در محفلی که خورشید اندر شمار ذره است ، خود را بزرگ دیدن شرط ادب نباشد.

چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان + تو همچون باد بهاری گره گشا می باش

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر+به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

 آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است+ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

 کمال صدق و محبت ببین نه نقص و گناه+که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

ميان عاشق و معشوق رمزي است +چه داند آنکه اشتر مي چراند؟

خوش آمدی ولی این دیرآمدن زچه بود +ره وصال نپنداشتم بدیــــــــــن دوری