تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است + راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

سالک از نور هدایت طلبد راه به دوست + که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

همي گويي که بر معلول خود علت بود سابق + چنان چون بر عدد واحد و يا بر کل خود اجزا

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند + گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

 صلاح کار کجا و من خراب کجا + ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود + در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست + سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست

تو و طوبی و ما و قامت یار+ فکر هر کس بقدر همت اوست

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان + ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم