وکیل: حق به ناگفته من، بس گناهان کرده ام
حکیم: من نفهمیده مرض، اقوام گریان کرده ام
تاجر: بنده مال خویش با خلق یکسان کرده ام
روضه خوان: خلق راگریانده، کیف از پول آنان کرده ام
درویش: معرکه بگرفته کلّاشی فراوان کرده ام
قاضی: داده فتوی، خلق را اغوا فراوان کرده ام
صوفی: روز و شب «حق» گفتهام، حق نیز پنهان کرده ام
علم: نا امید، ترک این مخلوق نادان کردهام
جهل: من در این هنگامه کیفی کرده، جولان کرده ام
شاعر: از گل و بلبل و از عشق دکّان کرده ام
عوام: برجهالت تکیه داده، بستر از آن کردهام
روزنامه نگار: تا جریده پر شود، صحبت فراوان کرده ام

-----------------------------------------------------------

دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

...

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

...

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟

روی دستت باد کردم مادرم!

...

سن من از بیست وشش افزون شد

دل میان سینه غرق خون شد

...

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

...

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

...

مادرش چون حرف دختش را شنفت

خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

...

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

...

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن!

...

گفت دختر مادر محبوب من!

ای رفیق مهربان و خوب من!

...

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کارها

...

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

...

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

...

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

با سعیدویاسر وایضا صفر

...

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا!

...

یک سری هم صحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

...

یک دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

...

مصطفای حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد،بله

...

بعد جعفر یار من عباس بود

البته وسواسی وحساس بود

...

بعد ازآن وسواسی پر ادعا

شد رفیقم خان داداش المیرا

...

بعد او هم عاشق مانی شدم

بعد مانی عاشق هانی شدم

...

بعدهانی عاشق نادر شدم

بعد نادر عاشق ناصر شدم

...

مادرش آمد میان حرف او

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

...

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری

...

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هرکس اینقدر

...

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی

**************************************************************************

 

از جمع من تا ضرب تو –راهي به جز تفريق نيست

دلخوش به مجذورم نكن – اينجا مگر تقسيم نيست

به راديكال عشق بيا – تا بشكند توان من

چيزي نچرخد بهتر است – سينوس من – آلفاي تو

واي دو اگر عاشق شود – بي پرده ايكس دو ميشود

چيزي شبيه معجزه – با جذر ممكن ميشود

گر ايكس داري در سوال – جايي براي ترس نيست

در انتهاي مسئله – ديگر مجال بحث نيست

----------------------------------------

ایمیل عاشقانه از مجنون به لیلی:

داد مجنون بهر ليلي يك ايميل
گفت ای از هجر تو اشكم چو سيل
ای به قربان قد و بالای تو

من فدای قامت رعنای تو

ناز كم كن ای نگار ناز دار

قهر با من نيست انصاف ای نگار

خواسته ای ميرزا قلمدونت شوم

واله و شيدا و حيرونت شوم

گفته ای نامه ز ايميل بهتر است

دستخط يار ديدن خوشتر است

ليك دور نامه لیلی جان گذشت

دوره ی ايميل يا ايكارد گشت

نامه جانم مال عهد بوق بود

راز دار عاشق و معشوق بود

مال عهد چادر و چاقچور بود

خيس از اشك عاشق مهجور بود

چون كه می پوشی مینی ژوپ اين زمان

چون كه تی شرتت گرفته در ميان

ناخن تو چون كه گشته مانيكور

خط چشمت چشم ها را كرده كور

چون به لب ماتيك داری ای عزيز

کی تو می باشی فناتيك ای عزيز؟

نامه بهر تست ديگر املی

ای نگار دلربای سوگلی

گشته چت ديگر به جايش جانشين

دوره ی ايميل گشت ای نازنين

فيبر نوری گشته ديگر اين زمان

جانشين كفتر نامه رسان

بهر تو ايميل خيلي بهتر است

لايق عاشق كشان دلبر است

اسب همت را تو اينك هی بكن

بهر مجنون يك ايميل ریپلی بكن

جوف آن بفرست اتچ های قشنگ

فايل های جور واجور و رنگ وارنگ

عشق من آنلاين تست ای مهربان

صبح و ظهر و عصر و شب در هر زمان

آف مسيجت می فرستم دمبدم

تا كه مهر افزون کنی و ناز كم

اين ايميل را کپی پيست در هارد كن

از برای عاشقان فوروارد كن

با خيال راحت ای يار ملوس

چون كه دارد اين ايميل آنتی ويروس


خري آمد به سوي مادر خويش

بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش

برو امشب برايم خواستگاري
اگر تو بچه ات را دوست داري

خر مادر بگفتا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبين اين همه خرهاي خوشگل
يکي را کن نشان چون نيست مشکل

خرک از شادماني جفتکي زد
کمي عرعر نمود و پشتکي زد

بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت

خر همسايه راعاشق شدم من
به زيبايي نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خريدند پاي عقدش
به افسار طلا با پول نقدش

خريداري نمودند يک طويله
همانطوري که رسم است در قبيله

خر عاقد کتاب خود گشاييد
وصال عقد ايشان را نماييد

دوشيزه خر خانم آيا رضايي ؟
به عقد اين خر خوشتيپ درآيي ؟

يکي از حاضران گفتا به خنده

عروس خانم به گل چيدن برفته

براي بار سوم خر بپرسيد
که خر خانم سرش يکباره جنبيد

خران عرعر کنان شادي نمودند
به يونجه کام خود شيرين نمودند

به اميد خوشي و شادماني
براي اين دو خر در زندگاني


خواهد زمن عیالم،هر لحظه وجه دستی......................بیچاره کرده ما را ، دیگر نمانده هستی

پولی دگر نمانده ،در بانک و در حسابم...............................مقروض و بینوایم ،موجر کند جوابم

روزی ز من بخواهد، او را برم به ایران.................روزی به شهرکابل روزی به سوی جرمن

گوید که زن برارم ، اکنون گرفته مانتو......................کی کمتر است،از او، ای مرد همسر تو

یا می خرد النگو،با جفت گوشواره...............................من مانده ام هم اکنون، با یک لباس پاره

ای (خالو جان)تحمل ، زن داشتن همین است.........هر کس که زن گرفته اوضاع او چنین است


گر مي نخوري طعنه مزن مستان را *** بنياد مكن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري *** صد لقمه خوري كه مي غلام است انرا

------------------------------------------------

گفتم تو شيرين مني ... گفتا تو فرهادي مگر؟؟؟ ... گفتم خرابت ميشوم ... گفتا تو آبادي مگر؟؟؟ ... گفتم ندادي دل به من ... گفتا تو جان دادي مگر؟؟؟ ... گفتم ز کويت ميروم ... گفتا تو آزادي مگر؟؟؟ ... گفتم فراموشم نکن ... گفتا تو در يادي مگر؟؟؟ ... گفتم که بر بادم مده ... گفتا نبار بادي ... گفتم که اين شعر را بخوان ... گفتا که الافم مگر؟؟؟...

---------------------------------------------------------

يادواره انجینری

بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان / به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار


 لشگر گدا ها:

مي رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا // از دو سويت مي رود، اين ور گدا، آن ور گدا!
گر دهي كمتر زده افغانی حسابت مي رسد // مي كند گردن كلفتي، مي كشد خنجر گدا!
با صداي دلخراشش ضجه مويه مي كند // راستي در ضجه مويه مي كند محشر گدا!
لعن و نفرين مي كند گر قلب او را بشكني // مي كند محرومت از سرچشمه كوثر گدا!
بر تو مي چسبد مثال مرد مومن بر ضريح // گر بگويي من ندارم، كي كند باور گدا؟!
هست دايم باخبر از قيمت ارز و طلا // داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!
گر روي در خانه اش،‌ اطراف مالان يا که شهر // دست كم دارد سه تا منشي، دو تا نوكر گدا!
در صف بنزين اگر با او بد اخلاقي كني // مي كند لاستيك ماشين ترا پنچر گدا!

+++++++++++++++++++++++++++++++

 


گر گدايان را براي پول در يك صف كني // صف كشد از شرق  تا غرب شهر گدا!
بهر خارانيدن ران چون بري دستي به جيب // با هياهو مي رسند از راه، يك لشكر گدا!
خودكفا شد از گدا اين كشور و دارم يقين // مي شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا!


 

ای نام تو بهترین سرآغاز+بی نام تونامه کی کنم باز

 

درآغازتقدیم به حضرت دوست***که هر چه داریم ازاوست***وتقدیم به تو ای عزیز مهربان***که مرادرلحظات پاک وگرانقدرت***مهمان نموده ای تا باتو باشم***و به خود ببالم واز این مهم***حضرت عشق را تا ابد سپاسگذارباشم***به زیرسایه عشق ومعرفت پاینده باشید***تاما دراین افتخارخدمت باقی بمانیم********** با تشکر انجینر سید عبدالواحد فضلی

 

مفهوم واقعی شکر گذاری:


شکر کلمه ای است که در قرآن زیاد به آن برخورد کرده ایم. معنی شکر این است که انسان در مقابل فردی که از او خیری به وی رسیده است اظهار قدردانی کند و مثلاًبگوید: من ممنون هستم. آیا معنی شکر خدا  هم همین است که بگوییم «الهی شکر»؟ نه، اشتباه است. «الهی شکر» صیغه شکر است نه خود شکر. خود شکر چیز دیگری است. مثل اینکه کلمه استغفرالله صیغه توبه است نه خود توبه. توبه پشیمانی از گناه و تصمیم به عدم تکراراست. اظهار «الهی استغفرت واتوب الیک» اظهار صیغه توبه است نه خود توبه. پس شکر یک معنی دقیقی دارد وآن عبارت است از قدردانی، اندازه شناسی و حق شناسی. لذا شکر هم درباره بنده نسبت به خدا و هم درباره خدا نسبت به بنده به کار می رود: «والله شکور حلیم» (تغابن/17)؛ خدا شکور است یعنی از عمل بنده قدردانی می کند، آن را از بین نمی برد. بنده اگر بخواهد قدرشناس و شاکر باشد باید قدر نعمتهای خدا را بداند، یعنی هر نعمتی را بداند برای چه هدف و منظوری است و در همان مورد مصرف کند.
در تعریف شکرچنین گفته اند: «استعمالالشیء فبما خلق الله لاجله»؛ به کار بردن شیء در راهی که بخاطر آن آفریده شده. آیا شکر مثلاً چشم که خدا به ما داده این است که بگوییم: خدایا شکر که به من چشم دادی؟ نه. عقل، فکر، عاطفه، احساسات، فرزند، مال، سلامت، و هر نعمتی که داری،اگر این نعمت را از مسیر خودش منحرف نکنی و در مسیر دیگر استفاده نکنی، شاکری. مثلاً زبان را خداوند عبث نیافریده است، با این زبان می شود حقایق را قلب کرد، دروغ گفت، به مردم آزار رسانید، دشنام داد، بدیهای مردم را پخش کرد، اشاعه فحشا کرد، جعل کرد، ولی واقعاً باید حساب کنیم آیا دست خلقت زبان را برای همین به ما داده: تهمت،غیبت، دشنام؟ یا اینکه مقاصد خود را به دیگران بفهمانیم. فهماندن مقاصد خود به دیگران، تعلیم، ارشاد و نصیحت، شکر زبان است، پس باید همیشه نعمتها را در راه خودش مصرف کرد، مثلاً فکر و اندیشه هشتاد درصد مردم در راه شیطنت ها صرف می شود در حالیکه می توان در راه علم و دانش و خیر و صلاح مردم بکار برد.

حال بیایید خدا را به خاطر آن چه به ما داده و آن چه که نداده شکر کنیم

 

 

در لحظه نا امیدی : امیدت به خدا باشد او امید نا امیدان است و همیشه به یاد داشته باش که "این نیز بگذرد
در لحظه تنهایی : پروردگار را صدا بزن. او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین حالا می توانی حضورش را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایی هاست.
در لحظه نیاز: حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا " نتیجه طلب از خل... ادامه ...ق اگر روا شود منت است و اگرنه ذلت در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک : به خداوند اعتماد کن. اوبهترین معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه دلشکستگی : دلت را به خدا بده و او بهترین مونس است همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی کشند.
در لحظه عاشقی : خالق عشق را در نظر داشته باش. باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید
در لحظه نگرانی و دلواپسی: از ذکرش غافل نشو چون " یاد خدا آرام بخش دل هاست." همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه ضعف و ناتوانی : از قادر مطلق توانایی بخواه. هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست
در لحظه تاریکی : با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده
در لحظه پریشانی : به خداوند پناه ببر که او امن ترین پناه گاه است

در لحظه دلتنگی : با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست

 

‎In My Dreams you gave me your heart

In My Dreams we were never apart

In My Dreams you kept me close‎...

In My Dreams you loved me the most

In My Dreams we`r always together

might as will be Dreaming for ever ...

 


تو مثل تبسم بهاری مادر

لبخند قشنگ روزگاری مادر

از هجرت آیینه به چشمان سحر

بغض غزلی نگفته داری مادر

در همهمه فصل خزانی به هوس

سر چشمه عشق ماندگاری مادر

احساس نگاه خیست از جنس بلور

سرشار امید و انتظاری مادر

خندان تر از آفتاب و سرسبزی سرو

از باغ بهشت یادگاری مادر

دلگیر نگاه خسته ات شد باران

چون یاس پر از صبر و قراری مادر


Love must be on two sides, Love on one side only means misery on both side,Coutesy on one side can never last long, Love without return is like a question without answer.
توبه بر لب سبحه در دست دل پر از شوق گناه + معصیت را خنده می آید ز استغفار


‎walk with me in love
talk to me
about what you can not say to others
laugh with me
even when you feel silly‎... ادامه ...
cry with me
when you are most upset
share with me
all beautiful things in life
fight with me
against the ugly things in life
creat with me
dream the follow
have fan with me
in what ever we do
work with me to wards comman goals
dance with me
to the rhythm of our love
walk with me throughout life
let us hug each other
at every step in our journey
for ever
in love


فضيلت ؛ اهميت ؛ ثواب و آثار آيه الكرسي

1- آيه الكرسي نوري از آسمان است .
2- آيه الكرسي آيتي از گنج عرش است .
3- آيه الكرسي باعث ايمني در سفر است .
4- آيه الكرسي اعلاء ترين نقطه قرآن است .
5- ذكر رسول مكرم اسلام در بستر؛ خواندن آيه الكرسي بود .
6- با خواندن آيه الكرسي انسان دچار هيچگونه آفتي نخواهد داشت .
7- براي رفع فقر آيه الكرسي موثر است و كمك الهي از غيب مي رسد .
8- همه چيز در آيه الكرسي است يعني كرسي گنجايش آسمانها و زمين را دارد .
9- در تنهايي آيه الكرسي بخواني باعث رفع ترس مي شود و از سوي خدا كمك مي رسد .
10- آيه الكرسي رادر نماز ها ؛ روزها؛ شبهاي ايام هفته ؛ سفرها و در نماز شب و دفن ميت بخوانيد .
11- هنگام خواب نيز آيه الكرسي بخوانيد زيرا با عث مي شود خداوند فرشته اي نگهبان و محافظت بگمارد تا صبح سلامت بماني .
12- هر گاه از درد چشم شكايت داشتي آيه الكرسي بخوانيد و آن درد را اظهار نكنيد آن درد بر طرف مي شود و از آن عافيت مي طلبيد .
13- پيامبر اسلام (ص) : در خانه اي كه آيه الكرسي خوانده شود ابليس از آن خانه دور مي شود و سحر وجادو در آن خانه وارد نمي شود .
14- آيه الكرسي پايه و عرش الهي است و هدف از خواندن آن اين است كه مردم در عبادت جز خداوند كسي را نپرستند و به ذلت فرو نروندو روح يكتا پرستي ايجاد كنند و از بندگي ناروا آزاد شوند و آيه الكرسي عقلها را بيدار و اله حقيقي را معرفي و خداي دانا و توانا را به مردم مي شناساند .
15- وقت غروب 41 بار آيه الكرسي را بخواني حاجت روا مي شوي 0 ( 41 بار تا علي العظيم بخوان يعني يك آيه ) مجرب است 0 و براي رفع هم و غم ؛ شفاي مريض ؛ درمان درد؛ رحمت خداوند و زياد شدن نور چشم آيه الكرسي را مدام بخوانيد .
16- اگر مومن آيه الكرسي را بخواند و ثوابش را براي اهل قبور قرار دهد خداوند ملكي را بر او مقرر مي كند كه برايش تسبيح كند .
17- آيه الكرسي در مزرعه و مغازه پنهان كردن باعث بركت مزرعه و رونق گرفتن كسب است .
18- از پيامبر نقل نموده اند كه : اين آيه عظيم تر از هر چيزي است كه حق تعالي آفريده است .
19- چند چيز حافظه را زياد مي كند يكي از آن خواندن آيه الكرسي است .
20- با خواندن آيه الكرسي را بخواني تا شب در امان خدا هستي .
21- هر صبح آيه الكرسي را بخواني تا شب در امان خدا هستي .
22- آسان شدن مرگ بوسيله آيه الكرسي است .
23- آيه الكرسي عظيم ترين آيه در قرآن است .
24- براي حفظ مال و جان آيه الكرسي بخوان .
25- آيه الكرسي ويرانگر اساس شرك است . 26- آيه الكرسي سيد سوره بقره است .


آيَةُ الْكُرْسى‌، آية 255 از سورة بقره‌، دومين‌ سورة قرآن‌ مجيد. برخى‌ از مفسران‌، آيات‌ 256 و 257 از همين‌ سوره‌ را نيز به‌ سبب‌ ارتباط مفاهيم‌ آنها با مفاهيم‌ آية 255، جزء آيةالكرسى‌ دانسته‌اند. در قرآن‌ مجيد تنها يك‌ مورد از «كرسى‌ خداوند» خسن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ و آن‌ همين‌ آية 255 سورة بقره‌ است‌: «وَسِع‌َ كُرْسيُه‌ُ السَّموات‌ِ وَالاَرض‌: كرسى‌ او به‌ پهناي‌ آسمانها و زمين‌ است‌». اشتهار اين‌ آيه‌ به‌ «آيةالكرسى‌» نيز به‌ همين‌ جهت‌ است‌.
اين‌ آيه‌ در زمان‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) نيز به‌ آيةالكرسى‌ معروف‌ بوده‌ است‌. پيامبر فرموده‌ است‌: با عظمت‌ترين‌ آيات‌ قرآن‌ آيةالكرسى‌ است‌ (سيوطى‌، جامع‌ الصغير، 1/47). سرور سخنها قرآن‌ است‌ و سرور قرآن‌ سورة بقره‌ است‌ و سرور سورة بقره‌ آيةالكرسى‌ است‌ (همان‌، 2/35). اين‌ آيه‌ در ميان‌ مسلمانان‌ هميشه‌ مورد توجه‌ و تعظيم‌ خاصى‌ بوده‌ و علت‌ آن‌ است‌ كه‌ همة معارف‌ و تعاليم‌ اسلام‌ بر اساس‌ «توحيد» استوار است‌ و در آية الكرسى‌ توحيد به‌ جامع‌ترين‌ شكل‌ و در نهايت‌ ايجاز و اختصار بيان‌ شده‌ است‌. در اين‌ آيه‌ هم‌ ذات‌ خداوند توصيف‌ شده‌ و هم‌ صفات‌ و افعال‌ او (غزالى‌، 56).
از مفاهيم‌ متعدد اين‌ آيه‌، دو مفهوم‌ «قيوم‌» و «كرسى‌» بيش‌ از هر مفهوم‌ ديگر توجه‌ و ژرف‌ نگري‌ متفكران‌ مسلمان‌ را برانگيخته‌ است‌ و عارفان‌ و فيلسوفان‌ و مفسران‌ براي‌ توضيح‌ اين‌ مفاهيم‌، مباحث‌ مشروحى‌ آورده‌اند.
يكى‌ از سنتهاي‌ رايج‌ در ميان‌ مسلمانان‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ ترك‌ منزل‌، يا در آستانة سفر و موارد مشابه‌ آن‌ براي‌ مصون‌ ماندن‌ جان‌ و مالشان‌از خطرات‌احتمالى‌، آيةالكرسى‌مى‌خوانند و از خدا مى‌خواهند كه‌ آنان‌ را از حوادث‌ بد محفوظ بدارد. علت‌ اين‌ امر آن‌ است‌ كه‌ در آيةالكرسى‌ آمده‌ است‌ كه‌ غنودگى‌ و خواب‌ به‌ ساحت‌ خداوند راه‌ ندارد و او آسمانها و زمين‌ و همة موجودات‌ را حفظ مى‌كند.
خوانندة اين‌ آيه‌ از خدا مى‌خواهد كه‌ اين‌ حفظ عمومى‌ را شامل‌ وي‌ نيز بگرداند.

در این آیه مبارکه (آیة الکرسی) شانزده باراز خداوند بزرگ سخن به میان آمده است. گاهی با اسم و گاهی با ضمیر به ذات اقدس الهی اشاره شده و میتوان گفت در تمام قرآن چنین آیهای نظیر ندارد.
مضامین عمیق و رفیع این آیه شریفه در تمام ادوار و برای همه انسان هایی که طالب حق و سعادتند، بهترین درس یکتاپرستی و عالیترین راهنما برای نجات از اسارت شرک و پرستشهای موهوم است.


فوايد و اثرات آن آيه مبارکه :

درباره ارزش معنوی و عظمت روحانی آیة الکرسی روایات بسیاری از رسول اکرم(ص) و صحابی(ع) رسیده است که به برخی اشاره میشود:

رسول اکرم(ص) فرموده است:
"بزرگترین آیه در قرآن کریم، آیة الکرسی است".(1)

علی(ع) فرموده است:
"اگر از آثار معنوی این آیه شریفه آگاه بودید در هیچ حال آن را ترک نمیکردید."

پیغمبر اکرم(ص) فرمود:
"آیة الکرسی از گنجینهای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است".(2)


امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

براي هر چيز فرد برتر و نقطه ي اعلا وجود دارد و آيه الکرسي اعلا و برتر قرآن شريف است.

رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده اند:

بزرگترين آيه در قرآن کريم ، آيه الکرسي است.


علي عليه‌السلام:

اگر از آثار معنوي اين آيه ي شريفه " آيت الکرسي" آگاه بوديد ، در هيچ حال آن را ترک نمي کرديد


رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند:

" کسي که چهار آيه ي اول سوره بقره ، آية الکرسي و دو آيه بعد از آن و سه آيه آخر اين سوره را

قرائت کند ،خودش و مالش دچار هيچ گونه آفتي نخواهند شد ؛ شيطان به او نزديک نشده و

قرآن را فراموش نخواهد کرد."

در حدیثی از پیامبر اسلام، محمد ص خطاب به علی ابن ابی طالب دربارهٔ آیت‌الکرسی چنین آمده‌است: «یا علی، این آیه را به فرزندان، همسایگان و همگان بیاموز چرا که این آیه از تمام آیات نازل شده با عظمت تر است»


در روايات آمده است که هر که "آيه الکرسي" را بعد از نمازهاي واجب بخواند نمازش

مقبول درگاه الهي مي گردد و در امان خدا باشد و خدا او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
________________________________________


آیه الکرسی بلندترین آیه قرآن

در آیه الکرسی نظرات مختلفی مطرح است که آیا آیه الکرسی همان آیه 255 سوره
مبارکه بقره می باشد ویا آیات 256و257 هم به آن اضافه شده است
در مجموع بزرگترین آیه قرآن که همان آیه 255 سوره بقره می باشد اختصاص یافته به نام آیه الکرسی.

آیه الکرسی یعنی چه؟

تعریف کرسی در آیه ای که به آیه الکرسی معروف شده است
کرسی از ریشه ( ک- ر – س ) گرفته شده و به معنی اتصال یافتن اجزای یک ساختمان به هم می باشد و نیز کرسی را تخت هم می گویند که بر آن می نشینند که در این زمینه می توان برای کرسی سه معنی آورد :

1) علم الهی: کرسی همان جسم بزرگ کیهانی است که زمین، خورشید و آسمان ونیز سایر اجزا ی آسمان را در برمی گیرد.

2) جسم بزرگ کیهانی: کرسی را همان یک جسم و جرم بزرگ کیهانی تصور کرد که تمام اجزائی که در آسمان و زمین ... است در آن جای می گیرد که از حضرت علی (ع) نقل شده است که آسمان وزمین وتمام موجودات در داخل این کرسی قراردارند که چهار فرشته به اذن خداوند آن را حمل می کنند


3) قدرت و سلطنت الهی: کرسی را همان جهان هستی است که این جهان تمام تحت سلطه و قدرت حضرت احدیت بوده و هیچ جنبنده ای از دایره قدرت واحاطه و سیطره او خارج نمی شود وبدون اذن او هیچ تغییری ایجاد نمی شود
4) عرش: درلغت همان کرسی است که عرش در لغت فارسی به معنی رکن واساس
هرچیز ویا سقف خانه گفته می شودبنا براین با توجه به این دو تعریف در مورد
کرسی وعرش متوجه می شویم که کرسی ظاهر وعرش باطن هر چیز را گویند.

آیه الکرسی شأن نزول

در قرآ ن کریم آیا تی که بر پیامبر اسلام نازل می شد دارای علت وسببی بود که به اذن
خداوند توسط فرشتگان برای رسول اکرم(ص) فرستاده می شد که در مجموع به آنها
شأ ن نزول می گویند .
و سبب نزول آیه الکرسی درسوره بقره احتمالا این بوده که قوم یهود معتقد بود ند که
خداوند تبارک وتعالی پس از خلقت آفرینش آسمانها و زمین و….. روی کرسی نشست که آیه مبارک آیه الکرسی بر رد عقاید منحرف کننده قوم
یهود نازل شد.
رسول اکرم(ص) در هنگام خواندن آیه الکرسی تبسم می کرد ند و
می فرمودند : آیه الکرسی گنج بزرگ و رحما نی است که زیر عرش
(همان کرسی) به من نازل شدو نیز در روایت آمده است که هنگام
نزول آیه الکرسی هزار فرشته تا رسیدن به حضرت رسول اکرم(ص)
این آیه مبارک وعظیم را همراهی می کرد.

آیه الکرسی منشأ خیر وبرکتی است که خداوند تبارک وتعالی توسط
رسول اکرم(ص)در سوره مبارک بقره به انسان عطا فرموده است
و خداوند می فرماید: این آیه عظیم الشأن و با برکت را به بندگانم هدیه
می کنم وبه همین دلیل است که پیغمبر عزیر ما به پیروانش توصیه
می کند که آیه الکرسی را مورد توجه خاص قرار دهند و تلاوت کنند
تا از منشأ خیر و برکت آن بهره گیرند.


نکات ***** در این آیات است:

ولایت جهان از آن خداست.
هیچ کس خلیفه خدا نمی‌شود مگر او بخواهد و به آن اندازه که او بخواهد.
ساختار دنیا را چنان آفریده که نگهداری آن برایش کاری نیست. نکات اجتماعی:
انتخاب دین اجباری نیست وفقط می‌توان با بیان و گفتگو راه را از چاه توضیح داد.
به آنهایی که در نادانی بودند و ایمان آوردند وعدهٔ دانایی و پیشرفت داده شده‌است.(کفار سابق)
به آنهایی که دانایی را داشتند امّا از سر لجاجت به تاریکی رفتند وعده سقوط و بد ترین عاقبت داده شده‌است.(منافقین وخوارج)
________________________________________

برخي از پيامهاي آيه الكرسي



1- خداوند تنها زنده جاويد است .
2- همه چيز به خداوند بستگي دارد .
3- اسلام دين منطق و برهان است نه زور .
4- خداوند لحظه اي از تدبير عالم غافل نيست .
5- هرزنده اي حستگي و خواب دارد جز خدا .
6- هيچ كس غير از خدا ؛ از خود چيزي ندارد .
7- راه حق يكي است ولي راه هاي انحرافي متعدد .
8- ايمان به خداوند زمينه ساز و راهيابي انسان به نور است .
9- آنچه در زمين و آسمان است حاكميت و مالكيت آن با خداست .
10- در راه حق كه نور است امكان رشد؛ علم ؛ اميد و آرامش وجود دارد .
11- محكم بودن ريسمان كافي نيست محكم گرفتن ريسمان هم شرط است .
12- تكيه به طاغوت و آنچه غير خدايي است گسستني و از بين رفتني است .
13- خداوند از همه چيز آگاهي دارد لذا گناهكار بايد حياء كند چون خدا مي بيند .
14- عدم پذيرش ولايت الهي منجر به انحراف آدمي مي شود كه ولايت طاغوتيان را بپذيرد .
15- كافران اهل آتش و براي هميشه در آن ماندگارند ( عاقبت و عقوبت اهل كفر؛ زمينه ساز پذيرش حاكميت طاغوت است )
16- يكي از مصاديق تمسك به عروه الوثقي و ريسمان محكم الهي ؛ اتصال به اولياء خدا است .
17- قرآن درباره حق ؛ كلمه نور و در مورد انحراف؛ كلمه ظلمات و تاريكي ها را تعبير مي كند .
18- تا طاغوتها محو نشوند توحيد جلوه نمي كند ( اول كفر به طاغوت بعد ايمان به خدا .
19- اتمام حجت خدا وند برمردم با روشني راه حق از باطل و هدايت از گمراهي .
20- ايمان به خداوند و كفر به طاغوت موجب ياري و دوستي خداوند است .
21- او از هستي حفاظت مي كند پس مي تواند انسان را هم حفاظت كند .
22- تاثير علل و اسباب در نظام الهي به اذن خداوند است .
23- غير مسلمان را نبايد مجبور به پذيرش اسلام كرد .
24- ايمان به خدا و رابطه با اولياء خدا ابدي است .
25- خداوند حال و آينده موجودات را مي داند .
26- هر ولايتي جز ولايت الهي؛ طاغوتي است .
27- كفار براي هميشه در قهر الهي است .
28- شيطان از مصاديق طاغوت است .
29- اسلام با استكبار سازش نمي كند . 30- اصحاب طاغوت اصحاب نارند .
________________________________________
بِسمِ اللهِ الرحمَّنِ الرَّحيم





اَللهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ الحَيُُّ القَيُُّومُ لا تَاخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما
[فِي الاَرضِ مَن ذاالَّذي يَشفَعُ عِندَهُ اِلاّ بِاِذنِهِ يَعلَمُ ما بَينَ اَيديهِم وَ ما خَلفَهُم وَ

لا يُحيطوُنَ بِشَيءٍ مِن عِلمِهِ اِلاّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرسِيُّهُ السُّماواتِ وَ الارضِ وَ لا يَؤُدُهُ حِفظُهُما وَ هُوَ العَليَُّ العَظيمُ لااِکراهَ فِي الدّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُُّشدُ مِنَ

الغَيِّ فَمَن يَکفّر بِالطّاغوَُتِ وَ يُؤمِن بِاللهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقي


لاَانفِصامَ لَهاوَاللهُ سَميعٌ عَليم اَللهُ وَلِيُُّ الَّذينَ امَنُويُخرِجُهُم مِنَ الظُُّلُماتِ اِلَي


النُُّورِ وَالَّذينَ کَفَروُا اَولِيائُهُمُالطّاغوُتُ يُخرِجُونَهُم مِنَ النََّورِ اِلَي الظَّلَماتِ اُولئِکَ اَصحابُ النّارِ

هُم فيها خالِدونَ.







________________________________________

ترجمه آیة الکرسی


«خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبك او را فرو مى‌گيرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‌داند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى‌يابند. كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست، و اوست والاى بزرگ. * در دين هيچ اجبارى نيست. و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست. * خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌اند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‌برد. و [لى‌] كسانى كه كفر ورزيده‌اند، سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‌برند. آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.»

‎I want to love the Lord my God with all my heart mind soul and strength. I want to love others as I love myself. I want to love my family like there’s no tomorrow. I want to be a good friend. I want to be kind to those I do not know yet.
May God bless us and help us to live well, according to His plan, love well, and laugh ofen

 

‎Love is Pure,Love is Sure,Love is sweet poison,that Doctors can't cure
Knock! Knock! May I Come Into Ur World I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes To Keep U Fresh, Prayers To Keep U Healthy & Love To Keep U Smiling
The essential sadness is to go through life without loving.But it would be almost equally sad to leave this world without ever tellingthose you love
love is like war.easy to start.and difficult to end

در لحظه نا امیدی : امیدت به خدا باشد او امید نا امیدان است و همیشه به یاد داشته باش که "این نیز بگذرد  
در لحظه تنهایی : پروردگار را صدا بزن. او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین حالا می توانی حضورش را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایی هاست.
در لحظه نیاز: حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا " نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگرنه ذلت در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.
در لحظه های دردناک : به خداوند اعتماد کن. اوبهترین معتمد است و هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.
در لحظه دلشکستگی : دلت را به خدا بده و او بهترین مونس است همیشه برای تو وقت دارد و هیچ گاه دل تو را نمی کشند.
در لحظه عاشقی : خالق عشق را در نظر داشته باش. باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید
در لحظه نگرانی و دلواپسی: از ذکرش غافل نشو چون " یاد خدا آرام بخش دل هاست." همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه ضعف و ناتوانی : از قادر مطلق توانایی بخواه. هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست
در لحظه تاریکی : با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده
در لحظه پریشانی : به خداوند پناه ببر که او امن ترین پناه گاه است

در لحظه دلتنگی : با معبود خود راز و نیاز کن. او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست



تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است + راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

سالک از نور هدایت طلبد راه به دوست + که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

همي گويي که بر معلول خود علت بود سابق + چنان چون بر عدد واحد و يا بر کل خود اجزا

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند + گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

 صلاح کار کجا و من خراب کجا + ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود + در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست + سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست

تو و طوبی و ما و قامت یار+ فکر هر کس بقدر همت اوست

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان + ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم

در محفلی که خورشید اندر شمار ذره است ، خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد.

چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان + تو همچون باد بهاری گره گشا می باش

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر+به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

 آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است+ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

 کمال صدق و محبت ببین نه نقص و گناه+که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

ميان عاشق و معشوق رمزي است +چه داند آنکه اشتر مي چراند؟

خوش آمدی ولی این دیرآمدن زچه بود +ره وصال نپنداشتم بدیــــــــــن دوری

"Love is a journey not a destination."

"Love is not just an emotion, it's a promise."

"Love is not something you want to feel, it is something you feel without wanting."

"Love is just a word until you find someone to give it a definition
."

Love is a journey and with the right mate, its a joyful one."
"Love is like playing the piano. First you must learn to play by the rules, then you must forget the rules and play from your heart."
To be able to truly love is to be able to love when there is no love in your heart.

"The moment you have in your heart this extraordinary thing called love and feel the depth, the delight, the ecstasy of it, you will discover that for you the world is transformed


 

زندگي رويش يک حادثه نيست

زندگي رهگذر تجربه هاست

تکه ابريست به پهناي غروب

آسمانيست به زيبايي مهر

بارگاهي ست ز درياي حضور

زندگاني چو گل نسترن است

بايد از چشمه ي جان آبش داد

زندگي صحنه ي جولانگه ماست


خوب و بد بودن آن ، از من و ماست

پس بيا تا بفشانيم ز شوق

بذر خوبي و بگوييم به دوست :


معنی عشق و حقیقت چه نکوست


خدايا، تو هميشه گفته اي كه بي نيازي، بي نياز بي نياز. اما همه كس و همه چيز به تواحتياج دارند و اگر يك لحظه، فقط يك لحظه از مهرباني ات دست بكشي، دنيا تمام مي شود. اصلا همه چيز نيست و نابود مي شود.تو بارها گفته اي اين زندگي بيهوده نيست. بارها گفته اي كه ما را بيخودي به دنيا نياورده اي. هدفي وجود دارد؛ هدفي بزرگ و قيمتي، هدفي كه عبادت، وسيله اي براي
ر... ادامه ...
سيدن به آن است. من مطمئنم عبادتهاي ما نفعي براي تو ندارد.اگر هم فايده اي دارد،فايده اش مال ماست. اينكه از ما مي خواهي عبادتت كنيم، علامت مهرباني توست.عبادت، يك وسيله است. وسيله اي براي پيدا كردن راه. يك چراغ راهنما، شايد هم يك نقشه،يا شايد توشه اي براي سفرمان. بالاخر بايد داخل اين كوله پشتي، چيزهاي مهمي بريزيم. چيزهايي به درد بخور و اساسي.اما ته ته همه عبادتها، فهميدن توست. مي دانم تو از عبادتهاي میان خالي خوشت نمي آيد.
 
عبادتي كه ما را به تو نرساند، عبادت نيست.

خدايا! كمكم كن تا عبادتهايم از تو پر شوند.

A reason for every promise, for every pain

Love is patient, love is kind

Love is hopeful, it endures

Love is faithful, it never boasts

It never gives up, it overflows


‎One day Allah's Messenger, sal Allahu alayhi wa sallam , noticed a Bedouin leaving his camel without tying it. He asked the Bedouin, "Why don't you tie down your camel?"The Bedouin answered, "I placed my trust in Allah."At that, the Prophet, sal Allahu alayhi wa sallam,said, "Tie your camel and place your trust in All......ah"

-     Tirmidhi‎


آرامش آن چيزي نيست که در مکاني رويايي و بي ‌‌سر و صدا يافت مي شود ، آرامش واقعي اين است که در سخت ترين شرايط ، دلت آرام گيرد.


گفتم: چه چيزي بيش از همه در مورد انسان شما را متعجب ميكند؟

او جواب داد: اينكه آنها از كودك بودن خسته مي شوند و عجله دارند بزرگ شوند و ساليان دراز را در حسرت دوران كودكي سر كنند.

اين كه سلامتيشان را به خاطر به دست آوردن پول از دست مي دهند و بعد پولشان را خرج مي كنند تا دوباره سلامتيشان را به دست آورند.

اين كه چنان هيجاني به آينده فكر مي كنند كه حال را به فراموشي مي سپارند.و لذا نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده.

اين كه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند .

بعد پرسيدم :چه درس هايي از زندگي را مي خواهيد انسان ها ياد بگيرند؟

پاسخ داد:

ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد اما مي توان محبوب ديگران شد.

ياد بگيرند كه با ارزش ترين ها،اشيايي نيست كه در زندگي دارند.بلكه اشخاصي است كه در زندگي دارند.

ياد بگيرند كه نبايد خود را با دیگران مقايسه كنند.هر كس طبق ارزش هاي خود مقايسه مي شود نه در گروه و بر اساس مقايسه.

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين دارايي را داشته باشد .بلكه كسي است كه كمترين نياز را داشته باشد .

ياد بگيرند كه براي ايجاد زخمي عظيم در دل كسي كه دوستش دارند تنها چند ثانيه زمان لازم است اما براي التيام آن سالها وقت لازم است.

ياد بگيرند كه افراد بسياري آن ها را عميقا دوست دارند ولي بلد نيستند كه علاقه شان راابراز كنند.

ياد بگيرند كه پول همه چيزي مي خرد جز دل خوش.

ياد بگيرند كه ممكن است دو نفر يك موضوع واحد را ببينند و از آن دو برداشت كاملا متفاوت داشته باشند.

ياد بگيرند كه دوست واقعي كسي است كه همه چيز را در مورد آنها مي داند و با اين حال دوستشان دارد .

ياد بگيرند كه كافي نيست كه همواره ديگران آنها را ببخشند بلكه بايد خودشان هم خود را ببخشند.

مدتي نشستم و لذت بردم.از او براي وقتي كه به من اختصاص داده بود و براي همه ي كارهايي كه براي من و خانواده ام كرده بود تشكر كردم.
----------------------------------------------


شما عظيم تر از آني هستيد كه مي انديشيد

 بدان كه گاهي به دست نياوردن آنچه انسان ميخواهد از خوش شانسي اوست...


يك برگ توت در اثر تماس با نبوغ انسان به ابريشم تبديل ميشود .

يك مشت خاك در اثر تماس با نبوغ انسان به قصري مبدل ميشود.

يك درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون مي شود و شكل معبدي مي گيرد .

يك رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتكار انسان به صورت لباسي فاخر در مي آيد .

اگردر برگ، خاك و پشم اين امكان هست كه ارزش خود را ار طريق انسان صد برابر بلكه هزار برابر كنند آيا من نمي توانم با اين بدن خاكي كه نام مرا حمل مي كند چنين كنم؟
شما عظيم تر از ْآني هستيد كه مي پنداريد


آهسته
مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي گذشت.

ناگهان از بين دو اتو مبيل پارک شده در کنار خيابان يک پسر بچه آجري به سمت او پرتاب کرد.

پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.

به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو،جايي که برادر فلجش


از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند.برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاد و من زور


کافي براي بلند کردنش ندارم.براي اينکه شما را متوقف کنم،ناچار شدم از پاره آجر استفاده کنم.

مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي کرد؛برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به


راهش ادامه داد.

در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به سويتان پرتاب کنند!

خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند،اما بعضي وقت ها،زمانيکه ما وقت نداريم گوش کنيم،او مجبور مي شود پاره آجري به


سوي ما پرتاب کند.اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يانه.


-----------------------------------------

تواضع را به درگاه خدا پيشکش کن و
او ترا موهبت سه گانه
آرامش سرور و عشق خواهد بخشيد.


راز زيبائي:


پيرزن با وجود سن بالا همچنان مورد علاقه ديگران بود.

از او پرسيدند که با چه وسايلي خود را آرايش کرده و اينقدر زيبا

به نظر مي رسد؟

پير زن با اعتماد جواب داد: من واقعيت را بر لبانم کشيده، با احترام و

مهرباني صدايم را نرم کرده، با همدردي گوش هايم را تزيين نموده

و با کمک رساني به ديگران از دست هاي خود مراقبت مي کنم.

من با درستکاري سيماي خود را بهتر نموده و با عشق واقعي روحيه

خود را زيباتر مي سازم.

اين راز زيبائي من است.
--------
زندگي دو نيم است
نيم اول در انتظار نيم دوم
و نيم دوم در حسرت نيم اول


غرور
سنگریزه کوچک مقابل کوه ایستاد و گفت : ای کوه بزرگ لطفا مرا جزیی از وجودت کن که سخت تنهایم و باعث شکوه تو خواهم شد .

کوه خندیدو با تکبر گفت : تو سنگریزه نادان چه تاثیری بر عظمت من خواهی داشت ؟

سنگریزه های سطح کوه از گفته اش دلخور شدند و یکی یکی از کوه جدا شدند دیری نپایید که از کوه بلند تنها خاطره ای در ذهن دشت باقی ماند .


مواردی در باره استحکام کانون گرم خانواده

اگر میخواهید از زندگی مشترک تان لذت ببرید و راضی باشید موارد زیر را حد اقل در نظر داشته باشید:

یادآوری قسمتی از مسایل(حقوق بشری):

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...+

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.+

می تواند تنها یك همسر داشته باشد
+
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

+برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است+

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...+

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...+

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی!+

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...+

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...+

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...+

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟+

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...+

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند+

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،+

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛+

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛+

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...+

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!+

و این رنج است