در محفلی که خورشید اندر شمار ذره است ، خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد.
چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان + تو همچون باد بهاری گره گشا می باش
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر+به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است+ با دوستان مروت با دشمنان مدارا
کمال صدق و محبت ببین نه نقص و گناه+که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
ميان عاشق و معشوق رمزي است +چه داند آنکه اشتر مي چراند؟
خوش آمدی ولی این دیرآمدن زچه بود +ره وصال نپنداشتم بدیــــــــــن دوری
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۱۸ ساعت ۱۲:۳ ب.ظ توسط انجینیر سیدعبدالواحد
|