلوع آن است،و نیز اینکه بعضى دیگر گفته‏اند:انشقاق‏قمر کنایه است از ظهور امر و روشن شدن حق.

البته این آیه خالى از این اشاره نیست،که انشقاق قمر یکى‏از لوازم نزدیکى ساعت است.

5-پاسخ از چند اشکال

یکى از اشکالهائى که بر وقوع معجزه شق القمر شده و بامعجزه معراج رسول خدا(ص)نیز از این جهت مشترک است‏اشکالى است که سابق بر این،روى فرضیه بطلمیوس که خرق‏و التیام را در افلاک محال مى‏دانستند کرده‏اند و خلاصه فرضیه‏آنها این بود که افلاک را اجسامى بلورین مى‏دانستند و مجموعه‏آنها را نیز نه فلک مى‏پنداشتند که همانند ورقه‏هاى پیاز روى‏هم قرار گرفته و ستارگان نیز همچون گل میخى بر آنها چسبیده‏بود و حرکت‏ستارگان را نیز با حرکت افلاک مى‏گرفت،یعنى‏هر فلکى حرکتى داشت و قهرا با حرکت فلک گل میخى هم که‏بر او چسبیده بود حرکت مى‏کرد،و روى این نظریه مى‏گفتندخرق و التیام-یعنى شکسته و بسته شدن-در آنها محال است،و چون شق القمر-دو نیم شدن ماه-و هم چنین داستان معراج‏جسمانى رسول خدا مستلزم خرق و التیام در افلاک میشد آنرامنکر شده و یا دست‏به تاویل و توجیه در آنها مى‏زدند،غافل ازآنکه قرنها قبل از جا افتادن این نظریه غلط،قرآن کریم آنرامردود دانسته و پنبه افلاک پوسته پیازى را زده است،آنجا که درباره خورشید و ماه و فلک گوید:«و الشمس تجرى لمستقر لها ذلک‏تقدیر العزیز العلیم،و القمر قدرناه منازل حتى عاد کالعرجون القدیم،لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فى‏فلک یسبحون‏».

(سوره یس آیه 38-40)

که اولا حرکت و جریان را به خود خورشید و ماه نسبت‏میدهد،و ثانیا«فلک‏»را مدار آنها دانسته و ثالثا حرکت آنها رادر این مدار بصورت‏«شنا»و شناورى بیان فرموده،و فضاى‏آسمان بى انتها را بصورت دریاى بیکرانى ترسیم فرموده که این‏ستارگان همچون ماهیان در آن شناورى میکنند.و علم وکشفیات و اختراعات جدید و سفینه‏هاى فضائى و موشکها وآپولوها و لوناها نیز این حقیقت قرآن را به اثبات رسانید،و برهیئت‏بطلمیوسى خط بطلان کشیده و در زوایاى تاریخ دفن‏کرد. و یا این آیه که در سوره فصلت(آیه 11)آمده که مى‏فرماید:

«ثم استوى الى السماء و هى دخان‏»که آسمان را همانند دودى‏دانسته،و آیات دیگر که جاى ذکر آنها نیست.

اشکال دیگرى که برخى به این معجزه کرده‏اند اینستکه اگراینطور که میگویند قرص ماه دو نیم شده باشد باید تمام مردم دنیادیده باشند،و رصد بندان شرق و غرب عالم این حادثه را دررصدخانه خود ضبط کرده باشند،چون این از عجیب‏ترین آیات‏آسمانى است،و تاریخ تا آنجا که در دست است و همچنین‏کتب علمى هیئت و نجوم که از اوضاع آسمانى بحث مى‏کندنظیرى براى آن سراغ ندارد،و قطعا اگر چنین حادثه‏اى رخ داده‏بود اهل بحث کمال دقت و اعتناء در شنیدن و نقل آن را بکارمى‏بردند،و مى‏بینیم که نه در تاریخ از آن خبرى هست و نه درکتب علمى اثرى از آن دیده مى‏شود؟

پاسخى که از این اعتراض داده‏اند خلاصه‏اش این است که‏گفته‏اند:اولا ممکن است مردم آنشب از این حادثه غفلت کرده‏باشند،زیرا چه بسیار حوادث جوى و زمینى رخ مى‏دهد که مردم‏از آن غافلند،و اینطور نیست که هر حادثه‏اى رخ دهد مردم‏بفهمند،و آنرا نزد خود محفوظ نگهداشته،پشت‏به پشت و سینه بسینه تا عصر ما به یکدیگر منتقل کنند.

و ثانیا سرزمین حجاز و اطراف آن از شهرهاى عرب‏غیره رصدخانه‏اى نداشتند،تا حوادث جوى را ضبط کند، رصدخانه‏هائى که در آن ایام بفرضى که بوده باشد در شرق درهند،و در مغرب در روم و یونان و غیره بوده،در حالیکه تاریخ ازوجود چنین رصدخانه‏هائى در این نواحى و در ایام وقوع حادثه هم‏خبر نداده و این جریان بطوریکه در بعضى از روایات آمده دراوائل شب چهاردهم ذى الحجه سال هشتم بعثت‏یعنى پنج‏سال‏قبل از هجرت اتفاق افتاده.

علاوه بر اینکه بلاد مغرب که اعتنائى باینگونه مسائل‏داشته‏اند(البته اگر در آن تاریخ چنین اعتنائى داشته بودند)بامکه اختلاف افق داشته‏اند،اختلاف زمانى زیادیکه باعث میشدآن بلاد جریان را نبینند،چون بطوریکه در بعضى از روایات‏آمده قرص ماه در آن شب تمام بوده،و در حوالى غروب خورشیدو اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده،و میانه انشقاق ماه و دوباره متصل‏شدن آن زمانى اندک فاصله شده است،ممکن است مردم آن‏بلاد وقتى متوجه ماه شده‏اند که اتصال یافته بوده.

از اینهم که بگذریم،ملت‏هاى غیر مسلمان یعنى اهل کلیساو بتخانه را در امور دینى و مخصوصا حوادثى که بنفع اسلام باشد متهم و مغرض مى‏دانیم،و چه بسیار حوادث مهمتر از این رانادیده گرفته و نقل نکرده‏اند.

اشکال دیگرى هم برخى با استناد به پاره‏اى از آیات کریمه‏قرآنى کرده‏اند که مرحوم علامه طباطبائى در ذیل همین آیات‏سوره قمر نقل کرده و جواب کافى و شافى به آن داده بتفصیلى‏که هر که خواهد به تفسیر المیزان آنمرحوم مراجعه نماید.

و بطور کلى در پاسخ این گونه اعتراضات و شبهات بایدبگوئیم:

ما وقتى مسئله نبوت را پذیرفتیم و به‏«غیب‏»ایمان آورده ومعجزه را قبول کردیم دیگر جائى براى بحث و رد و ایراد و تاویل‏و توجیه باقى نمى‏ماند،مگر با کدام تجزیه و تحلیل مادى مسئله‏شکافتن سنگ سخت‏با ضربه چوب و بیرون آمدن دوازده چشمه‏آب گوارا قابل توجیه است (11) ،و با کدام حساب ظاهرى حاضرکردن تخت‏بلقیس در یک چشم برهم زدن از صنعا به‏بیت المقدس قابل درک و قبول است (12) ،و با کدام وسیله‏اى-جز معجزه-میتوان عصاى چوبى را به اژدهائى بزرگ‏«ثعبان مبین‏»تبدیل نمود (13) ،و یا با زدن همان عصاى چوبین بدر یا میتوان آنراشکافت،و دوازده شکاف در آن پدیدار کرد، (14) و لشکرى عظیم‏را از آن دریا عبور داد.

اینها و امثال اینها معجزاتى است که در قرآن کریم آمده وروایات صحیحه اثبات آنها را تضمین کرده که از آنجمله است‏معجزه معراج جسمانى و«شق القمر»و در برابر آنها نمى‏توان باتئوریها و فرضیه‏هائى همچون‏«محال بودن خرق و التیام درافلاک‏»و هیئت‏بطلمیوسى که سالها و قرنها بعنوان یک قانون‏مسلم علم هیئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن به‏اثبات رسیده و بصورت مضحکه‏اى در آمده دست‏بتاویل و توجیه‏این آیات و روایات زد،چنانچه برخى در گذشته و یا امروزمتاسفانه اینکار را کرده‏اند.

و اساس این توجیهات و تاویلات آن است که ظاهرا اینان‏معناى صحیح‏«نبوت‏»و«وحى‏»و ارتباط انبیا را با عالم غیب و حقیقت جهان هستى ندانسته و یا همه را خواسته‏اند با فکرمادى و عقل ناقص خود فهمیده و تجزیه و تحلیل کنند،و قدرت‏لا یزال و بى انتهاى آفریدگار جهان را از یاد برده‏اند و در نتیجه به‏چنین تاویلاتى دست زده‏اند و گرنه بگفته‏«ویلیم جونز» (15) :

-آن قدرت بزرگى که این عالم را آفرید از اینکه چیزى از آن‏کم کند یا چیزى بر آن بیفزاید عاجز و ناتوان نخواهد بود!

و بگفته آن دانشمند دیگر اسلامى‏«دکتر محمد سعیدبوطى‏» (16) اطراف وجود ما و بلکه خود وجودمان را همه گونه‏معجزه‏اى فرا گرفته ولى بخاطر انس و الفتى که ما به آنها پیداکرده‏ایم براى ما عادى شده و آنها را معمولى مى‏دانیم درصورتیکه در حقیقت هر کدام معجزه و یا معجزاتى شگفت‏انگیزاست.

مگر این ستارگان بى‏شمار،و حرکت این افلاک،و قانون‏جاذبه زمین و یا ستارگان دیگر،و حرکت ماه و خورشید،و این‏نظم دقیق و حساب شده،و خلقت اینهمه موجودات ریز و درشت‏بلکه خلقت‏خود انسان-که آن دانشمندان بزرگ او را موجودناشناخته نامیده-و گردش خون در بدن،مسئله روح،و مسئله مرگ و حیات،و هزاران مسئله پیچیده و مرموز دیگرى که دروجود انسان و خلقت‏حیوانات و موجودات دیگر بکار رفته وموجود است معجزه نیست!

با اندکى تامل و دقت انسان به اعجاز همگى پى برده و همه‏را معجزه میداند ولى از آنجا که مانوس و مالوف بوده براى ماصورت عادى پیدا کرده و از حالت اعجازى آنها غافل شده‏ایم.

یک تذکر پایانى

همانگونه که گفتیم:در مسئله معراج و شق القمر هر چه رابراى ما از نظر قرآن و حدیث صحیح به اثبات رسیده مى‏پذیریم،و اما پاره‏اى از روایات غیر صحیح و به اصطلاح‏«شاذ»ى را که درکتابها دیده مى‏شود،مانند آنکه در مسئله شق القمر نقل شده که‏ماه به دونیم شد و بگریبان رسولخدا رفت و سپس نیمى از آستین‏راست و نیمى از آستین چپ آنحضرت خارج شد و دوباره به‏آسمان رفت و بیکدیگر چسبید.نمى‏پذیریم و بلکه اینگونه نقلهارا مجعول مى‏دانیم.و بگفته ابن کثیر این گفته برخى‏قصه پردازانى است که هیچ اصلى ندارد و دروغى آشکار است‏که صحت ندارد (17) .

و یا پاره‏اى از خصوصیات و روایاتى که در داستان معراج ومشاهدات رسولخدا صلى الله علیه و آله در آسمانها و بهشت ودوزخ آمده و روایت صحیح و نقل معتبرى آنرا تایید نکرده مانمى‏پذیریم و اصرارى هم به قبول آن نداریم

--------------------------------------------------------------------------------------

-تاریخ وقوع این معجزه

در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجام‏شده اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئله‏اجماعى است،ولى در مورد تاریخ آن اختلافى در روایات‏و کتابها بچشم مى‏خورد.

از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده که گفته‏اند این داستان در سالهاى اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولى‏مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده که‏این ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در یک‏جاى آن از پاره‏اى روایات نقل کرده که:

این داستان در آغاز شب چهاردهم ذى حجه پنج‏سال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نیز اندکى بیش نبود.

2-چگونگى ماجرا

در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:

این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا(ص)

بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟

گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:

«اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!

مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!

برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند (3) .

و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.

3-گفتار بزرگان در مورد اجماع و تواتر روایات در این باره

عموم محدثین و علماى اسلامى درباره وقوع این معجزه ازرسول خدا(ص)ادعاى اجماع و تواتر روایات را کرده‏اند چنانچه‏مرحوم طبرسى از علماى شیعه در مقام رد گفتار مخالف گفته:

«المسلمین اجمعوا على ذلک فلا یعتد بخلاف من خالف فیه...» (5) مسلمانان بر انجام این معجزه اجماع دارند و از اینرو بگفتار مخالف‏اعتنائى نیست.

و ابن شهر آشوب در مناقب گوید:

«اجمع المفسرون و المحدثون سوى عطاء و الحسن و البلخى فى قوله‏«اقتربت الساعة...»انه اجتمع المشرکون.و آنگاه داستان را نقل‏کرده‏» (6) .

و از علماى اهل سنت نیز فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب درتفسیر سوره قمر گوید:

«المفسرون باسرهم على ان المراد ان القمر حصل فیه‏الانشقاق...» (7) .

مفسران همگى بر این عقیده‏اند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد...

و سپس داستان را بهمانگونه که ما نقل کردیم بیان مى‏کند.

و از قاضى در شفاء نقل شده که گفته:

«اجمع المفسرون و اهل السنة على وقوع الانشقاق‏». (8) چنانچه ابن کثیر در سیرة النبویة گوید:

«و قد اجمع المسلمون على وقوع ذلک فى زمنه علیه الصلاة و السلام‏و جاءت بذلک الاحادیث المتواترة من طرق متعددة تفید القطع عند من‏احاط بها و نظر فیها» (9) .

-مسلمانان اجماع بر وقوع آن در زمان آنحضرت دارند و حدیثهاى متواتره‏نیز از طرق متعدده در این باره رسیده که براى هر کس که بدانها احاطه داشته ودر آنها نظر افکنده موجب قطع خواهد شد.

و مرحوم علامه طباطبائى از دانشمندان و مفسران معاصر نیزفرموده:

«آیة شق القمر بید النبى(ص)بمکة قبل الهجرة باقتراح من المشرکین مما تسلمها المسلمون بلا ارتیاب منهم‏».

-معجزه شق القمر بدست رسول خدا(ص)در مکه پیش از هجرت بنابدرخواست مشرکان از موضوعاتى است که مسلمانها همگى وقوع آنرا مسلم‏دانسته و تردیدى در آن نکرده‏اند.

و از دانشمندان معاصر اهل سنت نیز دکتر سعید بوطى‏نویسنده کتاب فقه السیرة در اینباره گوید:

«و هذا امر متفق علیه بین العلماء انه قد وقع فى زمان النبى(ص)و انه‏کان احدى المعجزات‏» (10) .

-و این چیزى است که میان علماء مورد اتفاق است که در زمان رسول‏خدا(ص)اتفاق افتاده و یکى از معجزات اوست.

و این بود نمونه‏هائى از گفتار علماء و محدثین شیعه واهل سنت در اینباره،و از اینرو بهتر آنست که از ذکر گفته‏هاى‏مخالفان صرفنظر کرده و بدنبال بخش بعدى برویم و انشاء الله‏تعالى در پایان مقاله به برخى از شبهات آنها پاسخ خواهیم داد

----------------------------------------------

بارها شده وقتی یاد گذشته‌ می‌کنیم؛ ‌افسوس می‌خوریم که چه کارها نکرده‌ایم، چه حرف‌ها نزده‌ایم و چه زمان‌ها و آدم‌هایی که از دست نداده‌ایم. حتی شده آدم‌هایی را ببینیم که از بس درگذشته‌ غرق شده‌اند «آنچه را که از روز باقی‌‌مانده»  را هم از دست ‌می‌دهند. «بالاخره ساعت را که نمی‌شود به عقب برگرداند.» افسوس‌مان بیشتر می‌شود وقتی آنچه را که یاد می‌‌کنیم آدمی‌ باشد که بسیار دوستش می‌‌داشتیم و در دوست داشتنش غفلت کرده باشیم. این که روزی بوده می‌توانسته‌ایم به او بگوییم «دوستت می‌دارم»؛ اما از بس فکر کرده‌ایم که همیشه زمان وجود دارد و هیچ‌گاه دیر نمی‌شود برای گفتن؛ آن را به فردایی معوق کرده‌ایم که هرگز نیامده

---------------------------

اكتشافات علمی جدید و پژوهش‌ها در فضا، نشان داده است كه این نشانه بر اثر تماس پوستة گازی یكی از سیّاره‌ها با جوّ زمین روی می‌دهد و نشریات علمی آمریكا از سازمان فضایی آمریكا (ناسا) خبری نقل كرده‌اند كه، در سال‌های اخیر،‌ اطّلاعاتی در مورد سیّاره‌ای به نام نیبرو به دست آمده و تصاویری از آن را منتشر كرده‌اند و تأكید نموده‌اند كه این سیّاره در مسیر مدار كرة زمین قرار خواهد گرفت و این تماس در تاریخ 21/12/2012 روی خواهد داد. قدرت و نیروی اصطكاك و تماس آنبه گونه‌ای است كه باعث ایجاد یك صدای مهیب می‌شود و تأثیرات منفی متعدّدی بر زمین خواهد گذاشت؛

 
 
 
 
بی‌گمان هر روز كه سپری می‌شود و هر سالی كه به پایان می‌رسد، بیشتر ما به آن طلوع مقدّس نزدیك می‌شویم. بدون شك، رویدادهای زمان حاضر، نشانه‌ها، فتنه‌ها و پریشانی‌های متعدّد، این مطلب را ثابت می‌كند كه ما در حال نزدیك شدن به مرحلة حسّاسی از تاریخ بشریت هستیم و حتّی بیشتر به نشانه‌های مرحلة پیش از ظهور امام مهدی(عج) نزدیك می‌شویم. اشخاص آگاه و با بصیرتی كه رویدادهای زمان حاضر را دنبال و رصد می‌كنند، به این نتیجه رسیده‌اند كه رویدادهای جهانی در طبیعت و رویدادهای بشری،‌ با نشانه‌های غیر حتمی ظهور در ارتباط‌اند، نشانه‌هایی كه یا روی داده‌‌اند یا در شرف واقع شدن هستند. اینها همه باعث شده، منتظران در حالت امیدواری و خوش‌بینی و انتظار آن روز موعود باشند. از سوی دیگر، می‌بینیم كه بشریت كم‌كم از گسترش ستم، استبداد و فساد به ستوه آمده است و این خود باعث شده، جامعة انسانی به نوعی دچار ناامیدی در مورد تحقّق اصلاح و درمان بیماری‌هایش و شكست تمام تجربیات انسانی پیشین شود. اكنون،‌ جهان به طور بسیار جدّی و بسیار مشتاق‌تر از گذشته، چشم به اجرا و تحقّق عدالت آسمانی دارد و این گونه است كه هر روز نشانه‌های جدیدی را می‌بینیم كه آشكار می‌شود و كسانی كه این نشانه‌ها را رصد  و نشانه‌های ظهور را دنبال می‌كنند، آن را به خوبی می‌شناسند. از جمله این نشانه‌ها، نشانه‌های مقدّماتی ظهور امام مهدی(ع) است. در اینجا باید به این مطلب اشاره كرد كه علم جدید و تلاش‌های پژوهشگران و اكتشافات اخیر، كم‌كم پرده از برخی نشانه‌های غیبی ظهور برمی‌دارند؛ یعنی برخی از نشانه‌های ظهور كه در طبیعت واقع می‌شود و ما در گذشته آنها را از جمله امور غیبی و از جمله معجزات به شمار می‌آوردیم، زیرا از چگونگی و واقعیّت و كیفیّت وقوع آن آگاهی نداشتیم، اكنون زمان آن فرا رسیده كه مراكز علمی، اصل و واقعیّت نشانه‌های ظهور و نشانه‌هایی را كه در طبیعت روی می‌دهند، توضیح دهند و تفسیری علمی و منطقی در مورد چگونگی آن ارائه كنند. از جملة آن نشانه‌ها، می‌توان به فریاد آسمانی، دستی كه در آسمان پدیدار می‌شود، خروج تصویر یك انسان در خورشید و ... اشاره نمود. این عبارت‌ها را ما در احادیث ظهور بسیار مشاهده كرده‌ایم،‌ امّا امروز اكتشافات علمی جدید،‌ آن را به صورت علمی تفسیر نموده و بیان می‌كنند كه چگونه این نشانه‌ها روی می‌دهند و این باعث می‌شود ما بیشتر و بیشتر به درك و فهم آن روز موعود، با ویژگی‌های خاصّش برسیم. اكنون به برخی از این نشانه‌ها و چگونگی وقوع آنها می‌پردازیم:

  • اوّل: صدای آسمانی (سقوط چیزی با صدایی مهیب و وحشتناك در ماه رمضان)

صدای آسمانی كه همه جا می‌پیچد (صیحه)، خوابیده را بیدار می‌كند، ایستاده را می‌نشاند و دختر پرده‌نشین را از سراپرده بیرون می‌كشاند. وقوع این حادثه در نیمة ماه رمضان است. این نشانه با صیحة آسمانی كه همان ندای جبرئیل است و در صبح بیست و سوم ماه رمضان ( از نشانه‌های حتمی) روی می‌دهد، تفاوت دارد. بنابراین، منظور ما در اینجا، یكی از نشانه‌های غیرحتمی است كه در گذشته، یك معجزه یا یك امر غیبی به شمار می‌آمد،‌ آن نشانه،‌ صدای مهیب سقوط یك شیء بزرگ یا لرزش در ماه رمضان است. از اباعبدالله(ع) نقل شده كه ایشان فرمود: «... و صدای مهیبی در ماه رمضان كه خوابیده را بیدار و بیدار را هراسان می‌كند و دختر پرده‌نشین را از سرا پرده‌اش خارج می‌كند.»1

این یك رویداد طبیعی بی‌سابقه است كه باعث ایجاد هراس و وحشت در دل مردم می‌شود و هر گروه از مردم تصوّر می‌كنند، آن اتّفاق در منطقة محلّ سكونت آنها روی داده است. اكتشافات علمی جدید و پژوهش‌ها در فضا، نشان داده است كه این نشانه بر اثر تماس پوستة گازی یكی از سیّاره‌ها با جوّ زمین روی می‌دهد و نشریات علمی آمریكا از سازمان فضایی آمریكا (ناسا) خبری نقل كرده‌اند كه، در سال‌های اخیر،‌ اطّلاعاتی در مورد سیّاره‌ای به نام نیبرو به دست آمده و تصاویری از آن را منتشر كرده‌اند و تأكید نموده‌اند كه این سیّاره در مسیر مدار كرة زمین قرار خواهد گرفت و این تماس در تاریخ 21/12/2012 روی خواهد داد. قدرت و نیروی اصطكاك و تماس آنبه گونه‌ای است كه باعث ایجاد یك صدای مهیب می‌شود و تأثیرات منفی متعدّدی بر زمین خواهد گذاشت؛ از جمله باعث ویرانی ساختمان‌ها و تأسیسات مختلف و ایجاد مشكلاتی در گوش موجودات زنده خواهد شد. بر این اساس، یكی از این نوشته‌ها،‌ حاكی از آن است كه باید در مورد این صدای مهیب،‌ اقدامات احتیاطی در نظر گرفت و بدن و گوش‌های خود را پوشانده و پنجره‌ها را در آن زمان بست. به هر حال، دانش نوین، این نشانه را برای ما تفسیر كرده و چگونگی وقوع آن را توضیح داده است.

ما مدّت‌هاست كه صدای مهیب در ماه رمضان را از جمله امور غیبی به شمار می‌آوریم، اكنون این نشانه، كاملاً برای ما روشن شده و علمی و منطقی بودن وقوع آن بر همگان آشكار شده است.

  • دوم: دستی كه در آسمان پدیدار می‌شود.

نشانة دیگری كه ما در گذشته آن را از جمله معجزات و امور غیبی به شمار می‌آوردیم، یك نشانة طبیعی دیگر یا دست بزرگی است كه در آسمان پدیدار می‌شود. از اباعبدالله(ع) نقل شده كه فرمود: «... و دستی كه در آسمان پدیدار می‌شود از جمله نشانه‌های حتمی است.»2

همچنین از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: «نشانة آن روز این است كه دستی آویزان از آسمان پدیدار می‌شود و مردم به آن نگاه می‌كنند.»3

این یك رویداد طبیعی بزرگ و بی‌سابقه است كه اندیشه‌ها را مبهوت و حیران می‌كند و دیده‌ها را به سوی خود بر می‌گرداند. پژووهش‌های جدید این نشانه را كشف و چگونگی به وجود آمدن آن را تشریح كرده‌اند، از طریق سحاب و غبار (انرژی یا گازها) این نشانه كه به شكل دست است، به وجود می‌آید. دایر\‌المعارف انگلیسی «ویكی پدیا» در ایّام اخیر خبری را منتشر كرده كه در آن آمده است: تلسكوپ فضایی (رصدخانة چاندرا) و متعلّق به سازمان فضایی آمریكا (ناسا) عكس غبار و سحابی به شكل دستی آسمانی و بزرگ در آسمان، ثبت و تصویر آن را منتشر كرده است. (شكل 3) همچنین قطعاتی از تصویر ویدوئی سحابی نیز منتشر كرده است. اكنون دانشمندان این تركیب نادر و تركیب جالب توجّه و جدل‌ برانگیز را به ستاره‌ای نئوترونی (پُلسار) نسبت می‌دهند كه حدود هفده هزار سال نوری با ما فاصله دارد و با سرعت بسیار زیادی به دور خود می‌چرخد و انرژی عظیمی را به فضا پرتاب می‌كند و این باعث پیدایش این تصویر به شكل دستی بزرگ می‌شود. باید توجّه داشت این تصویر برای ستاره‌شناسان بسیار آشنا و شناخته شده است. بنابراین، به دور از مصداق داشتن خبر و زمان انتشار آن، دانش نوین این نشانه را برای ما تفسیری علمی كرده و چگونگی وقوع آن را شرح داده است؛ در حالی كه ما در گذشته، آن را از جمله امور غیبی و خارق‌العادّه می‌دانستیم، اكنون وقوع آن برای ما امری كاملاً منطقی و عقلانی به شمار می‌آید؛ هر چند كه این نشانه را در حال حاضر تحقّق یافته نمی‌دانیم؛ زیرا اهمّیت نشانه‌های طبیعی ظهور، در این است كه آن نشانه‌ها برای تمام مردم آشكار باشد، نه تنها برای متخصّصان علم ستاره‌‌شناسی. نشانه‌هایی كه دیدن آنها و آگاه شدن از آنها نیاز به برخی امكانات مادّی مانند تلسكوپ فضایی بسیار ویژه كه در دسترس همة مردم نیست دارد، از این باب نیستند.

زیرا در روایت شریف، اشاره به این نكته است كه، «مردم به آن نگاه می‌كنند» در نتیجه رخ دادن اتّفاقی غیرقابل رؤیت مردم، نمی‌تواند بیانگر تحققّ یافتن یكی از نشانه‌های ظهور باشد. امّا با این خبر، چگونگی روی دادن و به وجود آمدن آن دست بزرگ را متوّجه می‌شویم و نكتة بسیار مهم در این خبر، این است كه تحقّق یافتن آن امری منطقی و معقول است.


  • سوم: نشانه‌های ظهور زیادی با خورشید در ارتباط است،  (صورت و سینة یك انسان، توقّف خورشید از حركت، كسوف و خسوف در غیر از زمان طبیعی خود)

پیش از این ما این نشانه‌ها را از جمله امور غیبی و خارق‌العادّه به شمار می‌آوردیم و چگونگی روی دادن آنها را نمی‌دانستیم. از ابوبصیر نقل شده است كه، از ابوجعفر(ع) شنیدم در مورد آیة « ان نشأ نزل علیهم من السّماء آیـ[ فظلت أعناقهم لها خاضعین»4 فرمود: «خداوند آن كار را با آنان انجام می‌دهد. عرض كردم: آنها چه كسانی هستند؟ فرمود: بنی‌امیّه و پیروان آنها. عرض كردم: آن نشانه چیست؟ فرمود: ركود و توقّف خورشید از زوال آن تا زمان عصر و خروج سینه و صورت مردی در خورشید كه حسب و نسبش شناخته می‌شود و آن در زمان سفیانی خواهد بود و آن زمان هلاك او و هلاكت قوم او خواهد بود.»5

نشانة دیگری نیز وجود دارد كه با خورشید در ارتباط است. از ثعلبه ازدی نقل شده است: ابوجعفر(ع) فرمود: «پیش از قیام قائم، دو نشانه خواهد بود: خورشید گرفتگی در نیمة ماه رمضان و ماه گرفتگی در آخر ماه رمضان.» عرض كردم، ای فرزند رسول خدا(ص)، ماه گرفتگی عادتاً در نیمة ماه و خورشید گرفتگی در آخر ماه روی می‌دهد. فرمود: «من نسبت به آنچه گفتم، آگاه‌ترم. این دو، دو نشانه هستند كه از زمان حبوط آدم روی نداده‌اند.»6

در روایت دیگری، اشاره‌ای به نشانه‌ای شده كه با خود خورشید مرتبط است. به عنوان مثال در «غیبت طوسی» آمده است:

«مهدی(عج) خروج نمی‌كند تا اینكه نشانه‌ای از خورشید پدیدار شود.»7 نشانه‌ها و اخبا ر و اشارات زیادی وجود دارد كه با خورشید در ارتباط و بی‌سابقه بوده است و نگاه‌ها را به خود جلب می‌كند و اندیشه‌ها را حیران می‌سازد. ما در گذشته اینها را از جمله امور غیبی یا از جمله معجزات به شمار می‌آوردیم؛ زیرا ما تفسیر علمی و منطقی درستی در مورد چگونگی روی دادن و ویژگی‌های آنها نداشته‌ایم.

اكتشافات علمی اخیر، چگونگی واكنش‌های شیمیایی و تغییرات فیزیكی در خورشید را تشریح كرده است؛ گزارش‌های علمی تخصصی در مورد پژوهش‌های خورشید و فضا، پرده از یك نوع عدم فعّالیت و كم‌كاری بی‌سابقه در فعّالیت‌های خورشید برداشته است. خانم آنجیلا سپیك، دانشمند ستاره‌شناس «دانشگاه میسوری»،8 می‌گوید:

خورشید در هر یازده سال یك بار مراحل مختلف فعّالیت را پشت سر می‌گذارد و دوره‌ها دارای نوسانات دراز مدّتی است كه ممكن است یك قرن ادامه یابد.
این در حالی است كه محافل علمی، كاهش فعّالیت خورشید را كه در خالی شدن خورشید از لكّه‌های خورشیدی به مدّت 266 روز، تنها در سال 2008 م. نمود یافت، رصد كرده‌اند. شایان ذكر است این مسئله از سال 1913 م. تا این سال روی نداده بود و سال 2009 م. سالی بود كه خورشید بیشترین كم‌كاری را داشته است. پدیدة لكّه‌های خورشیدی9 (شكل 4 ) در واقع بارزترین نشانة فعّالیت بالای خورشید است. لكّه‌های خورشیدی عبارتند از مساحتی از گاز كه از مساحت محیط آن در سطح مرئی خورشید، سردتر است و این در اثر میدان‌های مغناطیسی قوی است كه مانع نفوذ خارجی حرارت و دما از داخل خورشید به سطح آن می‌شود.
این لكّه‌ها یا سیاه‌چاله‌ها، ابرهای گازی تاریكی هستند كه اساساً از هیدروژن تشكیل شده‌اند و كمی بالاتر از سطح مرئی خورشید قرار می‌گیرند. این لكّه‌ها از دو منطقه تشكیل شده‌اند، محلّ مركزی تاریكی كه حرارت آن به 3700 درجه می‌رسد و منطقة شبه تاریك كه حرارت آن به 5200  درجه می‌رسد. این لكّه‌ها، ارتباط تنگاتنگی با نشانه‌های طبیعی ظهور كه مرتبط با خورشید است، دارند و این گونه تفسیر می‌شوند.

پدیدار شدن صورت و سینة یك انسان در خورشید


این لكّه‌های خورشیدی كه بر سطح خورشید قرار دارند، دارای اشكال مختلفی هستند و ممكن است خورشید در زمانی در برگیرندة صدها لكّة خورشیدی باشد و در زمان‌های دیگری ممكن است هیچ نوع لكّه‌ای نداشته باشد. این به دلیل فعّالیت پیاپی خورشید است. قطر این لكّه‌ها از 960 كیلومتر در زمانی كه تنها باشند و 96 هزار كیلومتر زمانی كه گروهی باشند، در نوسان است. بزرگ‌ترین مجموعه لكّة خورشیدی كه تا امروز


 

عمر انسان:

همهء عمر ما،من الله ،الی الله ،سه روز است .یک روز به دنیا رفتم ،یک روز آنجا ماندم ،یک روز به جای اول بازگشتم .برای ملاقات امام این سه روز لازم است. یکی تولد از مادر است که انجام شدهاست دو تای دیگر لازم است که پیامبر ما آن را به کسانی که به او ایمان آوردند تعلیم دادند.
یکی ( لا اله ) که موت است و مال دنیاست و دیگری (الا لله )که حیات است و مال آخرت.
فوت وقتی است که شخص جان میدهد و جنازه اش دفن میشود.موت قطع دلبستگی به دنیاست.موت یعنی ادب و تواضع نسبت به خدا و اولیائش ؛منظور از تواضع،سکوت و تسلیم ارادهء خدا بودن است.
موت یعنی حب دنیا را از دل راندن.دنیا نیست صرف است.دوستان اهل بیت در همین دنیا ،برزخ را طی میکنند. بعضی وقتها که به نیست بر می خوری و هر چه فکر میکنی علتی مثل گناه یا خطایی که سبب آن شده باشد پیدا نمیکنی باید صابر باشی تا برزخ طی شود و آخرت برسد.در آخرت هر چه ماندنی است، (هست )و هر چه رفتنی است هم رفته است و (نیست ).

------------------------------------------------------------------------

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست

وانکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

 

وانکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

وانکه سوگند و من و توبه ام اشکست کجاست

 

وانکه جانها به سحر نعره زنانند از او

وانکه مارا غمش از جای ببرده است کجاست

 

جان جان است وگر جای ندارد چه عجب

انکه جا می طلبد درتن ما هست کجاست

 

غمزه چشم بهانه است وزان سو هوسی است

وانکه او در پس این غمزه دلم خست کجاست

 

پرده روشن دل بست و خیالات نمود

وانکه در پرده چنین پرده دل بست کجاست

 

عقل تا مست نشد چون وچرا پست نشد

وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست

-------------------------------------------------------------------------------------------------

نكات مهم آیه روزه 

نكاتى در این آیه شریف وجود دارد كه جالب و در خور دقت و اهمیت است به بعضى از آنها در تفاسیر، از جمله تفسیر نمونه اشاره شده است.

چرا آن ایام ، معدود است و چرا صرف زمان روزه ، ماه مبارك رمضان قرار داده شده است ؟

پاسخ : چون ، قرآن ، سرچشمه هدایت بشر از گمراهى و ضلالت است و آیات روشن آن باعث سعادت بشر و جداكننده حق و باطل است ، در این ماه نازل شده است در روایت اسلامى نقل شده كه همه كتابهاى آسمانى كه براى هدایت بشر نازل شده در ماه رمضان آمده است . هم تورات حضرت موسى ، هم انجیل حضرت عیسى ، هم زبور حضرت داوود و هم صحف حضرت ابراهیم - على نبینا و آله و علیهم السلام .

ابوبصیرشنیده خود را  اینگونه نقل مى كند:

عن ابى عبدالله علیه السلام قال نزلت التوراة فى ست مضین من شهر رمضان و نزل الانجیل فى اثنتى عشرة مضت من شهر رمضان و نزل الزبور فى ثمانى عشرة مضت من شهر رمضان و نزل الفرقان فى لیلة القدر.

تورات در ششم ماه رمضان و انجیل در دوازدهم و زبور در هجدهم و قرآن در شب قدر نازل شده است (بنابراین روایتى از تفسیر عیاشى ) صاحب ابراهیم در شب اول ماه و قرآن در بیست و چهارم ماه نازل شده است.

علت این كه ماه رمضان ، براى روزه گرفتن تعیین شده ، شرافت و فضیلت و برترى این ماه بر سایر ماههاى سال است. در بحارالانوار، باب فضیلت ماه رمضان و وجوب روزه ، روایات جالب و حیرت انگیزى نقل فرموده است كه فقط با در نظر گرفتن لطف و كرم خداوند متعال نسبت به بندگان ، مى شود آن را پذیرفت و از باب تبرك چند نمونه از آن را نقل مى كنیم :

عن جابر بن یزید جعفى عن ابى جعفر علیه السلام قال قال رسول الله صلى الله علیه و آله لجابر بن عبد الله یا جابر هذا شهر رمضان من صام نهاره و قام وردا من لیله و عف بطنه و فرجه و كف لسانه خرج من ذنوبه كخروجه من الشهر فقال جابر یا رسول الله ما احسن هذا الحدیث فقال رسول الله صلى الله علیه و آله یا جابر و ما اشد هذه الشروط .

بزرگواری فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: اى جابر! این ماه رمضان ، است هر كس روز آن را روزه بدارد و پاسى از شب آن را عبادت كند و شكم و فرج خود را حفظ كند و زبانش را نگاه دارد از گناهانش خارج مى شود، همان گونه كه از ماه بیرون مى رود پس جابر عرض كرد: یا رسول الله ! چه حدیث خوبى ! حضرت فرمود: بله جابر! اما چه شرایط سختى دارد!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

سکرات مرگ:
سکرات مرگ بحث مفصلی دارد که لااقل از بحث مختصری از آن نمی توان چشم پوشی کرد؛و چون این مسئله مربوط به خروج روح از بدن و ورود آن به صحنه ای از عالم ارواح یعنی برزخ است ،باید به این معنا توجه کرد،که چگونه روح از کالبد آدمی خارج شده و به چه طریق جدا می شود.
در تفسیر نمونه آمده است که (سکره ی مرگ)حالتی است شبیه (مستی) که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده ای به انسان دست میدهد.وگاه بر عقل او چیره میشود و او را در اضطراب و ناآرامی شدیدی فرو می برد.
مرگ یک مرحله ی انتقالی مهم است که باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهای خود را با جهانی که سالیان درازی با آن خو گرفته بود قطع کند،ودر عالمی گام بگذارد که برای او کاملا"تازه و اسرار آمیز است.
بخصوص این که در لحظهء مرگ،انسان درک و دید تازه ای پیدا میکند.
وبی ثباتی این دنیا را با چشم خود می بیند و حوادث پس از مرگ را کم و بیش مشاهده میکند در اینجاست که وحشتی عظیم سرتا پای او را فرامیگیرد و حالتی شبیه به مستی به او دست می دهدولی مست نیست!
ایکاش بتوانیم قبل از فوت به موت برسیم ودل کندن از دنیا را از قبل آموخته باشیم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

سکرات مرگ :

http://sizdah.files.wordpress.com/2008/06/daily-selection035.jpg

پیامبران و مردان خدا که در لحظهء مرگ از آرامش کاملی برخوردارند از مشکلات وسختیهای این لحظهءانتقالی بی نصیب نیستند.
چنانکه در حالات پیامبر(ٌص)آمده است که در لحظات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبی میکرد و به صورت خود میکشید و میفرمود: همانا مرگ سکراتی دارد.
حضرت علی علیه السلام  فرموده است:
سکرات مرگ؛توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر انان هجوم می آورد و اعضای بدنشان سست میشود ورنگ از صورتهایشان می پرد وکم کم مرگ در آ«ان نفوذ کرده، میان آنان و زبانشان جدایی می افکند.
در حالیکه او در میان خانواده اش است،با چشمش می بیند با گوشش می شنود و عقل و هوشش سالم است. اما نمی تواند سخن بگوید. در این اندیشه است که عمرش را در چه راهی فانی کرده است و روزگارش را در چه راهی سپری کرده است.
در جاي دیگر هشدار داده است که :
اگر آنچه را که مردگان شما دیده اند ،شما هم می دیدید وحشت می کردید و ترسان می شدید،سخنان حق را می شنیدید و اطاعت می کردید.
ولی آنان آنچه را که دیده اند از شما پوشیده است و به زودی پرده ها کنار می رود و شما هم مشاهده می کنید.
لحظات جان دادن که زمان جدایی روح از بدن است برای هر کس غم انگیز و اندوهبار است .
چون این حالت هنگام تحویل وتحول حیات به ممات بوده ویا به زبان دیگر،ارتحال روح از این عالم به عالم دیگر است.
تسلیم کردن جان،تلخی و مرارت بسیار دارد و گویا هر کس در مرتبهء خود از این ترس وهول عظیم بر خوردار است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آیا خوب است به ذاتی که موت و حیات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است، مراجعه کنیم و رابطۀ دوستی داشته باشیم، یا کسی که خود محتاج و ناتوان و بیچاره است؟

باید دستگیری و توفیق از ناحیۀ خدا باشد، تا با اعمال اختیار و اراده از ناحیۀ بنده، کارهای اختیاری انجام گیرد


منظور از اَسماء در آیۀ: (وَعَلَّمَ آدَمَ کُلَّها: و تمامی اسما را به حضرت آدم آموخت) علم به حقایق است که موجب امتیاز انسان از حیوانات بلکه فرشتگان می گردد


نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است
--------------------------------
 

بسم الله الرحمن الرحیم

   بسم الله الرحمن الرحیم کلامی است که خداوند در آن به نیابت از

بنده اش سخن می گوید؛تا ادب در مقام اظهار عبودیت را به بندگان خودبیاموزد.
اسم مشتق است از(سمه) به معنی علامت ،یا از (سمو )به معنی رفعت و بلندی که این صحیحتر است.
و لفظ (الله) که اصل آن (ال اله )بوده است .(اله )یعنی پرستش کرد ویا از ریشه (وله) یعنی متحیر و سرگردان شد،چون عقلها در بارهء خدا حیران میشود.و لفظ (الله) اسمی است برای آن ذات مقدس ازلی که در بردارنده و مستجمع تمام صفات کمالیه است.
(الرحمن)دلالت می کند بر کثرت و زیادی رحمت و(الرحیم) دلالت میکند بر ثبات و دوام رحمت، پس صفت رحمان دلالت میکند بر رحمتی که شامل همهء بندگان اعم از مؤمن و کافر است.اما صفت رحیم دلالت میکند بر رحمت خاصی که خداوند بر مؤمنین افاضه میکند و گویای نعمت دائمی و رحمت ثابت وباقی است.
-------------------
در خلوت شب ز حق صدا می آید
از عطر سحر بوی خدا می آید
با گوش دگر شنو ،غوغای سکوت
کز مرغ شب ،آواز دعا میآید
-------------------
 

زندگی تلاش است و آرزو

مأموریت زندگی آن است که در تلاش وتکاپوی کمال،یعنی شناخت و عرفان به نفس ،بگذرد.

به خاطر وجود ضعف های طبیعی بشری ،از آرمان نباید دست برداشت و یا هدف را چیز کمتری قرار داد.

افراد بزرگ با آگاهی به نقاط ضعف خود،همواره توجه دارند و هر لحظه از درونشان این نجوای آرام و استغاثه به جانب حقیقت بلند است که آرزو میکنند؛توانایی یابند تا ضعف و ناتوانی های خود را بر طرف سازند.

هر گاه میشنوم کسی با افسوس می گوید:زندگی سخت است،دلم میخواهد از او بپرسم :در مقایسه با چی ؟

مأموریت شما در زندگی، بی مشکل زیستن نیست،بلکه با انگیزه زیستن است.

زندگی یک هنر است و شما هنرمند آن.زندگی هدیهء خداوند به شماست ،و شیوهء زندگی شما هدیهء شما ست به خداوند.

---------------------------------------

عالم مجهول

با تجربه های مکرر ثابت شده که با نیروی فیزیکی و شیمیایی که علم در اختیار دارد نمی توان از یک مادهء پروتوپلاسمی حیوانی بوجود آورد.

آلبرت انیشتین می گوید:در عالم مجهول، نیروی قادر و عاقلی وجود دارد که جهان گواه وجود اوست.

جهان ما به قدری پیچیده و تو درتو است که امکان ندارد تصادفی و خود به خود بوجود آمده باشد.

البته علوم در مشاهده شگفتیهای خلقت به ما کمک کرده از این رو در رسوخ ایمان ما به پروردگار عالم مؤثر بوده است.

یکی از مسائل بغرنج طبیعت وجود یک نوع علاقه و رابطهء اجباری است که در بین پاره ای از موجودات است.

(بین گیاه یوکا که در آمریکای جنوبی وجود دارد و مگس یوکا )

گل یوکا سرش پایین و مادگی گل از قسمت نر پایین تر است قسمتی که باید گرده وارد شود به شکلی است که گرده به خودی خود امکان ندارد بتواند وارد شود. گرده یوکا توسط مگس ماده یوکا کمی بعد از غروب آفتاب به مادگی حمل میشود.بدین ترتیب که مگس قسمتی از گرده را از بساک در دهانش گرفته بعد به سوی گل دیگر پرواز میکند و تخمدان گل را پاره کرده چند دانه تخم در آن میگذارد و سپس روی آن را با گرده ای که آورده می پوشاند.

گل دانه های زیادی می دهد که قسمتی از آن را کرم های نوزاد مگس می خورند و قسمتی دیگر گلهای تازه ایجاد می کنند.

خیلی نا معقول است  روابط و کارهای مزبور را تصادفی پنداشت.

آیا این شواهد بر وجود خدا دلالت نمی کند ؟

------------------------------------------------------------

در تنهای شکفتم ،در تاریکی نهفتم
با سایه سخن گفتم ،با عشق به خواب رفتم
از تو خبری افسوس،از تو گذری افسوس
با غربت دل ساختم
تنها و رها ماندم
حال خاکستری سردم
پاییزی و بی برگم
از تو خبری افسوس!

عشق و نفرت

چرا عاشق می شویم چرا متنفر؟!
    برخی عرفا می گویند ما هفت بدن داریم. بدن فیزیكی یعنی همین كه قابل مشاهده است اولین بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمی توانی ببینی بلكه یك حس شهودی لازم است تا آن را باور كنی. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل می گیرند. اگر تو عاشقی و اگر متنفری از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده ای. این حالات شرایطی هستند كه از استعداد طبیعی بدن دوم ناشی می شوند. سرچشمة انرژی عشق و تنفر یكی است و این دو با هم هستند. این كه چرا از یك فرد به خصوص خوشتان می آید و از فرد دیگری متنفر می شوید تفاوت آنها در طبیعت ارتعاشات آنهاست. در مرحله از رشد معنوی تو سعی می كنی از جهت های متضاد فراترروید و این را از دیدگاه دیگری هم می توان بررسی كرد.
    برخی ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم كرده اند و بودا آن را به 360 بخش تقسیم كرده. احساسی كه نسبت به دیگران داریم به هر دو بخش مربوط می شود یعنی گاهی با دیدن رفتارها و یا شنیدن حرف های یك نفر از او بدمان می آید و گاهی بدون داشتن دلیل واضح و مشخصی از كسی بدمان می آید و این حس از ناخودآگاه ما می آید. بخشی ا زذهن كه حد و مرزی ندارد و در مقایسه با بخش آگاه مثل جنگل در برابر باغچه است.
    بخش ناخودآگاه جایی است كه اگر بتوانی به آن دست یابی به كمال خواهی رسید. وقتی از كسی بدت می آید از او فرار نكن تو می توانی به او فكر كنی و به دلایلی كه باعث تنفرت شده بیاندیشی. این حس را سركوب نكن فقط به آن فكر كن حتی تظاهر نكن كه متنفر نیستی با آن مواجه شو و دركش كن.

        اگر حس تنفر نداشتیم
    اگر حس تنفر نبود شما هر غذایی را می خوردید حتی غذاهای فاسد شده و گندیده. شما حسی نداشتید كه شما را باخبر كند.
    اگر حس تنفر نبود شما هر آبی را می نوشیدید چه آن آب تصفیه بود چه آب یك لجن زار. اگر حس تنفر نبود برایتان فرقی نمی كرد كه كیسة‌ زباله را هر شب بیرون بگذارید،‌ چون حس بدی به شما دست نمی داد. اگر حس تنفر نبود برایتان فرقی نمی كرد حمام بروید یا نه. شما از كثیفی بدتان می آید و برای همین به حمام می روید. شما هرگز لباسهایتان را عوض نمی كردید. سرتان را شانه نمی زدید، اتو نمی كردید چون حسی نداشتید كه به شما بگوید مرز زیبایی و زشتی، عشق و تنفر كجاست؟
    وجود این جفت متضاد باعث می شود كه هر دو را درك كنیم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

فقط دریا دلش آبی تر از من بود و من از دریا  دلم دریا

فقط این را ندانستم      چرا گشتم چنین تنها تر از تنها

  به هر آبی شدم آتش             به هر آتش شدم آبی

 به هر آبی شدم ماهی       به هر ماهی شدم دامی

 به هر نا محرمی ساقی          به هر  ساقی می  باقی

و تو این را ندانستی             چرا گشتم چنین عاصی

 چرا مهتاب شد سنگ صبورم چرا بستند پرهای غرورم

 چرا آیینه ها را خاک کردند مرا از رنگ شب سیراب کردند

------------------------------------------------------------------------------

حس ششم: همواره توجه به مسایل عجیب و غریب برای بشر جالب بوده و شاید به همین دلیل، حس ششم را می‌توان یکی از این مسایلی دانست که همه‌مان برای یک‌بار هم که شده، به آن فکر کرده‌ایم. اینکه بعضی‌ها از طریق الهام یا یک حس درونی از برخی مسایل آگاه ‌شوند یا هشدارهایی در مورد وقایع احتمالی بدهند، ذهن خیلی از دانشمندان را هم به خود مشغول کرده و حالا سوال «موضوع ویژه» این هفته همین است که واقعا این حس چیست و چه‌قدر می‌توان به آن اعتماد کرد؟ …

● سرازیری ناخودآگاه در خودآگاه
بعضی تئوری‌ها به دو نوع ناخودآگاه اشاره می‌کنند که دومین آن را که به ابر ناخودآگاه همان روح یا خود برتر می‌شناسند و می‌گویند در قدرت حس ششم تاثیرگذار است. در این تئوری دو نوع واقعیت وجود دارد: یکی طبیعی و یکی ماورایی. گفته می‌شود که حس ششم وقتی بروز می‌کند که انسجامی بین این دو نوع واقعیت برقرار شود و انسجام هم ‌زمانی اتفاق می‌افتد که موانع واقعیت‌ها شکسته شود و این شکستگی، همیشگی نیست؛ یعنی فقط گاهی رخ می‌دهد، چون اگر دایم به وجود بیاید، تمام افکاری که در ناخودآگاه ماست به سمت ضمیر خودآگاه‌مان سرازیر می‌شود و ذهن قادر به تحمل این سیل اطلاعاتی نیست.

● خواب و حس ششم
وقتی انواع حس ششم را در نظر می‌گیریم، مساله خواب هم به عنوان یک عامل مهم مطرح می‌شود و طبق نظر برخی دانشمندان خواب با تئوری دو نوع واقعیت هم‌خوانی دارد. بر طبق این نظریه‌ها خواب هم به دو گروه تقسیم می‌شود: خواب‌های واقعی که در آنها اطلاعاتی روشن و واضح منتقل شده و معمولا مواردی در آن پیش‌بینی شده و هشدارهایی به فرد داده می‌شود و خواب‌های غیرواقعی که حاوی تصاویری فانتزی و نمادین است. این دانشمندان بر این باورند که خواب‌های واقعی از مسیرهای برقراری حس ششم است چون ضمیر خودآگاه به حداقل فعالیت رسیده است 

----------------------------------------

      حس ششم  :           تحقیقات جدید در زمینه كاركرد مغز نشان می دهد بخشی از مغز انسان همچون حس ششم فعالیت می كند و قادر است به طور ناخودآگاه خطرات اطراف را تشخیص دهد.
محققان دریافتند ؛بخشی از قشر جلویی مغز موسوم به ACC قادر است ریزترین تغییرات در محیط اطراف انسان را تشخیص دهد و انسان را نسبت به خطری كه وی را تهدید می كند، آگاه سازد.
بخش ACC بدون اینكه خود انسان آگاه باشد، اطلاعات و تغییرات محیط اطراف را به دقت در نظر دارد و كوچكترین تغییرات را تشخیص می دهد و به انسان خبر می دهد.
محققان با توجه به نحوه فعالیت این بخش، آن را نوعی حس ششم خوانده اند كه در مغز قرار دارد.


مطالعات پیشین نشان می دادند كه به هنگام تصمیم گیریهای دشوار و یا پس از اینكه انسان اشتباهی مرتكب می شود، فعالیت بخش ACC كه در جلوی مغز قرار دارد، افزایش می یابد.
اما مطالعات جدید نشان می دهد ACC همانند یك سیستم هشدار دهنده اولیه فعالیت می كند و می تواند قبل از اینكه رفتار افراد به نتیجه منفی ای منجر شود، به آنان نسبت به اشتباهی كه در راه است، هشدار دهد. در نتیجه افراد می توانند با هوشیاری بیشتر از بروز یك تصمیم یا فعالیت اشتباه جلوگیری كنند. 


البته برخی معتقدند قدرتهای روحی و ادراكات فراحسی نیز یكی از ده پدیده ای است كه در حال حاضر توجیه علمی ندارد. خیلی ها اعتقاد دارند كه الهام و پیش آگاهی دل نوعی قدرت روحی است. منظور ما دست یافتن به دانشی مرموز و یا ویژه در مورد جهان و یا آینده است. محققان افرادیرا كه مدعی داشتن قدرتهای روحی هستند مورد آزمایش قرار داده اند. اما نتایج به دست آمده تحت شرایط علمی كنترل شده تا كنون منفی و مبهم بوده است. برخی استدلال كرده اند كه قدرتهای روحی را نمیتوان در بوته آزمایشات علمی قرار داد و یا اینكه این قدرتها در حضور افراد ناباور و یا دانشمند كاهش مییابد. اگر این موضوع واقعیت داشته باشد، علم در وضعیت كنونی، هرگز قادر به اثبات و یا نفی وجود قدرتهای روحی نخواهد بود.


البته در رشته روانشناسی از سال 1951 با آزمایشات دكتر راین، گرایش یا شاخه جدیدی در برخی از دانشگاه ها دایر شد تحت عنوان فرا روانشناسی Para Psychology كه به بررسی علمی دیده های غیر متعارف روان شناختی، تحت عنوان ادراكات فوق حسی( Extra Sensory Perception ) یا مخفف ESP میپردازد. این پدیده ها در دو طبقه زیر تقسیم می شوند :

1 - ادراكات فوق حسی :
الف: تله پاتی( Telepathy) فكر خوانی و انتقال فكر به دیگران ب: روشن بینی یا غیبگویی (Clairvoyance ) : دیدن یا ادراك اشیاء و رویدادها بدون دیدن آنها مثل اینكه شخص تعداد و نوع شكل های هندسی داخل یك پاكت مهر و موم شده را بگوید، یا از راه دور اطلاعاتی درباره وضع و افراد خانه شخصی دیگری بدهد. ج: پیشگویی و آینده بینی ( Precognition) : ادراك و حس كردن اتفاقات در آینده

-2 حركت روانی اشیاء( Psychokinesis ) :
حركت روانی و اثر گذاری از راه دور به روی اشیاء ( Psychokinesis ) در مورد تاثیر گذاری ذهن بر ماده و امواج و انرژی ساطع شده از مغز، دستها یا اندام های دیگر و به حركت در آوردن اشیاء گزارشات متعددی دریافت شده است. به طور نمونه خانم نی نل كولاگیتا در روسیه بارها در مقابل چشم های افراد و محققان توانسته است به كمك امواج و انرژی دستهای خود، از فاصله جعبههای كبریت را جابه جا كند و اشیا را به حركت در آورد و یا آزمایشات بسیاری به روی كامنسكی و نیكلایف در روسیه انجام شده است این افراد دارای قدرت فوق روانی، توانسته اند با انرژی و امواج خود لامپی را روشن و خاموش كنند و یا فرد مقابل را دچار گیجی و سردرد نمایند.

-------------------------------

چاکرا

ذهن‌ زبان‌ تنفس‌ حیاتی‌ است‌. و این‌ زبان‌ ذهن‌ است‌ كه‌ در خصوص‌ تأثیراتی‌ كه‌ بر جای‌ مانده‌ است‌ صحبت‌می‌كند. علم‌ و آگاهی‌ به‌ اینكه‌ "من‌ هستم‌" صرفاً یك‌ فكر نیست‌، بلكه‌ مشاهده‌گر و بررسی‌ كننده‌ دقیق‌ افكار است. سری‌ نیسارگاداتا ماهاراج‌ واژه سانسكریت "چاكرا" معانی مختلفی دارد. یكی‌ از معروفترین‌ این‌ معانی كلمه‌ "چرخ‌" می‌باشد. این‌ ترجمه‌ غلط‌ نیست‌، لكن‌ بیانگر تمامی مفهوم چاكرا نمی باشد. یك‌ ترجمه‌ بهتركه‌ جنبه‌توصیفی‌ دارد، عبارت است از ‌: "یك‌ توده‌ انرژی‌ كه‌ در حال‌ حركت‌ دورانی‌ است‌." متون‌ مقدس‌ و سنتی‌ یوگائی‌اغلب‌ چاكراها را بنام‌ گلهای‌ نیلوفر با تعداد گلبرگهای‌ متفاوت‌ كه‌ هر كدام‌ نشانگر حالت‌ بخصوصی‌ از آگاهی‌ است‌توصیف‌ می‌كنند. در امرشفا، چاكرا عبارت‌ از مراكز توزیع‌ پرانا می‌باشد. راههای‌ فراوانی‌ جهت‌ استفاده‌ از چاكراها وجود دارد. هر لایه‌ بدن‌ یا ذهن‌ جنبه‌ بخصوصی‌ از یك‌ چاكرا رامی‌نماید. به بیان‌ دیگر یك‌ چاكرا را می‌توان‌ از‌ سطح‌ فیزیكی‌، یا عاطفی‌ و یا هر دو مورد بهره برداری‌ قرار داد. از لحاظ‌سنتی‌ نیزمی توان از سطح‌ معنوی‌، سطح‌ انرژیائی‌ یا‌ سطح‌ ذهنی‌ چاكراها را مورد استفاده‌ قرارداد.  

چاكراها نقاطی هستند كه انرژی پرانا وارد آنجا می‌شود. بنابراین چاكراها نقاط انرژیكی بدن هستند. چاكراها از نظر فیزیولوژی و آناتومی پزشكی قابل رویت هستند. اما

 وسائلی ساخته شده یا با استفاده از تكنیك‌های هاله بینی می‌توان بوجود چاكرا پی برد. چاكراها در سه اندازه می‌باشند. چاكراهای بزرگ با ابعاد 8 الی 12 سانتی متر، چاكراهای كوچك با ابعاد نصف 6 الی 4 سانتی متر و چاكراهای ریز به ابعاد 1 سانتی متر هستند. انرژی حیات، پرانا از چاكراها وارد بدن می‌شوند و پس از اینكه انرژی از چاكراها وارد بدن شدن از كانالهای انرژی به اندامها یا نقاط حساس بدن می‌رسد. در بدن چاكراهای متعددی وجود دارد كه بنابر موقعیت و نوع كاری كه انجام می‌دهند نام‌های متفاوتی دارند. در این مقاله سعی شده است چاكراها را از نظر اثرات فیزیكی مورد برسی قرار دهیم.

چاكرای قاعده‌ای: چاكرای قاعده‌ای در انتهای استخوان دنبالچه است. این چاكرا بر روی استخوان بندی و ماهیچه‌ها تاثیر دارد. نام دیگر چاكرای قاعده‌ای، چاكرای ریشه است. چاكرای قاعده‌ای از مهمترین چاكرا و ابتدای‌ترین آنها است.

چاكرای جنسی: چاكرای جنسی بر روی اندامهای جنسی و فعالیت‌های جنسی تاثیر دارد. چاكرای جنسی بر روی كلیه‌ها و غدد فوق كلیه تاثیر دارد. همچنین چاكرای جنسی بر روی نازایی و ناباروری مثانه مؤثر است.

چاكرای نافی: چاكرای نافی بر روی جذب مواد غذایی و روده تاثیر دارد. كسانیكه اختلال جذب دارند چاكرای نافی آسیب دیده است.

چاكرای منگ‌مین: چاكرای منگ‌مین پشت چاكرای نافی قرار دارد و بر روی فشار خون مؤثر است.

چاكرای شبكه خورشیدی: چاكرای شبكه خورشیدی در بسیاری از افراد آلوده است زیرا استرس از چاكرای شبكه خورشیدی وارد بدن می‌گردد.

چاكرای قلب: چاكرای قلب در وسط قفسه سینه قرار دارد و بر روی قلب و ریه‌ها مؤثر است.

چاكرای گلو: چاكرای گلو بر روی تارهای صوتی، تیروئید مؤثر است.

چاكرای آجنا: چاكرای آجنا بر روی چشم‌ةا و غده هیپوفیز مؤثر است و تمام چاكراها را كنترل می‌كند.

چاكرای پیشانی: چاكرای پیشانی بر روی غده صنوبری مؤثر است و بر روی حافظه تاثیر می‌گذارد.

چاكرای تاج: چاكرای تاج در فرق سر قرار دارد و انرژی الهی از این چاكرا وارد بدن می‌گردد.

------------------------------

شخصیت اخروی انسان ،باز تابی از شخصیت دنیوی اوست.بصیرت اینجا،

بصیرت آنجا را در پی دارد و کور دلی اینجا، کوری آنجاست.

کسی که از دیدن آفرینش بهره معنوی نگیرد ،پس نسبت به آخرتی که ندیده

کور دل تر است.کور دلی بدتر از کوری چشم است

----------------------------------------------------------

خداوند بلند مرتبه فرمود : لشکریان آسمان ها و زمین از آن خدا و تحت فرمان اویند سپس میفرماید "خداوند علیم و حکیم است ".

اولى به انسان مى گوید اگر با خدا باشى تمام قواى زمین و آسمان با تو است ، و دومى به او مى گوید: خداوند هم نیازها و مشکلات و گرفتاری هاى تو را مى داند و هم از تلاش ها و کوشش ها و اطاعت و بندگى تو با خبر است . و با ایمان به این دو اصل چگونه ممکن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاکم نگردد؟ و به قول معروف با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن. 
---------------------------------------------------------------------------

اگر توجه داشته باشیم که با ارادهء خداوند،موجودات خلق می شوند

وبا ارادهء او ،همه چیز محو می شود.اگر بدانیم او هم سبب ساز است

هم سبب سوز،یعنی درخت خشک را سبب خرمای تازه برای حضرت

مریم قرار می دهد و آتش سوزان را برای ابراهیم گلستان می کند،

دیگر به غیر او متوسل نمی شویم

------------------------------------------------------------------------------------------

اخلاص:

اخلاص آن است که کاری صد در صد برای خدا باشد.رسیدن اخلاص جز با

امداد الهی امکان ندارد.انسان مخلص فقط یک هدف دارد و آن هم رضای خداست .
انسان مخلص نظری به تشویق این و آن ندارد،از ملامت ها نمی ترسد،

از تنهایی هراسی ندارد ،یأس در او راه ندارد ،در پیمودن راه حق کاری به اکثریت واقلیت ندارد.

اگر بدانیم که دلهای مردم به دست خداست و او مقلب القلوب است
کار را فقط برای او انجام میدهیم.

زیرا اوست که محبت ومحبوبیت و جایگاه لازم را در دل مردم وافکار

عمومی نصیب ما میگرداند

----------------------------------------------------------------------

مخلص:

در بسیاری از آیات قرآن خلوص عمل را،از خصوصیات عبودیت و مقام بندگی بشمار میاورد.
در آیات واضح است که خلوص عمل ناشی از تحقق معنی عبودیت و مقام بندگی است.
تا در مرحلهء توحید نباشیم،ممکن نیست دارای خلوص شویم؛زیرا تمامی اعمال وافعال آدمی به دور نقطهء هدف و آرزوی دل ،و نقطه نظر وی دور می زند.
دل به هر کجا برود،روح و روان انسانی به هر کجا مایل باشد ،تمام قوا و مشاعر نیز به سوی همان مقصد رهسپار می گردد.
پس چگونه ممکن است دلی که به هزار گونه به آرزو وآمال درونی مشغول است و هر آن مایل به طرفی گردیده و هوس تازه ای در خود پرورانده ؛یک دله و یک جهته گردد و قبلهء مقصود وی یکی گردد و عمل او خالص باشد. ؟
اگر می خواهید بدانید در عمل خالص گردیده اید یا نه؟
ببینید چه حالتی و چه آرزویی بر قلب شما مستولی گردیده؛ اگر دیدی جهت از جهات نفسانی بر شما غالب گردیده و از حب جاه ومقام ومال و ریاست و انتقام یا جهات طبیعی،خوردن خوابیدن و تنبلی و شهوت و امثال اینها ؛بدانید که بازگشت تمام اعمال و افعال شما برای انجام همان صفتی است که در نفس شما متمرکز است.
شرط عبادت فقط (قربة الی الله)نیست.
خلوص وقتی به تحقق میرسد که دل و قلب آدمی از غیر حق خالی گردیده،و وجههءروح و روان او به سوی حق نگران گشته و تمامی هم او یکی باشد.
------------------------------------------------------------------------


                                                 

قدرت ذهن

برخی افکار و احساسات ، همچون ترس‌،‌استرس ، و نگرانی تاثیر منفی شدیدی بر بدن می گذارند و منجر به بیماریهای روحی و جسمی می شوند ولی در مقابل افکار و احساسات مثبت مثل احساس شادی ، لذت و آرامش فکر یا تجسم یک مکان دلپذیر تاثیرشان بر بدن مثبت است.

آیا شما تاحال از گشیدن یک نفس عمیق یا بوییدن یک دسته گل احساس لذت کرده اید؟ آیا شما جزء گروهی هستید که بر مشگلات لبخند زده و با آرامش خاطر به حل موانع زندگی می پردازید یا جزء گروهی هستید که با هر مشگلی  گره بر ابروان انداخته و خشمگین و عصبانی می شوند .

    حدود پنجاه سال پیش پزشگان پی بردند که نگرانی ، ناراحتی ، خشم و عصبانیت باعث بیماریهای جسمانی بلاخص زخم معده می شود و همچنین استرس با افزایش گلبولهای سفید خون ارتباط مستقیم دارد . تقریباّ می توان گفت در پشت هر گونه ناراحتی جسمانی نوعی از هیجانات و احساسات استرس آور نهفته است ، اگر بهتر بگویم ، بیماری نتیجهً عدم تعادل است و عدم تعادل نتیجه افکار و اعمالی است که به روش نادرست در زیستن و سرانجام بیماری منجر می شود بدین ترتیب می توان با ایجاد تعادل مجدد عامل ناهماهنگی ( بیماری) را از بین برد.

افکار ذهنی انسان قادر است انسان را بیمار کند یا بسوی زندگی بدور از بیماری سوق دهد ، اگر شما وقتی که در اوج خشم و ناراحتی هستید ، چند لحظه دراز کشیده و چند نفس عمیق بکشید و عضلات بدنتان را شل «ریلاکس» کنید خواهید دید که خشم وناراحتی جایش را به آرامش و راحتی خواهد داد.

شما با غلبه بر افکار منفی و ناراحت کننده و جایگزینی افکار مثبت خواهید توانست جلو اکثر بیماریهای جسمانی و روانی را سد کنید و اگر دچار مرضی هستید با بهره گیری از روشهای درمان ذهنی بر ناراحتیتان غلبه کنید

---------------------------------------------------------------------------------------

حشر حیوانات

همان طور که می دانیم، روح فناناپذیر است؛ چون روح خدایی است و برای حشر و نشر روز قیامت باید برانگیخته شود و به همین علت، جاودانی است. حال سوءال این است که اگر روح حیوانات هم فناناپذیر باشد و در آن نابودی و فنا راه نداشته باشد، آیا روح حیوانات در آن دنیا محشور می شود و حساب و کتاب دارد یا با از بین رفتن جسم، از بین می رود؟

سوءال شما را از دو دیدگاه می توان پاسخ گفت؛ یکی دیدگاه تفسیری و کلامی و دیگری فلسفی. ما در پاسخ شما، دیدگاه تفسیری و کلامی را مطرح می کنیم و دیدگاه فلسفی را به آینده موکول می کنیم.

در قرآن دو آیه است که مستقیماًبه مسئله حشر حیوانات اشاره دارد:

1. «و ما من دابة فی الارض ولا طائر یطیر بجناحیه الا امم أمثالکم ما فرّطنا فی الکتاب من شی ء ثمّ الی ربّهم یحشرون؛ هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند، نیست؛ مگر این که امت هایی همانند شمایند. ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می شوند».1 «دابه هر جنبنده ای را که بر روی زمین بجنبد، گویند و در قرآن کریم، به تمام جنبده ها اعم از انسان و حیوانات اطلاق شده است و هرگاه در برابر انسان آمده ـ مثل این آیه ـ به معنای حیوانات است».2 امت، جماعتی را می گویند که در هدفی یگانه اشتراک داشته باشند. حشر نیز به معنای کوچ دادن جمعی از جایی به جای دیگر است».3

2.«و اذا الوحوش حشرت؛ هنگامی که حیوانات وحشی محشور می شوند».4

در قرآن، به حشر انسان و حیوانات اشاره شده، اما در مقابل، برای موجودات دیگری، چون آسمان، زمین، ماه، سنگ و خلاصه موجودات بی جان و غیر ذی شعور، از واژه «حشر» استفاده نشده است و این نشانه دقت خاص قرآن در این موضوع است که انسان و حیوانات ـ جانداران و موجودات ذی شعور ـ را در یک طرف قرار داده و برای آنها از واژه «حشر» استفاده کرده و موجودات غیر جاندار را ن

 

هر گاه بتوانیم مرگ را به سادگی،به صورت جنبهء دیگری از چرخش زندگی بپذیریم ؛آنگاه با این آگاهی که هیچ یک از رویدادهای زندگی

دیگر بار رخ نخواهد داد ،همه چیز را به دیدهء قدرشناسی خواهیم نگریست وارج خواهیم نهاد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلبستگی به اشیاء یا آدمیان که هر دو به یقین از میان خواهند رفت؛
جز نومیدی ،حاصلی نخواهد داشت.
زیرا سرانجام جز مشتی خاک یا خاطره ای محو ،چیزی برای آدمی بر جای نمی ماند.
ریشهء همهء رنجها ؛دلبستگی ها می باشد.مادامی که دلبسته بمانیم ،نومیدانه خواهیم زیست.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

طرفداران اسالت وجود ؛می گویند :(بودن یعنی عمل کردن )آن چه ما را عیان می سازد،عمل ماست نه احساس و ادعا های ما
---------------------
توسل به هر آنچه که نا پایدار است به رنج می انجامد

--------------------------------------------------------------------------------------------

آیا می‌دانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است

آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست می‌اندازیم

آیا می‌دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید

آیا می‌دانید ۵۶ درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند


آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است

آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰٫۰۰۰ نوع بوی مختلف است

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

كاش می شد دفتر تقدیر عشق

حرفی از یك روز بارانی نداشت

كاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

-------------------------------------------------------------------------------------

هنگامى که آیه تطهیر:

اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً

[
احزاب: «جز این نیست که خداوند اراده دارد که هرگونه پلیدى را از شما خاندان رسالت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه گرداند».]

نازل شد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم علی ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را در خانه ام سلمه از همسران شایسته خود که آیه هم در خانه وی نازل گشته بود گرد آورد و کسایی را که از خیبر آورده شده بود بر سر خود و آن چهار تن کشید ، آن گاه دست مبارک از کسا بیرون آورد و به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت:بار پروردگارا ، اینان اهل بیت منند ، پس هر گونه پلیدی را از آنان دور ساز و آنان را پاک و پاکیزه گردان. آن گاه جبرئیل علیه السلام نازل شد و این آیه را به عنوان تایید خواند


یا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم احساس نزول رحمت الهی کرد، آن گاه آنان را در زیر عبا گرد آورد، و پس از دعای حضرتش آیه نازل شد.

ام سلمه گفت: یا رسول الله ، آیا من هم داخل شوم ؟ فرمود: تو بر سر جای خود باش (یا تو جایگاه خاص خود را دارا هستی ) تو عاقبت به خیر و از همسران شایسته پیامبری (اما از اهل بیت نیستى). [ تفصیل این روایات را در بخش بعد ملاحظه خواهید نمود.]

ملاحظه مى شود از آن رو که در این حدیث لفظ کساء و داستان کساء بر سر کشیدن آمده، آن را حدیث کساء نامیده اند، چنانکه سوره ى نحل را از آن جهت که زنبور عسل در آن ذکر شده سوره ى نحل، و سوره ى مائده را از آن جهت که لفظ مائده در آن آمده بدین نام خوانده اند. و نیز این پنج شخصیت نورانى پاک را خمسه ى طیبه یا پنج تن آل عبا، و حضرت حسین علیه السلام را خامس آل عبا لقب داده اند. این لقب در نزد مسلمانان صدر اسلام و اصحاب رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله و سلم شهرت داشته چنانکه جابربن عبداللَّه انصارى رحمه اللَّه در هنگام زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین آن حضرت را به خامس اصحاب السکاء خطاب مى نماید؛ [ بشارة المصطفى، طبرى (قرن ششم) ص 74.] روحى و ارواح العالمین لهم الفداء.

به کعبه، خانه خدا، بیت الله الحرام، بیت العتیق و بیت الحرم نیز می‌گویند. دلیل نامگذاری کعبه به بیت الحرام این است که خداوند ورود مشرکان را به این مکان مقدس حرام و ممنوع فرموده است.
بیت الله الحرام در شهر
مکه قرار دارد و در تاریخ، مورد احترام همگان بوده است. بنا بر آیاتی از قرآن و روایات معصومان علیهم السلام خانه کعبه نخستین و مقدس‌ترین بنا و اولین مسجدی است که بر روی زمین ساخته شده است.
در احادیث آمده است که در آغاز آفرینش سراسر زمین را آب فرا گرفته بود و نخستین خشکی که آفریده شد زمین زیر کعبه بود که خشکی‌های دیگر از آن گسترده گشت. بر اساس روایات اسلامی، کعبه را ابتدا
حضرت آدم ساخت و سپس حضرت ابراهیم علیه السلام به کمک پسرش اسماعیل علیه السلام تعمیر و بازسازی کرد. کعبه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و قبل از بعثت، به دست قریش و با همکاری رسول خدا، بر اساس بنای اولیه ابراهیم علیه السلام، دوباره بازسازی شد.

خداوند کعبه و اطراف آن را «حرم» قرار داده است؛ یعنی مقدس شمرده و ارتکاب گناه و قتل و شکار و تجاوز به جان و مال مردم و جنگ و دزدی و راهزنی و ... را در آن جایز ندانسته است. وقتی مجرمی به آنجا پناه ببرد کسی حق مواخذه او را ندارد.
واقعه مهمی که در دوران
عبدالمطلب، سرپرست و تولیت کعبه، رخ داد، نجات معجزه آسای آن از ویرانی به دست سپاه ابرهه و اصحاب فیل بود.
دومین حادثه مهم، تولد
امیر مؤمنان علی علیه السلام در آن بود. مقارن با ظهور اسلام، صدها بت فلزی و چوبی و سفالی در شکل‌های گوناگون در داخل و بیرون و بر روی دیوارها و سقف کعبه بود، اما در روز فتح مکه که در رمضان سال هشتم هجری رخ داد، رسول خدا وارد کعبه شد و همه بت‌ها را از بین برد.
ساختمان کعبه به شکل مربع مستطیل و دارای چهار ضلع است که هر ضلع آن را
رُکن می‌نامند. به مجموع چهار ضلع ارکان کعبه می‌گویند که سه رکن آن چنین نام دارند: رکن یمانی، رکن شامی و رکن عراقی.
ساختمان کعبه 85 / 14 متر ارتفاع دارد، طولش 58 / 11 و عرضش 22 / 10 متر است. بنای کعبه از سنگ‌های سیاه و سختی ساخته شده است که
پرده سیاهی بر روی آن قرار دارد.
می گویند نخستین بار حضرت اسماعیل علیه السلام پرده ای بر کعبه کشید و بعدها قریش نیز چنین کردند و پرده‌داری، منصبی ویژه برای آنان محسوب می‌شد. اکنون نیز آن پرده به صورتی خاص بافته و بر روی کعبه نهاده می‌شود.

این بنای شریف بخش‌های دیگری هم دارد؛ همچون
حجر الاسود، ملتزم، مستجار، حطیم و حجر اسماعیل. در نزدیکی آن نیز مقام ابراهیم و چاه زمزم واقع است.

گفتنی است تولیت و
مناصب کعبه هنوز باقی است.