ای قلب من
می دانم که روزی از ضربان خواهی افتاد
و پس از آن همه تلاش
در روزهای سپید و شبهای سیاه
افسرده ،
در گوشۀ زندان سینۀ من خواهی مُرد
اما، قلب من
آیا به هنگامی که آخرین ضربانت به پایان میرسد
با عشق او خواهی مُرد؟
و آن عهدی كه در ازل بستهای را،
فراموش نخواهی کرد؟
كه اگر نه، پس تو جاودانه خواهی ماند.
آری
اگر چه من خاك شوم!
------------------------------------------------
بدی به مجموع عواملی اطلاق میشود که انسان را از مسیر حرکت روحی اش به سوی مبدأ منحرف کند یا حرکت او را کند و یا متوقف سازد؛از این رو کارهای نفس اماره که معارض رشد ملکوتی است،از نظر انسان بد یا منفی به شمار می آید.
منظور از منفی،انسانهای منفی میباشند که در تمام سطوح جامعه حضور دارند بخصوص در محیط های مذهبی و عرفانی.
اینان ظاهر صالح و فریبنده دارند و حقیقت را وارونه می بینند؛حق را باطل،و باطل را حق می بینند؛وتنفر نا خودآگاهی نسبت به اولیاء و مومنین دارند.
اگر کسی در معرض معاشرت این افراد قرار گیرد بی آنکه خود متوجه باشد مسموم می شود.
این افراد اثر کلام منفی دارند و می توانند ایمان را از دل موءمن ببرند. این اشخاص ممکن است جنبهء دینی داشته باشند یعنی ظاهر صالح دارند و خداپرستی را مطابق رأی مردم انجام می دهند و غالبا" به باطل بودن ایمان خود وقوف ندارند و ایمان باطل خود را حقیقت میدانند.
در مقابل این اشخاص،افراد نوری صفت قرار دارند از حضور و کلام آنها محبت به خدا و انرژی مثبت تراوش می شود،به طوری که در محیط اطرافشان اثراتی از ایمان،آرامش،خیر وفور نعمات مادی و معنوی ساطع می شود.
همین انرژی مثبت است که مانع می شود اثرات بد اعمال انسانها همه چیز را ویران کند---------------------------------------------------
مشاهده شده که عمل وضو بیشتر چاکراها و کانل های انرزی را فعال و بزرگ میکند.نکتهء جالب آن است که در این عمل میزان افزایش در چاکراهای پایینی بیشتر از چاکراهای بالایی است.
با رعایت چنین آدابی است که تجربیات خداشناسی آغاز میشود.
بررسی انرزیکی وضو و پیوند زیبای آن فریظه ای همانند نماز را به خوبی نشان میدهد.به هنگام پرداختن به نماز سیل انرژی عظیمی بر نمازگزار جاری میشود.
تمیز بودن کانلهای انرژی فردو فعال بودنچاکراهای وی،باعث میشود تا انرژی بیشتری جذب ودرک شودو بطور کلی پتانسیل نمازگزار برای مبادلهءمیزان انرژیبیشتر فراهم میشود.لذا توصیه میشود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری همانند قرائت قرآن یا دعا خواندن با وضو باشیم؛این عمل باعث میشود که تا آنچه از آن قرائت یا دعا قرار است نصیبمان شود، دو چندان شود.
در هنگام وضو بهتر است ازآب سرد استفاده کرد زیرا آب سرد قابلیت
جذب انرژی بیشتری دارد.پوست صورت حساسیت بیش از اندازه نسبت به سایر اندام دارد.بعد با هر دست روی دست دیگر آب میریزیم.باید گفت که اصلی ترین کانال انرژی بدن در اصطلاح سوشومنا میباشد که این کانال اصلی در ناحیه شانه ها به دو کانال فرعی تقسیم میشود که در نهایت به دو دست میرسد.در ادامه این کانال اصلی در ناحیه خاجی به دو بخش تقسیم شده وارد پاها می گردد.
هنگام وضو ،ابتدا صورت را میشوییم در واقع این عمل اثر مستقیمی روی سیستم اعصاب و حافظه دارد.
هنگام شستن دستها،انرژی منفی را خارج میکنیم یعنی هنگام لمس کردن آرنج تا کف دست و نوک انگشتانکه ادامه می یابد به این می ماند که انرژی های منفی را مشایعت میکنیم تا کاملا"خارج گردد.
این عمل هم چاکراهای کف دست به دلیل لمس سریع فعال میشوند و هم بین انرژی های چپ وراست بدن تبادل وتعادل برقرار میشود.
از دیگر تأثیرات آن ایجاد تعادل بین دو نیمکره چپ و راست بدن است و به این ترتیب در احساسات وعواطف ونیز در تفکر و منطق تعادل برقرار میگردد.
مرحله بعدی مسح پاهاست که دو اثر دارد.اول آن که نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی بدن تبادل انرژی میکند و توازن بر قرار میگردد.
تأثیر دوم تحریک چاکراهای کف پا ست واین امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین میگردد.
البته این فقط ذره ای از فوائد وضو بود هر حرکت وضو از لحاظ معنوی
و تأثیر دقت در وضو و ایجاد حضور قلب و.........را نیز باید توجه داشت.
----------------------------------------------------------------
-دلیلى از قرآن کریم
بجز برخى معدود از اهل تفسیر همانگونه که در خلالبحثهاى گذشته گفته شد:عموم مفسران شیعه و اهل سنت گفتهاند: آیه مبارکه:
«اقتربت الساعة و انشق القمر،و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحرمستمر».
-قیامت نزدیک شد و ماه شکافت،و اگر معجزهاى ببینند روى بگردانند وگویند جادوئى است مستمر.
درباره همین معجزه شق القمر نازل شده و همان داستان رابازگو میکند که مشرکان درخواست چنین معجزهاى کردند و چونبه وقوع پیوست روى گردانده و گفتند:جادوئى است مانندجادوهاى دیگر.
تنها از حسن و عطا و بلخى نقل شده که گفتهاند:«انشق»در اینجا بمعناى«سینشق»استیعنى بزودى در قیامت ماه دونیم خواهد شد و اینکه بلفظ ماضى آمده بخاطر اینکه محققا واقعخواهد شد،ولى این تفسیر بگفته علامه طباطبائى و دیگران بسیاربىپایه است و دلالت آیه بعدى که مىفرماید:«و ان یرو آیةیعرضوا،و یقولوا سحر مستمر»آنرا رد مىکند براى اینکه سیاق آنآیه روشنترین شاهد استبر اینکه منظور از«آیت»معجزه بقولمطلق است،که شامل دو نیم کردن ماه هم میشود،یعنى حتىاگر دو نیم شدن ماه را هم ببینند میگویند سحرى استپشتسر هم،و معلوم است که روز قیامت روز پرده پوشى نیست،روزیست که همه حقایق ظهور مىکند،و در آنروز همه در بدر دنبال معرفت مىگردند،تا بآن پناهنده شوند.و معنا ندارد درچنین روزى هم بعد از دیدن«شق القمر»باز بگویند این سحرىاست مستمر،پس هیچ چارهاى نیست جز اینکه بگوئیم شق القمرآیت و معجزهاى بوده،که واقع شده،تا مردم را بسوى حق وصدق دلالت کند،و چنین چیزى را ممکن است انکار کنند وبگویند سحر است.
نظیر تفسیر بالا در بىپایگى گفتار بعضى دیگر است کهگفتهاند:کلمه«آیت»اشاره استبآن مطلبى که ریاضى داناناین عصر بآن پى بردهاند،و آن اینستکه کره ماه از زمین جداشده،همانطور که خود زمین هم از خورشید جدا شده،پس جمله«و انشق القمر»اشاره استبیک حقیقت علمى،که در عصرنزول آیه کشف نشده بود،بعد از صدها قرن کشف شد.
وجه بىپایگى این تفسیر اینستکه در صورتى که گفتارریاضى دانان صحیح باشد آیه بعدى که مىفرماید:«و ان یروا آیةیعرضوا و یقولوا سحر مستمر»با آن نمىسازد،براى اینکه از احدىنقل نشده که گفته باشد خود ماه سحرى است مستمر.
علاوه بر اینکه جدا شدن ماه از زمین اشتقاق است،و آنچه درآیه شریفه آمده انشقاق است،و انشقاق را جز بپاره شدن چیزىو دو نیم شدن آن اطلاق نمىکنند،و هرگز جدا شدن چیزى از چیز دیگر که قبلا با آن یکى بوده را انشقاق نمىگویند.
و نظیر وجه بالا در بى پایگى این وجه است که بعضى اختیارکرده گفتهاند:انشقاق قمر بمعناى برطرف شدن لمتشبهنگام طلوع آن است،و نیز اینکه بعضى دیگر گفتهاند:انشقاققمر کنایه است از ظهور امر و روشن شدن حق.
البته این آیه خالى از این اشاره نیست،که انشقاق قمر یکىاز لوازم نزدیکى ساعت است.
5-پاسخ از چند اشکال
یکى از اشکالهائى که بر وقوع معجزه شق القمر شده و بامعجزه معراج رسول خدا(ص)نیز از این جهت مشترک استاشکالى است که سابق بر این،روى فرضیه بطلمیوس که خرقو التیام را در افلاک محال مىدانستند کردهاند و خلاصه فرضیهآنها این بود که افلاک را اجسامى بلورین مىدانستند و مجموعهآنها را نیز نه فلک مىپنداشتند که همانند ورقههاى پیاز روىهم قرار گرفته و ستارگان نیز همچون گل میخى بر آنها چسبیدهبود و حرکتستارگان را نیز با حرکت افلاک مىگرفت،یعنىهر فلکى حرکتى داشت و قهرا با حرکت فلک گل میخى هم کهبر او چسبیده بود حرکت مىکرد،و روى این نظریه مىگفتندخرق و التیام-یعنى شکسته و بسته شدن-در آنها محال است،و چون شق القمر-دو نیم شدن ماه-و هم چنین داستان معراججسمانى رسول خدا مستلزم خرق و التیام در افلاک میشد آنرامنکر شده و یا دستبه تاویل و توجیه در آنها مىزدند،غافل ازآنکه قرنها قبل از جا افتادن این نظریه غلط،قرآن کریم آنرامردود دانسته و پنبه افلاک پوسته پیازى را زده است،آنجا که درباره خورشید و ماه و فلک گوید:«و الشمس تجرى لمستقر لها ذلکتقدیر العزیز العلیم،و القمر قدرناه منازل حتى عاد کالعرجون القدیم،لا الشمس ینبغى لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فىفلک یسبحون».
(سوره یس آیه 38-40)
که اولا حرکت و جریان را به خود خورشید و ماه نسبتمیدهد،و ثانیا«فلک»را مدار آنها دانسته و ثالثا حرکت آنها رادر این مدار بصورت«شنا»و شناورى بیان فرموده،و فضاىآسمان بى انتها را بصورت دریاى بیکرانى ترسیم فرموده که اینستارگان همچون ماهیان در آن شناورى میکنند.و علم وکشفیات و اختراعات جدید و سفینههاى فضائى و موشکها وآپولوها و لوناها نیز این حقیقت قرآن را به اثبات رسانید،و برهیئتبطلمیوسى خط بطلان کشیده و در زوایاى تاریخ دفنکرد. و یا این آیه که در سوره فصلت(آیه 11)آمده که مىفرماید:
«ثم استوى الى السماء و هى دخان»که آسمان را همانند دودىدانسته،و آیات دیگر که جاى ذکر آنها نیست.
اشکال دیگرى که برخى به این معجزه کردهاند اینستکه اگراینطور که میگویند قرص ماه دو نیم شده باشد باید تمام مردم دنیادیده باشند،و رصد بندان شرق و غرب عالم این حادثه را دررصدخانه خود ضبط کرده باشند،چون این از عجیبترین آیاتآسمانى است،و تاریخ تا آنجا که در دست است و همچنینکتب علمى هیئت و نجوم که از اوضاع آسمانى بحث مىکندنظیرى براى آن سراغ ندارد،و قطعا اگر چنین حادثهاى رخ دادهبود اهل بحث کمال دقت و اعتناء در شنیدن و نقل آن را بکارمىبردند،و مىبینیم که نه در تاریخ از آن خبرى هست و نه درکتب علمى اثرى از آن دیده مىشود؟
پاسخى که از این اعتراض دادهاند خلاصهاش این است کهگفتهاند:اولا ممکن است مردم آنشب از این حادثه غفلت کردهباشند،زیرا چه بسیار حوادث جوى و زمینى رخ مىدهد که مردماز آن غافلند،و اینطور نیست که هر حادثهاى رخ دهد مردمبفهمند،و آنرا نزد خود محفوظ نگهداشته،پشتبه پشت و سینه بسینه تا عصر ما به یکدیگر منتقل کنند.
و ثانیا سرزمین حجاز و اطراف آن از شهرهاى عربغیره رصدخانهاى نداشتند،تا حوادث جوى را ضبط کند، رصدخانههائى که در آن ایام بفرضى که بوده باشد در شرق درهند،و در مغرب در روم و یونان و غیره بوده،در حالیکه تاریخ ازوجود چنین رصدخانههائى در این نواحى و در ایام وقوع حادثه همخبر نداده و این جریان بطوریکه در بعضى از روایات آمده دراوائل شب چهاردهم ذى الحجه سال هشتم بعثتیعنى پنجسالقبل از هجرت اتفاق افتاده.
علاوه بر اینکه بلاد مغرب که اعتنائى باینگونه مسائلداشتهاند(البته اگر در آن تاریخ چنین اعتنائى داشته بودند)بامکه اختلاف افق داشتهاند،اختلاف زمانى زیادیکه باعث میشدآن بلاد جریان را نبینند،چون بطوریکه در بعضى از روایاتآمده قرص ماه در آن شب تمام بوده،و در حوالى غروب خورشیدو اوائل طلوع ماه اتفاق افتاده،و میانه انشقاق ماه و دوباره متصلشدن آن زمانى اندک فاصله شده است،ممکن است مردم آنبلاد وقتى متوجه ماه شدهاند که اتصال یافته بوده.
از اینهم که بگذریم،ملتهاى غیر مسلمان یعنى اهل کلیساو بتخانه را در امور دینى و مخصوصا حوادثى که بنفع اسلام باشد متهم و مغرض مىدانیم،و چه بسیار حوادث مهمتر از این رانادیده گرفته و نقل نکردهاند.
اشکال دیگرى هم برخى با استناد به پارهاى از آیات کریمهقرآنى کردهاند که مرحوم علامه طباطبائى در ذیل همین آیاتسوره قمر نقل کرده و جواب کافى و شافى به آن داده بتفصیلىکه هر که خواهد به تفسیر المیزان آنمرحوم مراجعه نماید.
و بطور کلى در پاسخ این گونه اعتراضات و شبهات بایدبگوئیم:
ما وقتى مسئله نبوت را پذیرفتیم و به«غیب»ایمان آورده ومعجزه را قبول کردیم دیگر جائى براى بحث و رد و ایراد و تاویلو توجیه باقى نمىماند،مگر با کدام تجزیه و تحلیل مادى مسئلهشکافتن سنگ سختبا ضربه چوب و بیرون آمدن دوازده چشمهآب گوارا قابل توجیه است (11) ،و با کدام حساب ظاهرى حاضرکردن تختبلقیس در یک چشم برهم زدن از صنعا بهبیت المقدس قابل درک و قبول است (12) ،و با کدام وسیلهاى-جز معجزه-میتوان عصاى چوبى را به اژدهائى بزرگ«ثعبان مبین»تبدیل نمود (13) ،و یا با زدن همان عصاى چوبین بدر یا میتوان آنراشکافت،و دوازده شکاف در آن پدیدار کرد، (14) و لشکرى عظیمرا از آن دریا عبور داد.
اینها و امثال اینها معجزاتى است که در قرآن کریم آمده وروایات صحیحه اثبات آنها را تضمین کرده که از آنجمله استمعجزه معراج جسمانى و«شق القمر»و در برابر آنها نمىتوان باتئوریها و فرضیههائى همچون«محال بودن خرق و التیام درافلاک»و هیئتبطلمیوسى که سالها و قرنها بعنوان یک قانونمسلم علم هیئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن بهاثبات رسیده و بصورت مضحکهاى در آمده دستبتاویل و توجیهاین آیات و روایات زد،چنانچه برخى در گذشته و یا امروزمتاسفانه اینکار را کردهاند.
و اساس این توجیهات و تاویلات آن است که ظاهرا اینانمعناى صحیح«نبوت»و«وحى»و ارتباط انبیا را با عالم غیب و حقیقت جهان هستى ندانسته و یا همه را خواستهاند با فکرمادى و عقل ناقص خود فهمیده و تجزیه و تحلیل کنند،و قدرتلا یزال و بى انتهاى آفریدگار جهان را از یاد بردهاند و در نتیجه بهچنین تاویلاتى دست زدهاند و گرنه بگفته«ویلیم جونز» (15) :
-آن قدرت بزرگى که این عالم را آفرید از اینکه چیزى از آنکم کند یا چیزى بر آن بیفزاید عاجز و ناتوان نخواهد بود!
و بگفته آن دانشمند دیگر اسلامى«دکتر محمد سعیدبوطى» (16) اطراف وجود ما و بلکه خود وجودمان را همه گونهمعجزهاى فرا گرفته ولى بخاطر انس و الفتى که ما به آنها پیداکردهایم براى ما عادى شده و آنها را معمولى مىدانیم درصورتیکه در حقیقت هر کدام معجزه و یا معجزاتى شگفتانگیزاست.
مگر این ستارگان بىشمار،و حرکت این افلاک،و قانونجاذبه زمین و یا ستارگان دیگر،و حرکت ماه و خورشید،و ایننظم دقیق و حساب شده،و خلقت اینهمه موجودات ریز و درشتبلکه خلقتخود انسان-که آن دانشمندان بزرگ او را موجودناشناخته نامیده-و گردش خون در بدن،مسئله روح،و مسئله مرگ و حیات،و هزاران مسئله پیچیده و مرموز دیگرى که دروجود انسان و خلقتحیوانات و موجودات دیگر بکار رفته وموجود است معجزه نیست!
با اندکى تامل و دقت انسان به اعجاز همگى پى برده و همهرا معجزه میداند ولى از آنجا که مانوس و مالوف بوده براى ماصورت عادى پیدا کرده و از حالت اعجازى آنها غافل شدهایم.
یک تذکر پایانى
همانگونه که گفتیم:در مسئله معراج و شق القمر هر چه رابراى ما از نظر قرآن و حدیث صحیح به اثبات رسیده مىپذیریم،و اما پارهاى از روایات غیر صحیح و به اصطلاح«شاذ»ى را که درکتابها دیده مىشود،مانند آنکه در مسئله شق القمر نقل شده کهماه به دونیم شد و بگریبان رسولخدا رفت و سپس نیمى از آستینراست و نیمى از آستین چپ آنحضرت خارج شد و دوباره بهآسمان رفت و بیکدیگر چسبید.نمىپذیریم و بلکه اینگونه نقلهارا مجعول مىدانیم.و بگفته ابن کثیر این گفته برخىقصه پردازانى است که هیچ اصلى ندارد و دروغى آشکار استکه صحت ندارد (17) .
و یا پارهاى از خصوصیات و روایاتى که در داستان معراج ومشاهدات رسولخدا صلى الله علیه و آله در آسمانها و بهشت ودوزخ آمده و روایت صحیح و نقل معتبرى آنرا تایید نکرده مانمىپذیریم و اصرارى هم به قبول آن نداریم
--------------------------------------------------------------------------------------
-تاریخ وقوع این معجزه
در اینکه این معجزه در زمان رسول خدا(ص)و در مکه انجامشده اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئلهاجماعى است،ولى در مورد تاریخ آن اختلافى در روایاتو کتابها بچشم مىخورد.
از مرحوم طبرسى در اعلام الورى و راوندى در خرائج نقل شده که گفتهاند این داستان در سالهاى اول بعثت اتفاق افتاد (1) ولىمرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان در دو جا ذکر کرده کهاین ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت اتفاق افتاد (2) و در یکجاى آن از پارهاى روایات نقل کرده که:
این داستان در آغاز شب چهاردهم ذى حجه پنجسال قبل ازهجرت اتفاق افتاد.و مدت آن نیز اندکى بیش نبود.
2-چگونگى ماجرا
در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفتهاند:
این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدینترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا(ص)آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا(ص)
بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟
گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوهحرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به همچسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:
«اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!
مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرتایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!
برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاىدیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافرانو مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیمشدن ماه بیان داشتند (3) .
و در پارهاى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفتهاند:منظور از دو بار همان دوقسمتشدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتادهباشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنتمانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.
3-گفتار بزرگان در مورد اجماع و تواتر روایات در این باره
عموم محدثین و علماى اسلامى درباره وقوع این معجزه ازرسول خدا(ص)ادعاى اجماع و تواتر روایات را کردهاند چنانچهمرحوم طبرسى از علماى شیعه در مقام رد گفتار مخالف گفته:
«المسلمین اجمعوا على ذلک فلا یعتد بخلاف من خالف فیه...» (5) مسلمانان بر انجام این معجزه اجماع دارند و از اینرو بگفتار مخالفاعتنائى نیست.
و ابن شهر آشوب در مناقب گوید:
«اجمع المفسرون و المحدثون سوى عطاء و الحسن و البلخى فى قوله«اقتربت الساعة...»انه اجتمع المشرکون.و آنگاه داستان را نقلکرده» (6) .
و از علماى اهل سنت نیز فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب درتفسیر سوره قمر گوید:
«المفسرون باسرهم على ان المراد ان القمر حصل فیهالانشقاق...» (7) .
مفسران همگى بر این عقیدهاند که در ماه انشقاق پدید آمد و دو نیم شد...
و سپس داستان را بهمانگونه که ما نقل کردیم بیان مىکند.
و از قاضى در شفاء نقل شده که گفته:
«اجمع المفسرون و اهل السنة على وقوع الانشقاق». (8) چنانچه ابن کثیر در سیرة النبویة گوید:
«و قد اجمع المسلمون على وقوع ذلک فى زمنه علیه الصلاة و السلامو جاءت بذلک الاحادیث المتواترة من طرق متعددة تفید القطع عند مناحاط بها و نظر فیها» (9) .
-مسلمانان اجماع بر وقوع آن در زمان آنحضرت دارند و حدیثهاى متواترهنیز از طرق متعدده در این باره رسیده که براى هر کس که بدانها احاطه داشته ودر آنها نظر افکنده موجب قطع خواهد شد.
و مرحوم علامه طباطبائى از دانشمندان و مفسران معاصر نیزفرموده:
«آیة شق القمر بید النبى(ص)بمکة قبل الهجرة باقتراح من المشرکین مما تسلمها المسلمون بلا ارتیاب منهم».
-معجزه شق القمر بدست رسول خدا(ص)در مکه پیش از هجرت بنابدرخواست مشرکان از موضوعاتى است که مسلمانها همگى وقوع آنرا مسلمدانسته و تردیدى در آن نکردهاند.
و از دانشمندان معاصر اهل سنت نیز دکتر سعید بوطىنویسنده کتاب فقه السیرة در اینباره گوید:
«و هذا امر متفق علیه بین العلماء انه قد وقع فى زمان النبى(ص)و انهکان احدى المعجزات» (10) .
-و این چیزى است که میان علماء مورد اتفاق است که در زمان رسولخدا(ص)اتفاق افتاده و یکى از معجزات اوست.
و این بود نمونههائى از گفتار علماء و محدثین شیعه واهل سنت در اینباره،و از اینرو بهتر آنست که از ذکر گفتههاىمخالفان صرفنظر کرده و بدنبال بخش بعدى برویم و انشاء اللهتعالى در پایان مقاله به برخى از شبهات آنها پاسخ خواهیم داد
----------------------------------------------
بارها شده وقتی یاد گذشته میکنیم؛ افسوس میخوریم که چه کارها نکردهایم، چه حرفها نزدهایم و چه زمانها و آدمهایی که از دست ندادهایم. حتی شده آدمهایی را ببینیم که از بس درگذشته غرق شدهاند «آنچه را که از روز باقیمانده» را هم از دست میدهند. «بالاخره ساعت را که نمیشود به عقب برگرداند.» افسوسمان بیشتر میشود وقتی آنچه را که یاد میکنیم آدمی باشد که بسیار دوستش میداشتیم و در دوست داشتنش غفلت کرده باشیم. این که روزی بوده میتوانستهایم به او بگوییم «دوستت میدارم»؛ اما از بس فکر کردهایم که همیشه زمان وجود دارد و هیچگاه دیر نمیشود برای گفتن؛ آن را به فردایی معوق کردهایم که هرگز نیامده
---------------------------
اكتشافات علمی جدید و پژوهشها در فضا، نشان داده است كه این نشانه بر اثر تماس پوستة گازی یكی از سیّارهها با جوّ زمین روی میدهد و نشریات علمی آمریكا از سازمان فضایی آمریكا (ناسا) خبری نقل كردهاند كه، در سالهای اخیر، اطّلاعاتی در مورد سیّارهای به نام نیبرو به دست آمده و تصاویری از آن را منتشر كردهاند و تأكید نمودهاند كه این سیّاره در مسیر مدار كرة زمین قرار خواهد گرفت و این تماس در تاریخ 21/12/2012 روی خواهد داد. قدرت و نیروی اصطكاك و تماس آنبه گونهای است كه باعث ایجاد یك صدای مهیب میشود و تأثیرات منفی متعدّدی بر زمین خواهد گذاشت؛
بیگمان هر روز كه سپری میشود و هر سالی كه به پایان میرسد، بیشتر ما به آن طلوع مقدّس نزدیك میشویم. بدون شك، رویدادهای زمان حاضر، نشانهها، فتنهها و پریشانیهای متعدّد، این مطلب را ثابت میكند كه ما در حال نزدیك شدن به مرحلة حسّاسی از تاریخ بشریت هستیم و حتّی بیشتر به نشانههای مرحلة پیش از ظهور امام مهدی(عج) نزدیك میشویم. اشخاص آگاه و با بصیرتی كه رویدادهای زمان حاضر را دنبال و رصد میكنند، به این نتیجه رسیدهاند كه رویدادهای جهانی در طبیعت و رویدادهای بشری، با نشانههای غیر حتمی ظهور در ارتباطاند، نشانههایی كه یا روی دادهاند یا در شرف واقع شدن هستند. اینها همه باعث شده، منتظران در حالت امیدواری و خوشبینی و انتظار آن روز موعود باشند. از سوی دیگر، میبینیم كه بشریت كمكم از گسترش ستم، استبداد و فساد به ستوه آمده است و این خود باعث شده، جامعة انسانی به نوعی دچار ناامیدی در مورد تحقّق اصلاح و درمان بیماریهایش و شكست تمام تجربیات انسانی پیشین شود. اكنون، جهان به طور بسیار جدّی و بسیار مشتاقتر از گذشته، چشم به اجرا و تحقّق عدالت آسمانی دارد و این گونه است كه هر روز نشانههای جدیدی را میبینیم كه آشكار میشود و كسانی كه این نشانهها را رصد و نشانههای ظهور را دنبال میكنند، آن را به خوبی میشناسند. از جمله این نشانهها، نشانههای مقدّماتی ظهور امام مهدی(ع) است. در اینجا باید به این مطلب اشاره كرد كه علم جدید و تلاشهای پژوهشگران و اكتشافات اخیر، كمكم پرده از برخی نشانههای غیبی ظهور برمیدارند؛ یعنی برخی از نشانههای ظهور كه در طبیعت واقع میشود و ما در گذشته آنها را از جمله امور غیبی و از جمله معجزات به شمار میآوردیم، زیرا از چگونگی و واقعیّت و كیفیّت وقوع آن آگاهی نداشتیم، اكنون زمان آن فرا رسیده كه مراكز علمی، اصل و واقعیّت نشانههای ظهور و نشانههایی را كه در طبیعت روی میدهند، توضیح دهند و تفسیری علمی و منطقی در مورد چگونگی آن ارائه كنند. از جملة آن نشانهها، میتوان به فریاد آسمانی، دستی كه در آسمان پدیدار میشود، خروج تصویر یك انسان در خورشید و ... اشاره نمود. این عبارتها را ما در احادیث ظهور بسیار مشاهده كردهایم، امّا امروز اكتشافات علمی جدید، آن را به صورت علمی تفسیر نموده و بیان میكنند كه چگونه این نشانهها روی میدهند و این باعث میشود ما بیشتر و بیشتر به درك و فهم آن روز موعود، با ویژگیهای خاصّش برسیم. اكنون به برخی از این نشانهها و چگونگی وقوع آنها میپردازیم:
- اوّل: صدای آسمانی (سقوط چیزی با صدایی مهیب و وحشتناك در ماه رمضان)
صدای آسمانی كه همه جا میپیچد (صیحه)، خوابیده را بیدار میكند، ایستاده را مینشاند و دختر پردهنشین را از سراپرده بیرون میكشاند. وقوع این حادثه در نیمة ماه رمضان است. این نشانه با صیحة آسمانی كه همان ندای جبرئیل است و در صبح بیست و سوم ماه رمضان ( از نشانههای حتمی) روی میدهد، تفاوت دارد. بنابراین، منظور ما در اینجا، یكی از نشانههای غیرحتمی است كه در گذشته، یك معجزه یا یك امر غیبی به شمار میآمد، آن نشانه، صدای مهیب سقوط یك شیء بزرگ یا لرزش در ماه رمضان است. از اباعبدالله(ع) نقل شده كه ایشان فرمود: «... و صدای مهیبی در ماه رمضان كه خوابیده را بیدار و بیدار را هراسان میكند و دختر پردهنشین را از سرا پردهاش خارج میكند.»1
این یك رویداد طبیعی بیسابقه است كه باعث ایجاد هراس و وحشت در دل مردم میشود و هر گروه از مردم تصوّر میكنند، آن اتّفاق در منطقة محلّ سكونت آنها روی داده است. اكتشافات علمی جدید و پژوهشها در فضا، نشان داده است كه این نشانه بر اثر تماس پوستة گازی یكی از سیّارهها با جوّ زمین روی میدهد و نشریات علمی آمریكا از سازمان فضایی آمریكا (ناسا) خبری نقل كردهاند كه، در سالهای اخیر، اطّلاعاتی در مورد سیّارهای به نام نیبرو به دست آمده و تصاویری از آن را منتشر كردهاند و تأكید نمودهاند كه این سیّاره در مسیر مدار كرة زمین قرار خواهد گرفت و این تماس در تاریخ 21/12/2012 روی خواهد داد. قدرت و نیروی اصطكاك و تماس آنبه گونهای است كه باعث ایجاد یك صدای مهیب میشود و تأثیرات منفی متعدّدی بر زمین خواهد گذاشت؛ از جمله باعث ویرانی ساختمانها و تأسیسات مختلف و ایجاد مشكلاتی در گوش موجودات زنده خواهد شد. بر این اساس، یكی از این نوشتهها، حاكی از آن است كه باید در مورد این صدای مهیب، اقدامات احتیاطی در نظر گرفت و بدن و گوشهای خود را پوشانده و پنجرهها را در آن زمان بست. به هر حال، دانش نوین، این نشانه را برای ما تفسیر كرده و چگونگی وقوع آن را توضیح داده است.
ما مدّتهاست كه صدای مهیب در ماه رمضان را از جمله امور غیبی به شمار میآوریم، اكنون این نشانه، كاملاً برای ما روشن شده و علمی و منطقی بودن وقوع آن بر همگان آشكار شده است.
- دوم: دستی كه در آسمان پدیدار میشود.
نشانة دیگری كه ما در گذشته آن را از جمله معجزات و امور غیبی به شمار میآوردیم، یك نشانة طبیعی دیگر یا دست بزرگی است كه در آسمان پدیدار میشود. از اباعبدالله(ع) نقل شده كه فرمود: «... و دستی كه در آسمان پدیدار میشود از جمله نشانههای حتمی است.»2
همچنین از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: «نشانة آن روز این است كه دستی آویزان از آسمان پدیدار میشود و مردم به آن نگاه میكنند.»3
این یك رویداد طبیعی بزرگ و بیسابقه است كه اندیشهها را مبهوت و حیران میكند و دیدهها را به سوی خود بر میگرداند. پژووهشهای جدید این نشانه را كشف و چگونگی به وجود آمدن آن را تشریح كردهاند، از طریق سحاب و غبار (انرژی یا گازها) این نشانه كه به شكل دست است، به وجود میآید. دایر\المعارف انگلیسی «ویكی پدیا» در ایّام اخیر خبری را منتشر كرده كه در آن آمده است: تلسكوپ فضایی (رصدخانة چاندرا) و متعلّق به سازمان فضایی آمریكا (ناسا) عكس غبار و سحابی به شكل دستی آسمانی و بزرگ در آسمان، ثبت و تصویر آن را منتشر كرده است. (شكل 3) همچنین قطعاتی از تصویر ویدوئی سحابی نیز منتشر كرده است. اكنون دانشمندان این تركیب نادر و تركیب جالب توجّه و جدل برانگیز را به ستارهای نئوترونی (پُلسار) نسبت میدهند كه حدود هفده هزار سال نوری با ما فاصله دارد و با سرعت بسیار زیادی به دور خود میچرخد و انرژی عظیمی را به فضا پرتاب میكند و این باعث پیدایش این تصویر به شكل دستی بزرگ میشود. باید توجّه داشت این تصویر برای ستارهشناسان بسیار آشنا و شناخته شده است. بنابراین، به دور از مصداق داشتن خبر و زمان انتشار آن، دانش نوین این نشانه را برای ما تفسیری علمی كرده و چگونگی وقوع آن را شرح داده است؛ در حالی كه ما در گذشته، آن را از جمله امور غیبی و خارقالعادّه میدانستیم، اكنون وقوع آن برای ما امری كاملاً منطقی و عقلانی به شمار میآید؛ هر چند كه این نشانه را در حال حاضر تحقّق یافته نمیدانیم؛ زیرا اهمّیت نشانههای طبیعی ظهور، در این است كه آن نشانهها برای تمام مردم آشكار باشد، نه تنها برای متخصّصان علم ستارهشناسی. نشانههایی كه دیدن آنها و آگاه شدن از آنها نیاز به برخی امكانات مادّی مانند تلسكوپ فضایی بسیار ویژه كه در دسترس همة مردم نیست دارد، از این باب نیستند.
زیرا در روایت شریف، اشاره به این نكته است كه، «مردم به آن نگاه میكنند» در نتیجه رخ دادن اتّفاقی غیرقابل رؤیت مردم، نمیتواند بیانگر تحققّ یافتن یكی از نشانههای ظهور باشد. امّا با این خبر، چگونگی روی دادن و به وجود آمدن آن دست بزرگ را متوّجه میشویم و نكتة بسیار مهم در این خبر، این است كه تحقّق یافتن آن امری منطقی و معقول است.
- سوم: نشانههای ظهور زیادی با خورشید در ارتباط است، (صورت و سینة یك انسان، توقّف خورشید از حركت، كسوف و خسوف در غیر از زمان طبیعی خود)
پیش از این ما این نشانهها را از جمله امور غیبی و خارقالعادّه به شمار میآوردیم و چگونگی روی دادن آنها را نمیدانستیم. از ابوبصیر نقل شده است كه، از ابوجعفر(ع) شنیدم در مورد آیة « ان نشأ نزل علیهم من السّماء آیـ[ فظلت أعناقهم لها خاضعین»4 فرمود: «خداوند آن كار را با آنان انجام میدهد. عرض كردم: آنها چه كسانی هستند؟ فرمود: بنیامیّه و پیروان آنها. عرض كردم: آن نشانه چیست؟ فرمود: ركود و توقّف خورشید از زوال آن تا زمان عصر و خروج سینه و صورت مردی در خورشید كه حسب و نسبش شناخته میشود و آن در زمان سفیانی خواهد بود و آن زمان هلاك او و هلاكت قوم او خواهد بود.»5
نشانة دیگری نیز وجود دارد كه با خورشید در ارتباط است. از ثعلبه ازدی نقل شده است: ابوجعفر(ع) فرمود: «پیش از قیام قائم، دو نشانه خواهد بود: خورشید گرفتگی در نیمة ماه رمضان و ماه گرفتگی در آخر ماه رمضان.» عرض كردم، ای فرزند رسول خدا(ص)، ماه گرفتگی عادتاً در نیمة ماه و خورشید گرفتگی در آخر ماه روی میدهد. فرمود: «من نسبت به آنچه گفتم، آگاهترم. این دو، دو نشانه هستند كه از زمان حبوط آدم روی ندادهاند.»6
در روایت دیگری، اشارهای به نشانهای شده كه با خود خورشید مرتبط است. به عنوان مثال در «غیبت طوسی» آمده است:
«مهدی(عج) خروج نمیكند تا اینكه نشانهای از خورشید پدیدار شود.»7 نشانهها و اخبا ر و اشارات زیادی وجود دارد كه با خورشید در ارتباط و بیسابقه بوده است و نگاهها را به خود جلب میكند و اندیشهها را حیران میسازد. ما در گذشته اینها را از جمله امور غیبی یا از جمله معجزات به شمار میآوردیم؛ زیرا ما تفسیر علمی و منطقی درستی در مورد چگونگی روی دادن و ویژگیهای آنها نداشتهایم.
اكتشافات علمی اخیر، چگونگی واكنشهای شیمیایی و تغییرات فیزیكی در خورشید را تشریح كرده است؛ گزارشهای علمی تخصصی در مورد پژوهشهای خورشید و فضا، پرده از یك نوع عدم فعّالیت و كمكاری بیسابقه در فعّالیتهای خورشید برداشته است. خانم آنجیلا سپیك، دانشمند ستارهشناس «دانشگاه میسوری»،8 میگوید:
خورشید در هر یازده سال یك بار مراحل مختلف فعّالیت را پشت سر میگذارد و دورهها دارای نوسانات دراز مدّتی است كه ممكن است یك قرن ادامه یابد.
این در حالی است كه محافل علمی، كاهش فعّالیت خورشید را كه در خالی شدن خورشید از لكّههای خورشیدی به مدّت 266 روز، تنها در سال 2008 م. نمود یافت، رصد كردهاند. شایان ذكر است این مسئله از سال 1913 م. تا این سال روی نداده بود و سال 2009 م. سالی بود كه خورشید بیشترین كمكاری را داشته است. پدیدة لكّههای خورشیدی9 (شكل 4 ) در واقع بارزترین نشانة فعّالیت بالای خورشید است. لكّههای خورشیدی عبارتند از مساحتی از گاز كه از مساحت محیط آن در سطح مرئی خورشید، سردتر است و این در اثر میدانهای مغناطیسی قوی است كه مانع نفوذ خارجی حرارت و دما از داخل خورشید به سطح آن میشود.
این لكّهها یا سیاهچالهها، ابرهای گازی تاریكی هستند كه اساساً از هیدروژن تشكیل شدهاند و كمی بالاتر از سطح مرئی خورشید قرار میگیرند. این لكّهها از دو منطقه تشكیل شدهاند، محلّ مركزی تاریكی كه حرارت آن به 3700 درجه میرسد و منطقة شبه تاریك كه حرارت آن به 5200 درجه میرسد. این لكّهها، ارتباط تنگاتنگی با نشانههای طبیعی ظهور كه مرتبط با خورشید است، دارند و این گونه تفسیر میشوند.
پدیدار شدن صورت و سینة یك انسان در خورشید
این لكّههای خورشیدی كه بر سطح خورشید قرار دارند، دارای اشكال مختلفی هستند و ممكن است خورشید در زمانی در برگیرندة صدها لكّة خورشیدی باشد و در زمانهای دیگری ممكن است هیچ نوع لكّهای نداشته باشد. این به دلیل فعّالیت پیاپی خورشید است. قطر این لكّهها از 960 كیلومتر در زمانی كه تنها باشند و 96 هزار كیلومتر زمانی كه گروهی باشند، در نوسان است. بزرگترین مجموعه لكّة خورشیدی كه تا امروز